"با کشورم چه رفته ست"

پیرامون نمایش "انتخابات" جنایی- خنده دار دهمین دورۀ ریاست "جمهوری"

۱. حکومت اسلامی برای تداوم خود، با نمایش مناظره های تلویزیونی نامزدهای ریاست "جمهوری" دست به ابتکاری زد که بیش از همه، واقعیت دهشتناک سران رژیم را در برابر دیدِ میلیون ها بیننده، آشکار کرد. برای نخستین بار است که چهره های مؤثر خلافت اسلامی، در بارۀ یکدیگر، وقتی در این بازی، سخن می گویند، راست می گویند؛ اگر چه همزمان تلاش می کنند تا کارکرد خود را در پردۀ ابهام بپوشانند. آنچه در بارۀ یکدیگر می گویند، جز غارت و بیداد و چپاول مشتی آخوند بیسواد و بی فرهنگ و پادوهای رنگارنگ آنان که از بد حادثه، بیشتر در میان مدعیان دروغین اندیشۀ سوسیالیستی پیدا می شوند، نبوده و نیست. اینان، اما آموخته اند که مانند غوک های نیچه، عقب عقب راه بروند. برای نخستین بار است که اگر کسی سودی مادی در انکارش نداشته باشد، به خوبی درمی یابد که دیوار چینی میان جناح های متفاوت حکومت اسلامی وجود ندارد؛ آنگونه که نیروهای توده ای- اکثریتی به پیروی از دلقکان و جانیان اسلامی، مدعی آن هستند. موسوی که اینک به دردانۀ جانیان حکومتی و دنبالچه های توده ای- اکثریتی تبدیل شده است، همان کسی است که سروش کوشش می کند او را مسئول "انقلاب فرهنگی" معرفی کند که دانشگاه های یک کشور را سال ها به تعطیلی کشاند و تمام اندیشمندان و فرهنگیان فرهیخته و سکولار کشور را از بدنۀ آموزشی دانشگاه ها حذف کرد. شگفتا که محمود دولت آبادی که روزگاری دمخور آخوندی بود، امروز از سوی یک شیخ نادان، متهم به فردی کمونیست شده که به سروش بی ادبی کرده است. این شیخ که به پیامد اتهام کمونیستی زدن به افراد، در رژیم امام زمانی واقف است، همان کسی ست که فرخ نگهدار که از داعیان نادرستِ تفکر علمی است، برایش دست دعا به هوا دراز کرده بود؛ گویی حافظ بزرگ و بزرگوار در نهیب به کاسبان و دلقکان دغلبازی چون نگهدار و عباس میلانی و ابراهیم نبوی و ... بوده است که گفته بود: " در بیابان هوا گم شدن آخر تا کی؟"

این هم، ننگی دیگر بر پیشانی نویسندۀ مملکت که برای کسی سینه می درد که هم قاتل است، هم بانی چماقداری، هم دزد است و هم مسئول سال ها تعطیلی مراکز آموزش عالی کشور؛ و اینهمه برای آنکه تا با وقت کافی، هم دانشگاه ها را از کارشناسان حرفه ای محروم کنند و کردند، و هم زمینه های لازم را برای اسلامی کردن علم و دانش که بیهوده ای بیش نیست، فراهم آورند. نتیجۀ دستاوردهای موسوی بی نیاز از توضیح و تشریح هستند. آقای دولت آبادی که از موضع جنایتکاری چون حسین موسوی به انتقاد از فرد منفوری می پردازد به نام سروش که از شرم نام واقعی خود را از همگان پنهان کرده است، فراموش می کند که سروش و حسین موسوی، هر کدام بیشتر از یکدیگر در "انقلاب فرهنگی" شرکت داشته و فضای اسفبار امروز جامعۀ فرهنگی، دستاورد تمامی حکومت اسلامی ست که سروش و موسوی از افراد مؤثر آن هستند. اما، چه می شود کرد؛ تفکر توده ای و تفکر ترجمه ای، نویسنده و نانویسنده نمی شناسد که.

