در حاشیۀ همایش جهانی دوربان۲

روز بیستم آوریل 2009، کنفرانس دوربان 2 که در ژنو برگزار شد، پیشاپیش به خاطر شرکت احمدی نژاد در آن، از سوی بیشترینۀ کشورهای بزرگ اروپایی تحریم شده بود. هنگام سخنرانی احمد نژاد، گروه بزرگ دیگری از نمایندگان شرکت کننده، نیز سالن همایش را ترک کردند و پرتاب گوجه فرنگی پلاسیده به احمدی نژاد، اوج نفرت جهان مدرن از نمایندۀ حکومتی بود که هولوکاست را انکار می کند، خواهان نابودی کشور اسرائیل است و در هنگامۀ جنایت و ترور حکومتی، به ریا دم از حقوق بشر می زند.

حالت مضطرب و چهرۀ درهم کشیده و مستأصل احمدی نژاد در هنگام سخنرانی و برخوردِ درخور نمایندگان، نهایت درماندگی و بیچارگی رژیمی را نشان می داد که پلیدی آن را دیگر نمی توان با ابزار تقیه پوشاند. احمدی نژاد، تلاش فراوان کرد که همایش دوربان 2 را، مانند نخستین کنفرانس دوربان در آفریقای جنوبی در سال 2001، به اجلاسی علیه اسرائیل تبدیل کند که با هشیاری شرکت کنندگان و تحریم کنندگان، تبدیل به نشستی شد علیه حکومت نژاد پرست اسلامی ایران.

این کنفرانس از سوی سازمان یونسکوی سازمان ملل، برای بررسی راه کارهای مبارزه علیه نژاد پرستی برگزار شد. اما، تنظیم سخنرانی احمدی نژاد، همزمان با تدارک آیین یادبود هولوکاست که روز سه شنبه 21 آوریل در اسرائیل برپا شد، لکۀ سیاهی ست که برای همیشه بر دامان برگزار کنندگان این همایش باقی خواهد ماند.

اصولاً مسئله این است که چرا نمایندۀ کشوری که تمام کارگزاران آن از پایین ترین تا بالاترین ردۀ نظام حکومتی به پیروی از خمینی، بنیادگزار حکومت اسلامی، اسرائیل را غدۀ سرطانی می انگارند و برآنند که این کشور را از نقشۀ گیتی محو کنند، باید در همایش هایی از این گونه، شرکت داشته باشند!؟ اگر شرکت حکومتی که وجودش سراپا، انکار منشور حقوق بشر است، در چنین نشست هایی ناپسند و نارواست، آن اراده ای هم که استفاده از تریبون های جهانی را برای ناقضان حقوق بشر و انسان ستیزانی چون احمدی نژاد، امکان پذیر می کند، ناپسندتر و ناشایستر است.

بر همگان روشن است که با استقرار حکومت اسلامی، نابودی اسرائیل و یهودیان به دو انگیزۀ اساسی به استراتژی سیاست داخلی و خارجی حکومت فرارویید:

به انگیزه های دینی، که راه هر گونه تعامل و مدارا با یهودیان و اسرائیل را سد می کند؛ بویژه که اسرائیل با مناسبات دمکراتیکی اداره می شود که پیدا و پنهان، الگویی ست برای نیروهای سیاسی- اجتماعی عرب که در کشورهای خود برای استقرار مناسبات دمکراتیک و سکولار، مبارزه می کنند؛

استفادۀ ابزاری از مسئلۀ فلسطین برای پیشبردِ هدف های اسلامی و سیاسی حکومت؛ آن هم به خشونت بارترین شکل ممکن.

پیگیری چنین سیاستی، از همان آغاز، با رهنمودهای خمینی، مبنای سیاست منطقه ای و جهانی حکومت اسلامی قرار گرفت تا در راستای آن از سویی، اتحاد گروه های اسلامی را زیر رهبری رژیم سامان دهد، تا از سوی دیگر، بتواند راه را برای نابودی اسرائیل و آغاز حکومت جهانی اسلام، هموار کند.

خمینی که جنگ با عراق را ابزاری برای رسیدن به هدفی دیگر می پنداشت، جز با نوشیدن جام زهر حاضر نبود دست از جنگ بکشد. در اندیشه و جهان بینی تاریک او، وَ حکومتی که برپا کرد، انسان هایی که بیرحمانه به کام مرگ فرستاده می شدند، جایی حتا اندک نیز نداشتند. هدف بزرگتر او در جنگ، نابودی اسرائیل بود که در رؤیای رسیدن به آن، بی رحمانه جان میلیون ها ایرانی و عراقی، هزینه شدند.

