مواضع گوناگون در مقابل سخنان رئیس دانشگاه کلمبیا، آزمایشی جالب

یکی از مواهب سفر احمدی نژاد به نیویورک و حرف زدنش در دانشگاه کلمبیا روشن شدن مواضع واقعی بسیاری از ایرانیان درون و بیرون از ایران در باره رژیم بود. گویا سخنان آقای بالینجر بسیاری را به دو قطب مخالف و متضاد پرتاب کرد. اگرچه موافقان ایرانی رئیس دانشگاه، بخاطر سخنان بسیار سنجیده و حساب شده و واقعی آقای بالینجر از خود واکنش بسیار نشان ندادند، اما مخالفان او یعنی حامیان احمدی نژاد، خود را بروشنی نمایاندند. موافقان خطابه آقای بالینحر تنها از این جهت به وجد آمدند که دیکتاتور کوتوله بی رحم (ترجمه های این جمله هم به واژه های گوناگون فارسی مثل" دیکتاتور حقیر سنگندل" و غیره مقوله بسیار جالبی است) را بر روی صندلی خود در وضعیتی انفجار گونه می دیدند، والا برای ما ایرانیان مخالف واقعی رژیم بعد از 28 سال حرفهای آقای بالینجر حرفهای تازه ای نبود.

و اما آنهایی که در مقابل رئیس دانشگاه کلمبیا موضع گرفتند: از شکنجه گران و پاسداران و خامنه ای و شاهرودی و شریعتمداری و رفسنجانی و کارگزاران و اصلاح طلبان تا دو خردادی ها مانند آرمین و مهاجرانی و ابطحی و خاتمی و مسعود بهنود و زید آبادی و... در پشت احمدی نژاد صف کشیدند. برخی ها هم خواستند مخالفت خود را با آقای بالینجز به این صورت مطرح کنند که حرفهایش درست بود اما او به عنوان رییس دانشگاه نباید اینها را می گفت و یا اینکه دانشگاه جای این حرفها نیست و یا دلایلی از این قبیل. خود احمدی هم گفت که این رسم مهمان نوازی نیست!!

از مواهب سفر احمدی نژاد سخن بمیان آمد و این نکته هم قابل ذکراست که موضع گیری ها صرفا خاصه افراد شناخته شده نبود. بعد از ماجرای دانشگاه کلمبیا سوال از دوستان و آشنایان دور و بر، آزمایش جالبی برای شناخت شده است. اگر کسی ته دلش کمی برای رژیم غش و ریسه برود، با آنکه خود را مخالف احمدی نژاد نشان دهد، دست خود را رو می کند. برخی ها هم با ادعای محمود مبنی بر عدم وجود همجنسگرا در ایران، از موضع ماچویی همنوا می شوند و برخی هم می گویند که او گفت مانند کشورهای غربی ما همجنسگرا نداریم. البته خود احمدی نژاد از واژه آخوندی همجنسباز استفاده کرد. این دوستان به ظاهر مخالف با احمدی نژاد در مقابل انکار هولاکاست می ماندند که چه بگویند.

ظاهرا همه این انکارها با هم مرتبط است. انکار هولاکاست با انکار وجود همجنسگرا، با انکار حقوق انسانها در ایران، با انکار دخالت رژیم در عراق، با انکار وجود پروژه تسلیحات هسته ای، با انکار تسلیح حزب الله لبنان و حماس و دیگر گروههای تروریست توسط سپاه قدس و ... در ارتباط مستقیم قرار دارد. اگر موافقان رژیم (مخالفان سخنان بالینجر) در انکار یکی از این اقلام با احمدی نژاد همراهی کنند، بناچار باید تا ته خط بروند. این موضوعات (انکارها) تصادفی نیستند و کاملا قانونمند است.

ظاهرا اینگونه قضاوت کردن از دید برخی ها سیاه و سفید دیدن است و قطعا از دیدگاه فرهیختگانی!! که برخی ژورنالیست و صاحب سبک نیز می باشند، دیدگاهی از نوع دو قطبی ارزیابی کردن باشد. اینها شاید بگویند که می شود با یکی از این انکارها موافق بود ولی نه لزوما با بفیه آنها. اما این نکته یعنی پلاریزه شدن با سرعت بسیار در میان اپوزسیون، اشخاص و حتی نفرات خود رژیم، دقیقا نتیجه ای است که می توان از سفر اخیر محمود و هیات همراه می توان استنتاج کرد و می شود این را هم از مواهب این سفر خواند.

در گذشته و در شرایطی مشابه ( یعنی آبرو ریزی یکی از سران)، افراد و سران دیگر رژیم آن را مستمسک جنگ و جدال قرار داده و بعضا برای جلوه گری نزد غربی ها و یا مانورهای اصلاح طلبانه از آن سود می جستند. اما به خاطر شرایط بشدت حاد کنونی، آشکارا می شود مشاهده کرد که رژیم از دادن هرگونه مانور عاجز است. همه آنها (موافقان رژیم و احمدی و مخالفان بالینجر) باید در یک صف بایستاند. همین موضوع نشان می دهد که تا چه اندازه تحولات به سوی نقطه تعیین تکلیف با سرعتی شتاب گیرنده به پیش می رود.

هدایت افشاری
8 مهر 1386