برای ما روشن است که اگر سروش از سوی حکومت، نامزد ریاست"جمهوری" بود، دولت آبادی و شرکا نیز از وی حمایت می کردند و میرحسین موسوی می شد موضوع انتقاد این نویسنده که برای خود عنوان "نویسندۀ ملی ایران" را نیز تراشیده است.

۲. برای کسانی که مناظره های تلویزیونی نامزدهای ریاست "جمهوری" دورۀ دهم را دیده اند، اگر مغرضان و موکلفان و جیره بگیران و خائنان به ایران و ایرانی را نادیده بگیریم، درک این نکته آسان می شد که پادوهای گوناگونی که تا کنون با بهانۀ گزینۀ میان بد و بدتر، مردم را می فریفتند تا در مراسم "انتخابات" حقانیتی برای رژیم اسلامی بخرند، جز سهیم شدن در غارتِ ثروت بی پایان کشور و تحمیل فقر روزافزون بر مردم و اسلامیزه کردنِ اجباری جمادی و نامی و حیوانی و انسانی، در اندیشۀ دیگری نبوده و نیستند.

برای نخستین بار، در برابر چشم ملیون ها تماشاگر روشن شد که تمام بازی انتصابات- انتخابات، نمایشی سفیهانه ست با هنرپیشگانی سخیف که بیشتر به دلقکان ماننده هستند تا به شایستگانی که باید مسئولیت ادارۀ کشور کهنسال ایران را بپذیرند!

آنقدر آشی که این بار پخته اند، داغ است که فردی مانند عمویی نیز، سفارش می کند که از شرکت در چنین نمایشی باید پرهیز کرد. و این در حالی ست که تارنمای پیک نت، که داغ تر از این آش پخته شده ست، چنان از موسوی خامنه ای پشتیبانی می کند، که گویی پای شرف و حیثیت لنین و استالین و پلخانف و بریا و غلام یحیی و... در میان است و بس. بیهوده نیست که یکی از حزبِ توده ها، وابستگی جریان مشکوکِ پیک نت را به خود شدیداً انکار و از آن دوری می کند.

۳. برای نخستین بار ملیون ها ایرانی و غیرایرانی به وجود اسناد و مدارک انکارناپذیری آگاهی یافتند که بیانگر جنایت ها، دزدی ها و ایلغار ثروت کشور و مردم از سوی ستون های حنانۀ رژیم بودند. کروبی، به شغل شریف غارت اموال " بنیاد شهید " مشغول بوده و در حیطۀ فرمانروایی خود، زندان، شکنجه و هر گونه سرکوب را اعمال می کرده است. جنایت های دوران میر حسین موسوی تنها برای موش های سیارات دیگر، هنوز پنهان باقی مانده اند. رسمی کردن حجاب اجباری در ادارات و اسلامی کردن رنگ ها (این یاوه ها را چه باید نامید، ای بیهودگانی که از هر جنایتکاری، در این سرزمین، قدیسی برمی آورید! ننگ و نفرت بر شما باد!) و تشکیل دسته های چماقدار و حمله و تجاوز به گردهمایی ها و کشتار بی سابقۀ زندانیان سیاسی و ... از دستاوردهای قدرقدرتی ایشان است. سوء استفاده های خانوادگی از امکان های دولتی و ثروت همگانی، پردۀ دیگری بود که در این نمایشنامۀ جنایی- خنده دار بالا رفت و در گذر دید میلیون ها تماشاگر قرار گرفت.

۴. در نمایش " انتخابات" دورۀ دهم " ریاست جمهوری" روشن شد که نامزدهای انتخاباتی از هیچگونه یاوه پردازی رویگردان نیستند. آنان به طرح مسایلی پرداخته اند که با توجه به قانون اساسی و جایگاه ولی فقیه، اجرای آن ها، نه تنها امکان پذیر نیست، بلکه حتا نزدیک شدن به آن ها، بنیاد رژیم را برخواهد کند. به چند موضوع که از سوی نامزدهای این دوره نمایش "انتخابات" مورد سوء قصد قرار گرفته اند، به شتاب و نمونه وار، اشاره ای می کنیم:

- ستایش از ایران و ابراز علاقه به ایران و تاریخ این سرزمین؛

- اعلام تلویحی جدایی دین از دولت؛

- ستایش از زنان و وعدۀ تلویحی برابری زن و مرد؛

- وعده های چند پهلو و بی پشتوانه به اقلیت های قومی، مذهبی و دینی.