خمینی که استادانه، دقیق و کوتاه اندیشه های خود را بیان می کرد، طرح سیاست حکومت اسلامی را در منطقه، چنین در افکند: "راه قدس از کربلا می گذرد."

او، مانند حکومت دهشتباری که پس از خود بر جای گذاشت؛ حتا حاضر نبود نام کشوری را با عنوان اسرائیل بر زبان بیاورد.

سیاست اشغال اورشلیم، تا کنون پیگیرانه دنبال شده است. از همینرو، اشتباهی بزرگ خواهد بود که یهود ستیزی و طرح نابودی اسرائیل، ترویج تروریسم دولتی و پشتیبانی از تروریسم اسلامی که از سوی حکومت، به بهانۀ موهوم مبارزه با صهیونیسم و احقاق حقوق فلسطینیان انجام می گیرند، تنها به احمدی نژاد ببندیم و استراتژی حکومتی و محرکه های دینی را در این رابطه، نادیده بگیریم. نابودی اسرائیل و از میان بردن یهودیان، بویژه در منطقۀ خاورمیانه که برای اسلامیست ها، حیات خلوت اسلام به شمار می آید، ذاتی دیانت و سیاست تمامی حکومتگران اسلامی در ایران است.

به هر حال، جای شگفتی ست که احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور، به همایشی دعوت شد که هدف آن، بررسی و جستجوی راه کارهای تازه بوده است برای مبارزه با نژاد پرستی و استقرار حقوق بشر در جهان. به سخن دیگر، ایراد اساسی و بزرگ، متوجه برگزار کنندگان کنفرانس سازمان ملل است که شخص شناخته شده ای را به شرکت در نشستِ ضد نژاد پرستی فراخوانده اند که در قامت یک فاشیست مسلمان و همانند یک نژاد پرست تمام عیار، در خواب و بیداری برای نابودی اسرائیل و جهان مدرن، دمی دست از تلاش و تخریب برنداشته است.

به گزارش رسانه های حکومت اسلامی، بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل در شب پیش از سخنرانی احمدی نژاد، به وی توصیه کرده بود که در سخنرانی خود از یهود ستیزی و طرح نابودی اسرائیل چشم بپوشد! چنین توصیه هایی، بیش از هر چیز، نشانۀ غفلتی هستند که سوگمندانه دامنگیر بسیاری از دولتمردان و روشنفکران غرب شده است. اینان با اشتیاق تمام، در انتظار ظهور گرباچفی اسلامی هستند که بتواند با توصیه و پند و اندرز، آشوب و فتنه را مهار کند. بسیاری از دولتمردان و جریان روشنفکری غرب، نمی خواهند و بسا، نمی توانند باور کنند که ماهییت یهود ستیزی مسلمانان حاکم بر ایران و طرح نابودی اسرائیل و دشمنی آنان با جهان مدرن، از فریضه ها و داده های دینی سرچشمه گرفته اند و پند و اندرز در این واحۀ خشکیده، کوچکترین جایی نداشته و در آینده نیز، نخواهد داشت. اگر چه مقایسه، راه به جایی نمی برد، با این وجود، می توان به این اندرز دهندگان توصیه کرد که مگر می شد هیتلر و حاکمان نازی را با التماس و پند و توصیه واداشت تا از کشتار شهروندان یهودی دست بکشند!

