Contact the Green PartyFarsi linksFarsi newsFarsi platformEnglish home pageFarsi statementsFarsi home pageEnglish newsEnglish statementsEnglish platformEnglish links


نقش مذهب در پیشبرد سیاستهای فاشیسم حاکم بر ایران
باز هم در باره فاشیسم مذهبی (2)

توضیح: لازم به تذکر است که این مطلب به هیچ وجه به معنای ضدیت با مذهب و اسلام نبوده و صرفا در ادامه سلسله مطالب منتشر شده در مورد فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران، سوء استفاده حکومت ایران از مذهب و اسلام در جهت پیشبرد اهدافش مورد بررسی قرار می گیرد.

آنچه که تاکنون به عنوان فاشیسم مذهبی از آن یاد شده است، تحلیلی از ماهیت رژیم جمهوری اسلامی است که بدون درک آن راه خروج بدون فاجعه از بن بست موجود چه در صحنه داخلی و چه در صحنه بین المللی، متصور نخواهد بود. استفاده از ابزار مذهب، ماهیت رژیم فعلی ایران را از دیکتاتوری های نظامی- فاشیستی تجربه شده در طول تاریخ متمایز می کند. صحبت از مذهبی است که جامعه ایران بصورت سنتی به آن اعتقاد بیمارگونه ای داشته است. بیمارگونگی این اعتقاد نه در خود اعتقاد بلکه به دلیل جدا نبودن مذهب از ارکان دولت و قدرت، عدم تحزب در جامعه دیکتاتوری زده چند صد سال گذشته، و دواندن ریشه مذهب در تار و پود همه ارکان جامعه بوده است. بیاد داشته باشیم که محمدرضا پهلوی به عنوان شاه ایران نیز برای بقای حکومتش مجبور به عزیمت به مشهد بود و بسیاری از گزارشات حاکی از آن است که دربار پهلوی نیز با برگزاری سفره های ابوالفضل و مراسمی از این قبیل در پی کسب مشروعیت مذهبی برای حکومت خود می کوشید. ما با مذهبی در طول تاریخ، بخصوص تاریخ معاصر مواجه بودیم که در خلاء تحزب و دمکراسی، حتی گروههای اپوزسیون، روشنفکران، اندیشمندان ما از چپ تا راست بنوعی دیدگاه مذهبی را با خود حمل می کردند. همین مذهب در بسیاری از مقاطع به عنوان راهی برای بروز اعتراضات در مقابل سیستم حاکم، خود را در جلوه های مقاومت تجلی داده است. تا همین حد اگر جامعه با مسئله مذهب درگیر بود، مشکلی نبود اما فاجعه از آنجا آغاز شد که درهم تنیده شدن تاریخی بافت تفکر مذهبی در لایه های فکری- اجتماعی در خلاء آزادیهایی اجتماعی و سیاسی و فرهنگ دیکتاتوری در جامعه به لحاظ تاریخی، پس از انقلاب ضد سلطنتی چنان قدرتی به ارتجاع و بنیادگرایی داد که بتواند پس از جنبش خود بخودی سال 57 و استقرار جمهوری اسلامی، بنیاد فاشیسم را پی ریزی کند.

استفاده، یا بهتر است گفته شود سوء استفاده از مذهب آنچنان قابلیتی را نصیب دیکتاتوری فاشیستی حاکم کرده است که از طریق آن توانسته خود را در عرصه داخلی به موازات سرکوب اعتراضات متعدد جامعه نگاه دارد، و در عین حال با سیاستهای حساب شده، میان آحاد مردم و نیروهای اپوزسیون تفرقه بیاندازد. این سلاح برتری است که فاشیسم حاکم بر ایران نسبت به انواع دیگر فاشیسم در تاریخ از آن بهره می برد. رژیم حاکم بر ایران برخلاف انواع دیکتاتوری های دیگر، تنها در میان الیت جامعه و یا طبقه خاص و یا فوقانی جامعه یارگیری نمی کند. خصلت مذهبی رژیم، با توجه به پیش زمینه های مذهبی موجود در میان اقشار و طیفهای گوناگون جامعه توانسته است در جلوگیری از ایجاد همبستگی در مقاومت در برابر فاشیسم حاکم، نقشی کارا ایفا کند.