روشن است که هیچکدام از موارد یاد شده، با توجه به تجربۀ حکومت سی سالۀ آخوندها، نه تنها با سیاست های کوتاه مدت و درازمدت رژیم، هماهنگی و همخوانی نداشته و در آینده نیز نخواهد داشت، بلکه بیشتر از آن، اجرای هر کدام از این موارد، بی چون و چرا، به نفی حکومت اسلامی نیز خواهد انجامید.

اما، چرا نامزدها به ریا، طرح چنین ادعاهایی را درانداخته اند؟

نخست، از آن جهت که موارد یاد شده، دغدغه های اساسی جامعۀ شهروندی ایران است که هیچ نیرویی، دیگر نمی تواند آن ها را نادیده بگیرد و این مسلمانان مدعی دریافته اند که برای اغوا و نیرنگِ بیشتر، می توانند این موضوع ها را مصادره به مطلوب کرده و ملاخور کنند.

عشق و علاقه به تاریخ پرشکوه و پرفراز و نشیب ایران غیر اسلامی، تلاش های پیگیر برای باززایی اندیشه های ایرانی که درست در برابر شیوۀ اندیشۀ اسلامی قرار دارند و نیز نزدیکی به تعریفی از منش و هویت ایرانی که دارد با شتاب جامعۀ شهروندی را از هویتِ فلاکتبار اسلامی جدا می کند، در بطن و متن جامعه جریان دارد و نادیده گرفتن این جریان بالنده، هر مدعی ای را بی تردید، با بن بست سیاسی روبرو خواهد کرد.

نامزدهای خودی رژیم، بر این باورند که با اشغال و مصادرۀ این دغدغه های جامعۀ شهروندی، میدان فریب و تقیۀ خود را برای رسیدن به خوان یغمای ریاست "جمهوری" بازتر می کنند. آنان، تقیه می کنند و دروغ می گویند؛ زیرا حفظ نظام، مقدم بر هر حکم اسلامی ست؛ در دوران ریاست "جمهوری" خامنه ای، خمینی در مقام توبیخ وی که در امر ولایت فقیه، چندوچونی کرده بود، فتوائیه مانندی صادر کرد و توضیح داد که "حفظ نظام اسلامی" از "احکام اولیۀ " اسلامی است که با تکیه بر آن، می توان به هنگام ضرورت، بسیاری از احکام دیگر اسلامی را تعطیل کرد. وی، نمونه داده بود که برای حفظ نظام می توان حتا به تخریب مسجد پرداخت. اگر روزگاری دیدید که آخوند جماعت نماز و روزه را هم تعطیل کرد، آگاه باشید که این، نه به خاطرِ احیای اندیشه در سکوت دینی است، بلکه تنها ضرورت حفظ نظام اسلامی، آنرا ایجاب کرده است.

ایرانیگری آخوندی، در بازی " انتخابات" چنان مصنوعی و دروغی و دور از ذهن بود که کمتر کسی را توانسته است بفریبد؛ مگر مزدوران به اصطلاح لائیک و سکولارخارجه نشینی را که از سینۀ خانم بی بی سی و امثالهم ارتزاق می کنند. این جماعت، یا از فقر عمیق فرهنگی ست که به آخوند چسبیده و یا شاید برای سهم اندکی که از خوان غارت آخوندی می برد، هم خود را می فریبد و هم غبار در چشم حقیقت می پاشد.