اسلام در مقام قدرت، همیشه توانسته است که خادمان خود را به اندازه و قالبِ خود درآورد و آنان را همسان نیازهای خود کند. وَ، از آنجا که اسلام عزیز (قرآن، حدیث و سنت) شیوۀ رفتاری و کرداری خادمان خود را پیشاپیش از گهواره تا گور، تعیین کرده است، چشم به راهِ گرباچفی اسلامی بودن، اگر نگویم از بلاهت سرچشمه می گیرد، پاک ناشی از ساده لوحی است. به سخن دیگر، جهان مدرن باید با تکیه بر مدرنیته و ارزش های سکولار که دستاورد پر هزینۀ روشنگری ست، با هیولاهای کوچک و بزرگ جهانِ پیشاتاریخی روبرو شود و ناگزیر است،شایسته هم هست که تنها با زبان روشنگری و سکولاریسم با آنان به گفتگو بپردازد. استفاده از هر معیار دیگری، به گسترش نفوذ اسلامیست ها می انجامد و از سوی دیگر زمینه را برای ترویج خرافه های مذهب های گوناگون، در سراسر جهان آماده می کند. خطر جدی اسلامیست ها که تهدیدی برای هستی اسرائیل و جهان آزاد و مدرن است، خوشبختانه هنوز قابل مهار است. اما، اگر رژیم آخوندی به تسلیحات اتمی دست یابد، وضعیت فاجعه باری برای بشریت پیش خواهد آمد که جز با اجرای فاجعه ای دیگر، نمی توان از آن جلوگیری کرد. اگر قرار بر این است که گفتگوهای بی حاصل با رژیم آخوندی دنبال شوند، بهتر آن است که تا فرصت هست، با استفاده از سنجه های روشنگری و سکولاریسم که دامنۀ حقوق بشر را نیز در برمی گیرد، با رژیم روبرو شد و به گفتگو پرداخت. تنها، پیروی از این سنجه ها هستند که می توانند، تقیۀ مذاکره کنندگان رژیم ایران را خنثی کنند. مهم اما، به هر حال این است که زمان گفتگو، باید کوتاهتر از آنی باشد که حکومت اسلامی برای دستیابی به تسلیحات اتمی، سخت به آن نیاز دارد. و این زمان، زمانی اندک است.

شاید سخنان بان کی مون در مراسم گشایش کنفرانس دوربان 2 گوشزد دوباره ای بود به احمدی نژاد که در کنفرانس ضد نژاد پرستی، از طرح باورهای نژاد پرستانۀ خود پرهیز کند. ایشان در تعریف نژاد پرستی گفتند: " نژاد پرستی، انکار حقوق بشر است و می تواند به ابزار تبدیل شود. هولوکاست، نمونۀ پایدار این انکار است. نژاد پرستی، همچنین می تواند به صورت نفرت از یک ملت و یا جمعی خاص ابراز شود..." ایشان اشاره ای هم به اسلام داشتند که چون از سر تعارف و دلجویی از بربریت بود، از آن درمی گذرم.

اگر نژاد پرستی را "انکار حقوق بشر" تعریف کنیم و به این تعریف پایبند نیز باشیم، آنگاه چندان دشوار نخواهد بود که به ماهییت و حقیقت حکومت اسلامی که احمدی نژاد یکی از نمایندگان آن است، پی ببریم.

برای نمونه، تمام اعمال حکومت اسلامی، قانون اساسی آن و فرهنگ مسلط بر رفتار و کردار حکومتگران آن، هیچ همخوانی و هماهنگی با منشور جهانی حقوق بشر ندارد. به بیان دیگر، هستی حکومت اسلامی ایران، در تمام زمینه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی- فرهنگی آن، در انکار تمام عیار منشور حقوق بشر خلاصه می شود که خود مصداق روشنِ نژاد پرستی ست.

اصولاً فقه اسلام، بویژه فقه شیعه به مفهوم"بشر" آنگونه که جهان به آن باور دارد، بی اعتنا ست و اعتقاد چندانی به آن ندارد. با استناد به کدیور، در فقه شیعه، تنها "مؤمنان" که به پیروان شیعۀ دوازده امامی اطلاق می شود، در کنار "تکلیف" های اسلامی، انسان درجه یک به شمار می آیند و از تمام حقوق جامعۀ اسلامی برخوردارند. از مسلمانان دیگر که گرایش های گوناگون مذهبی دارند، بویژه از سنیان به عنوان "مخالف" یاد می شود و در درجۀ دوم انسانیت قرار می گیرند که خُردک حقوقی دارند. از پیروان دیگر ادیان، به عنوان"کافر" یاد می شود که در حکومت اسلامی، با شرط ها و شروط ها، تنها از حق زندگی و داشتن مال برخوردارند. این کافران خود به دو بخش اساسی تقسیم می شوند:

کافران ذمی؛

کافران حربی، یا کافران غیر ذمی.

کافران ذمی، پیروان همۀ ادیان هستند که در حکومت اسلامی، بنا بر قراردادهایی و توافق هایی تنها از حق زندگی و داشتن مال برخوردارند و به گفتۀ مهران مدیری، دیگر هیچ. اینان، در مرتبۀ سوم انسانیت جای می گیرند.

کافران حربی، به پیروان تمام ادیان دیگر اطلاق می شود که در خارج از محدودۀ حکومت اسلامی به سرمی برند و شیعیان برای نابودی آنان سر از پا نمی شناسند؛ چرا که کلید ورود به بهشت، کشتن و یا کشته شدن در این راه است. این گروه که اکثریت جامعۀ بشری را تشکیل می دهند، از دیدگاه فقه اسلامی، از هیچ مرتبۀ انسانی برخوردار نبوده و دارای هیچ حرمتی نیستند.

