بحران کنونی در بازار جهانی نفت، که در پی تشدید جنگ میان رژیم ایران، اسرائیل و ورود مستقیم آمریکا به درگیری‌های منطقه‌ای شکل گرفته، بار دیگر شکنندگی ساختار انرژی جهان را آشکار کرده است. افزایش ناگهانی قیمت نفت، اختلال در مسیرهای انتقال انرژی و نگرانی از بسته شدن احتمالی تنگه هرمز، شوکی سنگین به اقتصاد جهانی وارد کرده، شوکی که بار دیگر این پرسش قدیمی را زنده می‌کند: چرا جهان هنوز تا این اندازه به سوخت‌های فسیلی وابسته است؟

در ظاهر، چنین بحرانی باید توجه دولت‌ها و افکار عمومی را بیش از پیش به سوی انرژی‌های تجدیدپذیر جلب کند. هنگامی که جنگی در خاورمیانه می‌تواند تنها ظرف چند روز قیمت نفت را ده‌ها دلار افزایش دهد و هزینه حمل‌ونقل، تولید، مواد غذایی و برق را در سراسر جهان بالا ببرد، منطقی به نظر می‌رسد که کشورها به سمت منابعی پایدارتر و مستقل‌تر چون انرژی خورشیدی، بادی و هیدروژنی حرکت کنند. اما واقعیت سیاسی جهان امروز، روندی متناقض را نشان می‌دهد.

در سال‌های اخیر، با قدرت گرفتن دولت‌های راست‌گرا در بسیاری از کشورها، بویژه در آمریکا، بخشی از اراده سیاسی جهانی برای مقابله با تغییرات اقلیمی تضعیف شده است. خروج آمریکا در دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ از توافق پاریس نمادی آشکار از این تغییر جهت بود. توافقی که در سال ۲۰۱۵ با هدف محدود کردن افزایش دمای زمین و کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای میان نزدیک به دویست کشور جهان امضا شد، قرار بود پایه‌ای برای گذار جهانی از سوخت‌های فسیلی باشد. اما دولت ترامپ با این استدلال که محدودیت‌های زیست‌محیطی به اقتصاد آمریکا و صنایع نفت و زغال‌سنگ آسیب می‌زند، از این پیمان خارج شد؛ اقدامی که نه فقط اثر عملی، بلکه اثر روانی و سیاسی بزرگی بر جهان گذاشت.

همزمان، بسیاری از جریان‌های راست‌گرا در اروپا و آمریکای لاتین نیز سیاست‌های محیط‌زیستی را «هزینه‌زا»، «آرمان‌گرایانه» یا حتی «مانع رشد اقتصادی» معرفی کردند. در نتیجه، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های انرژی پاک در برخی کشورها کند شد و صنایع نفت و گاز بار دیگر قدرت بیشتری پیدا کردند. این در حالی است که گزارش‌های علمی پی‌درپی، از جمله گزارش‌های سازمان ملل در مورد تغییر اقلیم، هشدار داده‌اند که جهان  فرصت‌های بسیاری برای جلوگیری از فاجعه‌های غیرقابل بازگشت اقلیمی ندارد.

تناقض تلخ ماجرا در همین‌جاست، هر بحران نفتی نشان می‌دهد که وابستگی جهان به سوخت‌های فسیلی تا چه اندازه خطرناک است، اما همان بحران‌ها اغلب به جای تسریع گذار به انرژی‌های پاک، به تقویت بیشتر صنایع نفتی و رقابت ژئوپولیتیک بر سر منابع انرژی منجر می‌شوند. کشورها به‌جای آنکه این بحران‌ها را هشداری برای تغییر ساختار انرژی خود بدانند، بیشتر به فکر افزایش استخراج، ذخیره‌سازی نفت و کنترل مسیرهای انتقال انرژی می‌افتند.

افزایش شدید قیمت نفت در ماه‌های اخیر، آثار زنجیره‌ای گسترده‌ای بر اقتصاد جهان گذاشته است. هزینه حمل‌ونقل دریایی و هوایی افزایش یافته، نرخ تورم در بسیاری از کشورها بالا رفته و بانک‌های مرکزی ناچار شده‌اند سیاست‌های سخت‌گیرانه‌تری در پیش بگیرند. کشورهای فقیرتر که وارد کننده انرژی هستند، بیشترین آسیب را دیده‌اند؛ زیرا افزایش قیمت سوخت مستقیماً به گرانی مواد غذایی و کاهش قدرت خرید مردم منجر می‌شود. حتی بازارهای مالی جهانی نیز با نگرانی به تحولات خاورمیانه واکنش نشان داده‌اند، چرا که اقتصاد جهانی هنوز به شدت به نفت وابسته است.

از سوی دیگر، بحران کنونی تنها یک مسئله اقتصادی نیست، بلکه مسئله‌ای امنیتی و انسانی نیز هست. تا زمانی که نفت شاهرگ اصلی اقتصاد جهان باقی بماند، مناطق نفت‌خیز همچنان کانون رقابت‌های نظامی، ماجراجویی‌های حکومتهایی مانند رژیم ایران، مداخلات خارجی و جنگ خواهند بود. در چنین شرایطی، انرژی‌های تجدیدپذیر فقط ابزاری برای حفاظت از محیط زیست نیستند؛ بلکه راهی برای کاهش وابستگی خطرناک جهان به بحران‌های ژئوپولیتیک نیز به شمار می‌آیند.

تجربه کنونی این نکته مهم را به اثبات می‌رساند که حرکت به سوی انرژی‌های تجدیدپذیر نباید به‌عنوان یک انتخاب لوکس، ایدئولوژیک یا تجملی دیده شود. این گذار، ضرورتی حیاتی برای آینده بشریت است. جهان امروز دیگر نمی‌تواند میان امنیت اقتصادی، ثبات سیاسی و حفاظت از محیط زیست مرزی جداگانه ترسیم کند. بحران‌های نفتی، جنگ‌های منطقه‌ای و تغییرات اقلیمی، همگی به هم پیوسته‌اند. اگر بشر بخواهد از چرخه پایان‌ناپذیر جنگ، بحران انرژی و فاجعه اقلیمی عبور کند، چاره‌ای جز سرمایه‌گذاری گسترده و واقعی بر انرژی‌های پاک و پایدار نخواهد داشت.