۵. اما مهم ترین مورد بازی های این دورۀ "ریاست جمهوری" آشکار شدن جنگ و نزاع میان اربابان نامزدهای ریاست "جمهوری" بود. اگر این درگیری ها، در تلویزیون، به چشم نمی آمدند، حقیقت آن ها، بسا در پرده، پنهان می ماند. برای هر بیننده ای، آشکار شد که جنگ واقعی، میان خامنه ای و هاشمی رفسنجانی با خویِ ویژۀ مسلمانان، در جریان است. در واقع، این راز آشکار، از پرده بیرون افتاد که کروبی و موسوی و رضایی، پادوهای سیاسی رفسنجانی هستند که برای اجرای برنامه های وی در این بازی، شرکت کرده اند. روشن است که تناسب نیروها در سازوکار و چفت و بستِ حاکمیت اسلامی، جایی برای اجرای سیاست های رفسنجانی که کوتاه به آن خواهیم پرداخت نمی گذارد. به سخن دیگر، ساختار خلیفه گری ولی فقیه، به گونه ای ست که هر کدام از این نامزدها، بختی برای اجرایی کردن هدف های خود که باید به تثبیت نظام اسلامی بیانجامد، ندارند و حضورشان در دستگاه حکومتی، سلول های دفاعی حاکمیت را چنان به واکنش واخواهد داشت که پیامد آن، جز تقابل و رویارویی های خونین نخواهد بود به ناگزیر.

ویژگی کمابیش مشترکِ سه نامزد باند رفسنجانی که آنان را از حاکمیت کنونی جدا می کند، همانا خوابی ست که پدرخواندۀ اقتصاد ایران، یعنی رفسنجانی، برای سرنوشت نفت کشور دیده است؛ خوابی که جناب حسین موسوی باید آن را تعبیر کند.

طرح خصوصی سازی تولید نفت با عنوان های گوناگون و با بهانۀ فریبکارانۀ بردن پول نفت بر سر سفرۀ مردم و یا پرداخت سهم درآمد شرکت غیر دولتی نفت به مردم و ... در کنار دروغ های گوبلزواری که مدعیان مقام "ریاست جمهوری" ابراز کرده اند، آن مسئله اساسی ست که سه نامزد ریاست "جمهوری" را به یکدیگر پیوند می دهد.

واقعیت این است که تولید کالاهای صنعتی و کشاورزی ایران در مقایسه با کشورهای تولید کنندۀ کالاهای صنعتی، چیزی در خور اندازه و مقایسه نیست. چرا که خمینی، بنیاد گذار حکومت اسلامی بر آن بود که " اقتصاد مال خر است " و هدف حکومت، از همان نخستین روزهای قبضۀ قدرت، بیشتر صدور و گسترش اسلام در جهان اعلام شد. از پیش، روشن بود که نظریۀ خرانۀ اقتصاد، اقتصاد ایران را با ورشکستگی روبرو کرده و به تدریج کار را به آنجا خواهد کشید که همه کالاهای مورد نیاز مردم از خارج وارد شود. هم اکنون، بیشتر واردات و صادرات کشور، کمابیش در اختیار سپاه پاسداران است که سرسپردۀ ولی فقیه، خامنه ای ست. بنابراین، شگفت آور نیست که درآمد نفت در دست متولیان اقتصاد خرانه، از سویی رکود تولید داخلی را در پی خواهد داشت و از دیگر سو، با رشد سرمایۀ تجاری، هر روز بر واردات کالاهای مصرفی مورد نیاز افزوده خواهد شد. برای کشوری که توان پوشش بازار خود را با تولید صنعتی کالاهای داخلی ندارد، صحبت از "فدرالیسم اقتصادی" شوخی تبهکارانه ای بیش نیست و تنها در خدمت آن مؤسسه ای خواهد بود که تولید نفت را در اختیار دارد و به قیمت نابودی تولید داخلی، متکی بر واردات کالاهای صنعتی است.