محدودۀ این تقسیم بندی تبهکارانه و نژاد پرستانه، دامن خود شیعیان را نیز می گیرد. از جمله، منافق، زندیق، دهری، باطنی، مرتد و... برچسب هایی هستند که آخوند شیعه، درست و نادرست به شیعیان دیگر می بندد تا بتواند گروهی را از تمام حق و حقوق محروم کرده، از میان بردارد.

با توجه به این الزام های اسلامی، می توان دریافت که چرا تا کنون ادیان دیگر و دیگر آیین های انسانی، در این منطقه ریشه نگرفته اند. نیز، با دقت در تعریف بسیار تنگ فقه اسلامی از انسان، می توان دریافت که چرا مسلمانان منطقه و بیش از همه شیعیان حاکم بر ایران، نمی توانند حیات و بقای کشوری یهود نشین را که با مناسبات دمکراتیک اداره می شود، تحمل کنند. روزی نیست که آنان از کشور اسرائیل به عنوان غدۀ سرطانی یاد نکنند!

امروز، آخوندها با چنین اندیشه های ویرانگری، امکان یافته اند که قدرت حکومتی را در ایران قبضه کنند و با استفاده از تمامی ظرفیت های حکومتی، وَ با پشتوانۀ اسلام وُ با کارگیری گسترده از تقیه، یعنی بهره گیری از دروغ وُ نیرنگ و فریب و کمین و پیمان شکنی و...در پی آنند که با پشتوانۀ بمب اتمی، منطقه و جهان را در این اندیشه های تاریک و انسان ستیز، غرق کنند.

بنا بر این شگفت آور نیست که احمدی نژاد، با وجودی که ذهنیت او و ضد- فرهنگ غالب بر حکومت اسلامی، چیزی جز اعمال نژاد پرستی و نهادینه کردن نقض حقوق بشر نیستند، در کنقرانس دوربان 2 بگوید: " حضور اینجانب در این نشست احترام ... به موضوع مهم حقوق بشر...است." و در همان آن، در همایشی که برای مبارزه با نژاد پرستی برپا شده است، تلویحاً هولوکاست را انکار کند. واضح و مبرهن است که جنابِ احمدی نژاد در پیوند با "احترام به حقوق بشر" تقیه می کند؛ تا از سویی خواست واقعی خود را که همانا یهودستیزی و طرح نابودی اسرائیل است، توجیه کند و هم از سوی دیگر، مدعی حضور و هموندی در شورای امنیت سازمان ملل شود.

شیرین تر اینکه، مسلمانان حاکم بر ایران، بارها اعلام داشته اند که منشور جهانی حقوق بشر، از آنجا که همخوانی و هماهنگی با فقه اسلامی ندارد، قابل پذیرش نبوده و از همینروست که بارها سخن از حقوق بشر اسلامی، به میان آورده اند. اما، چون حقوق بشر اسلامی، جز اعمال خشونت آمیز فقه شیعه، یعنیسنگسار و کشتار و آزار و شنکنجه و برده داری و برده پروری و انسان فروشی و... نیست، تعریفی از آن بدست نمی دهند و مناسب تر می دانند، همچون گذشته به تقیه پناه ببرند.

به هر حال، با تکیه بر چنین دیدگاهی ست که حکومت اسلامی، پیروان دیگر ادیان را هدفمند و نظام مند از میان برمی دارد. اهل تسنن، از حق و حقوقی برخوردار نیستند. در سی سال حکومت اسلامی، هیچ سنی مذهبی به رده های شغلی بالا نرسیده است. ساختن مسجد سنی مذهبان (که خود در تاریخ این سرزمین از کشته، کله مناره ها برآورده اند) ممنوع ست. زرتشتیان که صاحبان اصلی فرهنگ ایرانی هستند، مورد همه نوع آزار و محرومیت قرار دارند. بهاییان، هر روز به بهانه ای، تحت پیگرد قرار می گیرند و اتهام جاسوسی برای اسرائیل و صهیونیسم، بهانۀ کافی ست تا پیروان این آیین انسانی را نیست و نابود کنند. هر هفته، گروهی از هم میهنان بهایی ما به مقصد ترکیه، مجبور به ترک میهن خود می شوند. قرار است که مجلس آخوندی، قانون "ارتداد" را به تصویب برساند که بنا بر آن، از میان برداشتن بهاییان، درست مانند نابودی یهودیان در دوران نازی، جنبۀ قانونی پیدا کند. احمدی نژاد و اوباش حکومتی که منکر هولوکاست هستند، آشکارا در تدارک هولوکاستی اسلامی علیه بهاییان هستند. اگر جهان چشم فرو بندد، آنگونه که در کشتار یهودیان در دوران سیاه نازی فروبست، دیری نخواهد پایید که باید شاهد قتل عام بهاییان باشیم.

