Contact the Green PartyFarsi linksFarsi newsFarsi platformEnglish home pageFarsi statementsFarsi home pageEnglish newsEnglish statementsEnglish platformEnglish links


چکیده ای از سخنرانی آقای کابلی در دانشگاه فولرتن

موضوع بحث امروز یعنی بررسی سیاست آمریکا در قبال رژیم جمهوری اسلامی را می توان از زاویه های گوناگون انجام داد. همانطور که خانم مونا در مقدمه این برنامه بدرستی اشاره کردند، موضوع ایران بخصوص در ماههای اخیر در رادیو و تلوزیونها مستمرا پوشش خبری داشته است. در کانالهای خبری و وسایل ارتباط جمعی گوناگون شاهد این هستیم که در میان کارشناسان، یکی از بمبارانهای تاسیسات هسته ای صحبت می کند. دیگری راجع به مذاکره و گفتگو حرف می زند. در کنفرانس ها و سمینارهای علمی یا دانشگاهی از این راه یا آن مسیر برخورد سخن به میان می آید.

من در اینجا می خواهم از آخر شروع کنم و انتخاب راه را به عهده خودتان بگذارم. می خواهم واقعیت آنطرف ماجرا را بازگو کنم و از شما بخواهم که تصمیم نهایی را خود در برابر معضل موجود بگیرید. اگر صحنه واقعی را آنگونه که هست ببینیم، آنوقت تشخیص مسیر راه آسانتر می شود.

ساده سازی ماجرا: عده ای می گویند که آمریکا خودش می داند که چکار کند. موقعش که شد این رژیم را بر می اندازد. تعدادی می گویند که همه این ماجراها بازی و ساخت و پاخت است. بموقعش با هم کنار می آیند. الان هم که دمکرات ها در انتخابات میان دوره ای کنگره و سنا اکثریت را بدست آوردند، بسیاری می گویند که آمریکا مجبور است با رژیم ایران کنار بیاید و اوضاع آرام خواهد شد. تونی بلر هم که مشارکت ایران و سوریه را خواستار شده است به نوعی از نظر این دسته تاییدی است بر تئوری این دسته.

خانمها و آقایان ایکاش ماجرا به این آسانی بود که برخی ها تصور می کنند. متاسفانه این ساده سازی قضایا تنها به خرابتر شدن اوضاع کمک می کند.

متاسفانه ما تازه در آغاز و ابتدای وقوع یک فاجعه قرار داریم. همانطور که جهان در اواسط دهه 30 قرن بیستم قرار داشت. بله منطقه خاور میانه و در کل جهان با خطر یک فاشیسم جدید مواجه است.

من در اینجا می خواهم این هشدار را یکبار دیگر تکرار کنم که ما با چنین خطری دوباره مواجه ایم. اینبار بسیار بزرگتر. بسیار مخربتر. جهان اکنون با گروهی در راس حکومت ایران روبروست که تصمیم خودشان را برای برهم زدن توازن منطقه ای و سپس در صورت موفقیت توازن جهانی گرفته اند. بسیار مصمم هم هستند.

گفتم از ساده سازی باید پرهیز کرد. این رژیم را نباید با فاشیسم از نوع موسولینی یا هیتلر و یا فرانکو یکسان سازی کرد. این رژیم با آن فاشیسم از نوع هیتلری تفاوت دارد. بسیار خطرناکتر است. می دانید چرا؟ چونکه به سلاح مذهب مجهز است.

می توان خطر فاشیسم را انکار کرد همانگونه که در قرن گذشته هشدار ظهور فاشیسم توسط برخی ها نادیده گرفته شد. نتیجه آن انکارها به کجا انجامید؟ تنها 20 میلیون کشته در طرف شوروی سابق و نابودی منابع انسانی و اقتصادی.

بگذارید سریعا در مورد تغییر رژیم از یک حکومت آخوندی به یک فاشیسم مذهبی توضیح دهم. بسیاری از ما امکان استحاله رژیم را غیر ممکن می دانستیم. تا حدی درست می پنداشتیم. رژیم آخوندی به یک رژیم متعارف استحاله نشد بلکه از جنبه منفی این اتفاق افتاد. بیناد گرایی مذهبی و ارتجاع توانست با ایجاد تشکیلات منظم از روحانیت سنتی عبور کند و به یک رژیم بنیادگرای سیستماتیک کاملا متفاوت از طالبان تبدیل شود.

برخی ها فکر می کنند که اهرم رژیم هنوز در دست خامنه ای به عنوان ولی فقیه است. ولی خدمتتون عرض کنم که قدرت کنونی دیر زمانی است که از دست روحانیت سنتی خارج شده و به مافیای سپاه پاسداران یعنی آخوندهای کت و شلواری یا با لباس نظامی منتقل شده است. نه اینکه این رژیم به ولی فقیه احتیاج نداره. ولی فقیه اکنون حتی فتوا هاش در خدمت سیستم حاکم تحت کنترل سپاه است. روحانیت سنتی اکنون دست بالا را ندارد. ولایت فقیه واقعی فقط برازنده خمینی بود و بس.

در اواسط دوره رفسنجانی سپاه پاسداران که از یک جنگ هشت ساله بیرون آمده بود شروع به ایجاد تشکیلات منظم کرد. هر جا هم که ارگانی را در اختیار نداشت، ارگان موازی زد. وزارت اطلاعات در مدت بسیار کوتاهی که بدست خاتمی افتاد، اطلاعات سپاه را شاهدش بودیم که بصورت موازی ایجاد شد.

