پاسخ حکومت ایران به پیشنهاد آمریکا در آخر هفته گذشته با واکنش تند ترامپ مواجه شد به طوری که رئیس جمهور آمریکا در واکنشی تند گفت نامه ایران را «تا آخر هم نخوانده» و آن را «آشغال» توصیف کرد.

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، پاسخ ایران به پیشنهاد آمریکا شامل چند محور اصلی بود:
پایان کامل حملات آمریکا و اسرائیل به ایران و نیروهای هم‌پیمانش در منطقه، لغو تحریم‌های نفتی و مالی علیه ایران، رفع محاصره دریایی و آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده ایران، به‌رسمیت شناختن نوعی حاکمیت یا کنترل ایران بر تنگه هرمز، ادامه آتش‌بس تنها در صورت باز شدن متقابل مسیرهای دریایی و پیشرفت مذاکرات و خودداری از پذیرش صریحِ توقف کامل برنامه هسته‌ای یا چشم‌پوشی از غنی‌سازی و برنامه موشکی.

آنچه که در پاسخ رژیم ایران واکنش تند و منفی آمریکا را برانگیخت این بود که حاکمان تهران حاضر نشدند به‌طور روشن از ادامه برنامه هسته‌ای صرف‌نظر کنند، و اینکه موضع حکومت ایران درباره تنگه هرمز و غرامت جنگی، از نگاه واشنگتن همانند «شرط‌گذاری از موضع پیروزی» تلقی شد.

در این میان، محاصره دریایی ایران توسط ارتش آمریکا شاهرگ حیاتی حکومت در تهران را همچنان می‌فشارد و هر گونه تعویق در رسیدن به یک توافق توسط دو طرف، عامل کاهش ارزش ریال، گرانی و تورم شدید کالاهای اساسی مورد نیاز مردم و همچنین افزایشِ قیمت نفت در بازارهای بین المللی و تورم در کشورهای جهان می‌شود.

در عین حال، بقایای رژیم ایران که با آزمایش عملی بستن تنگه هرمز، گویا کلید بازدارندگی که چند دهه در برنامه اتمی به دنبال آن بودند را اکنون در تنگه هرمز می‌بینند و بنابراین به این نتیجه رسیده‌اند که می‌توانند امتیازات بیشتری از آمریکا بگیرند. علیرغم ضربات اساسی و کوبنده‌ای که حکومتِ ایران در جنگ چهل روزه دریافت کرد و ردیفی از رهبران درجه یک خود را از دست داد، اما در شرایط کنونی ظاهرا چنان اعتماد بنفسی را احساس می‌کند که هرگز در طول حیات خود تا به حال نداشته است. حکومت ایران مانند فردی است که با یک تریلی تصادف کرده و همه امعاء و احشایش بیرون ریخته اما با اطمینان از اینکه فرشته مرگ ناتوان از تمام کش کردن اوست، می‌داند که از این تصادف جان سالم به در خواهد برد. حکومت ایران با گروگان گرفتن میلیونها ایرانی که توانایی اعتراض در شرایط جنگی را ندارند، نشان می‌دهد که دردِ ناشی از جنگ را بیشتر از طرف مقابل می‌تواند تحمل کند. در این میان، افزایش شمار اعدامهای جنایتکارانه حکومت، تنها بالا بردن میزان ارعاب و جو ترور در جامعه نیست بلکه پیامی به ترامپ است که نمی‌تواند روی شورش مردم در شرایط کنونی حساب کند.

تبعاتِ بن بست کنونیِ وضعیتِ «نه جنگ، نه صلح» در جنگ ایران، حتی در سفر ترامپ و هیئت همراهش به پکن و دیدار با رئیس جمهور چین نمایان بود. علیرغم برگزاری ضیافتها و مراسم‌های پُر زرق و برق، سفر ترامپ به چین دستاورد خاصی را برای دولت آمریکا به همراه نیاورد. عدم رسیدن به توافق در مورد مواد کمیاب زمین rare earth elements، و موضوع تایوان که با اخطار مستقیم شی، رئیس جمهور چین، در روز نخست درباره حمایتهای آمریکا از تایوان طرح شد، نشانه‌هایی بود که به گفته تحلیلگران سیاسی، بخشا ناشی از عدم توانایی دولت آمریکا در ارائه راهِ برون رفت از جنگِ ایران است.

پیامهای ضد و نقیض ترامپ خطاب به حکومت ایران پس از بازگشت از پکن، مانند گذشته بر پاشنه همان سیاست نداشتن یک استراتژی مشخص می‌چرخد. ترامپ گفته است که منتظر پاسخ تهران به پیشنهادهای جدید است و در عین حال اعلام کرد که در دو روز می‌تواند همه نیروگاهها و پُلهای ایران را نابود کند. واقعیت اینست که گزینه‌های ترامپ در بن بست کنونی بسیار نیستند. دولت فعلی آمریکا یا باید به توافقی پایین تر یا در حد برجام با رژیم حاکم بر ایران تن دهد و اعلام پیروزی کند و یا با حمله از طریق نیروی نظامی زمینی، کارتهای برنده خود را تقویت کند. با توجه به شرایط اقتصاد جهانی و وضعیت داخل آمریکا در آستانه انتخابات میان دوره‌ای، تحلیلگران گزینه اول را بیشتر محتمل می‌دانند.

منتشر شده در سایت همبستگی فراگیر