برنامۀ اعلام شدۀ نفتی نامزدهایی که از سوی نهاد رفسنجانی پشتیبانی می شوند، حذف سلطۀ دولتی بر نفت است و خصوصی کردن آن هم، اگر واقع بین باشیم، یعنی سلطۀ رفسنجانی بر تولید این کالای حیاتی کشور. تنها در این صورت است که نهاد مافیایی رفسنجانی می تواند هر دولتی را که خواه ناخواه، وابسته به درآمد نفت است، به زانو درآورده و نیز بازار پرسود واردات و صادرات کشور را در مهار خود داشته باشد. اما همچنان که یادآور شدیم، در هر صورت، نتیجۀ خصوصی سازی نفت به هر بهانه ای که انجام پذیرد، پیشرفت و توسعۀ تمام رشته های اقتصادی کشور را که نیازمندِ سرمایه گذاری از محل درآمدهای نفتی ست، از میان خواهد برد و زمینه را برای اجرای طرح خانمان برانداز "فدرالیسم اقتصادی" که با توجه به وضعیتِ اسفبار تولید داخلی و واردات، هیچگونه مصداق عینی ندارد، آماده خواهد کرد. "فدرالیسم اقتصادی" باند رفسنجانی، شکل عقب ماندۀ سیاسی "ممالک محروسه" است که قاجار به فرد مورد اطمینانی واگذار می کرد تا مبلغی دریافت کند و اموراتش را بگذراند. بنابر این، در آینده، رئیس جمهور هر کس که باشد، حامل جنگ خونین باند رفسنجانی و خامنه ای خواهد بود.جریان مناظره ها نشان داد که هیچکدام از نامزدها، شهامت ورود به حیطۀ ولی فقیه، علی خامنه ای و نقد کارکرد وی را پیدا نکردند، حال آنکه گوشه ای از حقایق در بارۀ باند رفسنجانی، حیثیت نداشتۀ وی را برباد داد.

واقعیت این است که احمدی نژاد، با اجرای سیاست داخلی و خارجی خود، ایران و ایرانی را به لب پرتگاه نابودی برده است. این وضعیت، دیگر تداوم پذیر نیست.

اگر باند رفسنجانی حکومت را قبضه کند- که دور از ذهن است- آیندۀ ایران و مردم این سرزمین، نقشی ست از سیاهی و دریوزگی و گداپروری و بیکاری و سرکوب و سقوط آزاد تا قهقرا و ...

همه چیز، حکایت از آن دارد که تمامی این حاکمیت به پایان خود رسیده است و راهی برای حرکت به جلو در برابرش نیست.

اپوزیسیون ایران هم برای برونرفت از بحران هویتی خود، چاره ای ندارد، مگر تکیه بر واقعیت موجود جامعۀ شهروندی ایران، و کند و کاو در بارۀ خواسته هایی که هویت تازه ای به جامعۀ شهروندی داده که بیش از همه، پیرامون دو مسئلۀ اساسی تعریف پذیرند:

۱.     پیرامون سکولاریسم، همچون جهان بینی شهروندی که از یک روش حقوقی صرف، فراتر می رود؛
۲.     پیرامون ایرانیگری، همچون تلاش و مبارزه برای باززایی اندیشه های ایرانی که معاصرند و همخوان با منشور جهانی حقوق بشر و هماهنگ با روح زمانه. همین اندیشه هاست که ناموس و بُنمایۀ ادبیات و تاریخ ادب این سرزمین، پس از استیلای اسلام است که در طی روزگاران، در غبار زمختِ اسلام فرورفته و احیای آن ها، ارزش حیاتی برای تداوم ایران و فرهنگ ایرانی دارد.

واقعیت این است که میدان های حیات و ممات حکومت اسلامی، هیچ پیوندی با نیازهای واقعی کشور و مردم نداشته و در آینده نیز نخواهد داشت. ما، باید برای ایجاد میدان هایی تلاش کنیم که بتوانیم برندۀ آن نیز باشیم؛ یعنی، میدان هایی در حوزۀ نظامی سکولار و اندیشه پرور. برای ایجاد این میدان ها، نخست باید حکومت اسلامی به جایگاه واقعی خود، به پشت تاریخ پرتاب شود.

هر گونه پشتیبانی از نمایندگان این رژیم، از دو حالت فراتر نخواهد رفت:

یا در خدمت نهادینه کردن بلاهت عمل خواهد کرد که سد سدیدی می شود در برابر استقرار روشنگری و خردگرایی؛

و یا به خیانتی جبران ناپذیر به ایران و ایرانی.

بایکوت نمایشنامۀ " انتخابات" اگر چه برای ایرانیان داخل، هزینه هایی در برخواهد داشت، اما این عمل، ارزش نهادن به شأن و کرامت انسانی ست که استقرار حکومتی سکولار و دمکراتیک در جامعۀ شهروندی آینده را تضمین می کند.

جواد اسدیان
هوشنگ دیناروند
j-asadian@web.de