زنان، که نیمی از جمعیت ایران را تشکیل می دهند، از هر گونه حق و حقوق شهروندی محروم هستند. تبعیض فاحش میان زنان و مردان، سی سال است که سیاست رسمی و قانونی حکومت اسلامی ست. آیا چنین تبعیضی، خود، انکار خشن حقوق بشر نیست؟

بویژه زنان، از حق پوشش دلخواه، محروم هستند و با سرکوب هر روزه، مجبورند بنا به میل گروهی آخوند که از اعماق سیاه تاریخ به جهان مدرن پرتاب شده اند، لباس بپوشند. آوازه خوانی، در جهانی که از بدهیات زندگی هنری به شمار می آید، برای زنان ممنوع ست. با این وجود، سه دهه است که پرچم مبارزه با حکومت آخوندی و تحجر اسلامی، بر دوش زنان شریف و زیبای این سرزمین در اهتزاز است، حال آنکه مدعیان نرینۀ سوسیالیسم و روشنفکری، برای تداوم عمر آخوند، دست دعا به سوی "بیابان هوا" بلند می کنند و انتصابات فقیهانۀ آخوندی را به جای انتخابات، تبلیغ، وَ همگان را نیز برای شرکت در چنین نمایشنامۀ خونباری تشویق می کنند. ننگ بر آنان باد!

باری!

جهان برای انتخابِ راه برخورد با حکومت اسلامی، نه وقت چندانی دارد و نه گزینه های بی شماری در اختیار.

سران حکومت اسلامی و بیش از همه محمود احمدی نژاد، بارها اعلام داشته اند که خواهان محو اسرائیل از کرۀ خاکی هستند. اما، نابودی اسرائیل پایان کار نیست، بلکه پیشدرآمدی است برای نابودی جهان "کفر"؛ یعنی اکثریتِ انسان های جامعۀ بشری. آنان ابایی ندارند که در هر نشست بین المللی به انکار هولوکاست برخیزند؛ هوکوکاستی که به روایت تاریخ، با دهشتبارترین گونۀ ممکن، شش ملیون یهودی بیگناه را به کام مرگ فروبرد.

عاقبت حکومت نازی به کجا انجامید!؟

به بدنامی جاودانه و احساس گناه بیکرانۀ ملتی که در روزگار خود و به هنگام ضرورت، چشم بر فاجعۀ قتل عام یهودیان بست.

آیا حکومت اسلامی ایران، نمی خواهد از گذشته ای نه چندان دور، پندی بیاموزند؟

واقعیت این است که مسلمانان در درازای تاریخ این سرزمین، هر گاه که امکان داشته اند، با طرح بهانه ای، به ستیز با انسانیت برخاسته اند و تا توانسته اند کشته اند و سوخته اند و به تاراج برده اند. تجربۀ سی سال حکومت اسلامی، روشن می کند که این بار هم که آخوندها بختِ این را یافته اند که حکومت را به بختکی تبدیل کنند، جز کشتار و نابودی و ترویج جهل و جنون، دغدغۀ دیگری نداشته و کار دیگری نکرده اند.

اما، جای امیدواری ست که حکومت اسلامی، بر خلاف رژیم نازی، محبوبیتی در میان مردم ایران ندارد و جهان با تجربۀ جنگ جهانی دوم، ناگزیر است به گونۀ دیگری با خطر حکومت اسلامی برخورد کند. مواضع اعلام شدۀ دولتمردان جهانی و نیز موضع دبیر کل سازمان ملل، در پیوند با سخنان احمدی نژاد در اجلاس دوربان 2، نشانگر برخوردی از نوع دیگر است. اگر چه، همزمان با توجه به کرنش غرب در برابر اسلام، نباید پیش بینی هانتینگتُن را نسبت به " جنگ فرهنگ ها" که در حقیقت جنگ خشونت اسلامی علیه مدرنیته است، دست کم گرفت.

جواد اسدیان
j-asadian@web.de
25 آوریل 2009