وقتی پروژه اتمی رژیم توسط اپوزسیون مشخصا مجاهدین افشاء شد، دیگر رژیم به ماسک خاتمی برای پوشش و وقت کشی احتیاج نداشت. برای همین هم احمدی نژاد آمد. مجلس هفتم مجلس سپاه شد و هر سه قوه بدون رودربایستی به تصرف مافیای سپاه درآمد. شمیشیرها از رو بسته شد. رژیم خود را آماده رودر رویی نهایی کرد.

مقایسه فاشیسم مذهبی با نوع کلاسیکش:

هیتلر لشگر کشی را بدون بمب اتمی آغاز کرد. رژیم ابتدا بمب اتمی را می خواهد و بعد لشگر کشی را آغاز خواهد کرد. عراق به عنوان اولین کشور مورد هدف برای تصرف توسط فاشیسم مذهبی است.

نیروهای این لشگر کشی لزوما ایرانی نیستند بلکه بنیادگراهای مذهبی در کشورهای اسلامی خواهند بود. و بمب اتمی به آنها به لحاظ روانشناسانه نیرو می دهد.

خطرناک بودن مذهب در دست فاشیسم:

فاشیسم مذهبی روی تفکر صواب و گناه استوار است. یعنی با این دیدگاه کار می کند. از طرف دیگر بسیار زیرکانه با برخوردهای دوگانه در مسائل مختلف خود در بحرانهای مختلف می زید.

حالا خودتان تصمیم بگیرید که برخورد آمریکا و غرب با این رژیم چگونه باید باشد. اشکال در اینجاست که در ذهن همه ما هم اگر متحدا چیزی پدید بیاید باز هم در عالم واقعیت چه تاثیری دارد.

با آنکه از هر گونه فشاری بر جمهوری اسلامی باید استقبال کرد، اما جواب به معضل فاشیسم مذهبی فراتر از دلخوش بودن به تحریمها است.

نه جهان غرب و آمریکا می تواند به تنهایی کاری کند و نه اپوزسیون ایرانی. تنها برآورد نیروهای داخلی و خارجی همانگونه که در برابر آلمان هیتلری بوجود آمد می تواند کارساز باشد. با یک تفاوت که هنوز تشکیل این جبهه می تواند قبل از وقوع جنگ رژیم را به عقب براند. در آن زمان هم می توانست اما فرصتها از دست رفت.

منظور از تشکیل یک جبهه ضد فاشیسم، یک فرم ظاهری مدل آنچه که در نشست لندن یا واشنگتن یا برلین اتفاق افتاد، نیست. نیروهای ایرانی این جبهه باید عمیقا به ماهیت فاشیسم مذهبی معتقد باشند. چنین ائتلافی نیز باید اول میان ایرانیان اتفاق بیافتد و سپس با نیروهای خارجی هماهنگ شود. در کلیت، مجموع اپوزسیون ایران در درون جبهه ضد فاشیسم باید بتواند در راس این برآورد داخلی بین المللی قرار بگیرد. امید کاذب نباید داشت. اوضاع خوب نیست. نشانه هایی از تشکیل چنین جبهه ای مشاهده نمی شود. هیچ نیرویی به تنهایی نمی تواند کارساز باشد. راه زیادی در پیش است. باید امید داشت. ما در حزب سبزهای ایران همچنان امیدواریم که بتوانیم در راه تشکیل چنین جبهه ای موثر باشیم.

آنهایی که به فاشیسم مذهبی هنوز معتقد نیستند که هیچ و هنوز بسیار از مرحله پرتند. آنهایی هم که می گویند معتقدند و مرتبا در ادبیاتشان از آن استفاده می کنند، باید به جبهه ضد فاشیسم نیز معتقد باشند. این تنها بدیل آن است. بقول شاعر قفل یعنی کلیدی هم هست. نمی شود گفت که ما معتقدیم اینها فاشیسم مذهبی هستند اما خودمان همه کاره ایم و تنهایی این رژیم را می اندازیم و احتیاجی به جبهه و اینگونه حرفها نیست.

یک نکته را در پایان می خواستم اشاره کنم و آن جاده خاکی است که لیبرالها یا چپها چه از نوع وطنی و یا از نوع خارجی به آن می افتند و آن حمایت از فاشیسم در برابر کاپیتالیسم است. انتخاب میان بد و بدتر نیست. حق مسلم ماست و حمایت از حزب الله لبنان حمایت از فاشیسم و انتخاب نابودی است. کمک به هموار کردن راه فاشیسم مذهبی است. این آن معمایی است که ظاهرا برخی از روشنفکران را در تقابل با کاپیتالیسم یا نئوکانها به پشت جبهه فاشیسم مذهبی سوق می دهد. ایکاش می شد ایده آل درست را بوجود آورد و در مقابل هر دو ایستاد. ولی متاسفانه فاشیسم با سرعت زیاد در حال پیشروی است و هم ما ایرانیان و هم جامعه جهانی در حال وقت کشی است. باید امیدوار بود. بقول شاعر هنوز هم میشود قربانی این وحشت منحوس نشد. باید اقدام کرد و دست به عمل زد. همبستگی تنها کلید این قفل است.