عمده ترین خصیصه های فاشیسم مذهبی عبارتند از:

صواب و گناه

دیدگاه بنیادگرایانه پاداش بهشت در صورت سرکوب و قتل و کشتار و شکنجه، یکی از برجسته ترین عوامل روانشناسانه وفاداری نیروهای نگاهدارنده سیستم فاشیسم مذهبی بشمار می رود. صواب در سرکوب جامعه و معترضین و گناه در صورت قصور در محافظت از نظام مقدس، یکی از عوامل مهم حفظ و ادامه حکومت جمهوری اسلامی بوده است. احساس رضایت معنوی، الهی و شخصیتی در شکنجه، اعدام، ضرب و شتم مخالفین نظام ملهم از الله، فاشیسم مذهبی را از نوع کلاسیک آن که عمدتا مبتنی بر احساسات شوینیستی بود، جدا می کند. قدرتی که میله یا چوب را بر فرق زهرا کاظمی فرو می آورد، از اعماق اعتقاد ارتجاعی مذهبی نشات می گیرد که به فرد ضارب وعده جنت را بشارت می دهد. اگر زندانبانان آشوویتس گاه خود بر اثر بزرگی فجایع به بیماری روانی دچار می شدند، عاملان قتل عام 67 با طیب خاطر با پوشیدن لباس قصابی و با پاکسازی زندانها، و یا تجاوز به دختران زندانی قبل از اعدام، به فرایض دینی خود عمل میکردند و همچنان می کنند. سرکوب مخالفین و حفاظت از دین و حکومت اسلامی مورد نظرشان، آرامش و امنیت ذهنی و حس روحانی و معنوی به این پاسداران دین اعطاء می کند.

کار منسجم و تشکیلاتی و عبور از سیستم روحانیت سنتی

زمانی که نیروی یک انقلاب پر شور، سکوی پرتاپ و پشتوانه حرکت رژیم بنیادگرا و ارتجاعی شد، خمینی به عنوان اولین و آخرین ولی فقیه واقعی، تمامی مشروعیت رهبری سیاسی را همراه با مشروعیت مذهبی در جامعه بدست آورد. اگر خمینی توانست از طریق همان متدی که می شناخت یعنی سیستم روحانیت سنتی، به علت پتانسیل آزاد شده یک نسل که اکثریت مطلقش چشم به او دوخته بودند رژیم ارتجاعی نوبنیاد را پایه ریزی کند، بازماندگان خلفش در فقدان یک چنین چهره و کاریزمایی، مجبور بودند که از سیستم سنتی روحانیت عبور کرده و متد نوینی را برای آمال و آرزوهای خمینی برای گسترش بنیاد گرایی بیابند. هنگامی که رژیم پاسداریزه شده توانست با عبور از سیستم روحانیت سنتی، برای کنترل بیشتر بر جامعه از سیستم تشکیلاتی خود استفاده کند، به درجات زیادی توانست سیاست ضد همبستگی را تا حد بسیاری بصورت ارگانیزه در میان روشنفکران، جریانات اپوزسیون و حتی هنرمندان و نهادهای غیر سیاسی نهادینه کند.

گسترش، صدور انقلاب و عبور از مرزهای کشور

پدیده کشورگشایی اصولا از خصیصه های برجسته هر نظام فاشیستی است. رژیم جمهوری اسلامی نیز از ابتدای پیدایش خود با شعارهای صدور انقلاب و فتح قدس از طریق کربلا و آزاد کردن بلاد اسلامی و یا ایجاد جماهیر اسلامی در منطقه، تمایل آشکار خود را برای عبور از مرزهای جغرافیایی ایران به نمایش گذاشت. پس از جنگ هشت ساله و عبور نظام بنیاد گرا از سیستم روحانیت سنتی به یک نظام تماما تشکیلاتی و منسجم از طریق تمرکز قدرت در دست سپاه پاسداران، رژیم حاکم بر ایران چشم به پایگاه واقعی بنیادگرایی در منطقه و خارج از مرزها دوخت.

این مرحله همزمان با رویکرد عموم مردم به جدایی مذهب از امور زندگی شخصی به سمت سکولاریسم بود. پدیده ای که مافیای سپاه را بر این داشت که علاوه بر سرمایه گذاری مذهبی بر روی جوانان ایرانی، به زیر ساخت تشکیلاتی و منسجم خود و سرمایه گذاری بر تبلیغات مذهبی از طریق صرف میلیاردها دلار بر روی جوانان کشورهای مسلمان منطقه بپردازد.

دستیابی به بمب اتمی

بر هم زدن توازن قدرت در منطقه و عرض اندام در مقابل قدرتهای موجود، تنها با تشکیل حزب الله لبنان و سوء استفاده از انتفاضه و عملیاتهای انتحاری نمی توانست رژیم را به هدف گسترش نفوذ خود در خارج از مرزهای خود یاری رساند. از این رو تحمیل خود به باشگاه اتمی بین المللی می توانست موقعیت جمهوری اسلامی را در رو در رویی های گوناگون تثبیت کند و مهمتر از آن پشتوانه ای برای جلب هر چه بیشتر نیروهای بنیادگرای منطقه از طریق روانشناسی قدرت در میان جوانان اسلامگرا، بوجود آورد. فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران از دو جنبه اشتباه فاشیسم هیتلری را در لشگر کشی به خارج از مرزهای خود تکرار نمی کند. اول اینکه سربازان مورد استفاده فاشیسم مذهبی برای لشگر کشی در خارج از مرزهای ایران لزوما ایرانی نیستند و از میان جوانان و بنیادگراهای کشورهای دیگر عضو گیری می شوند. دومین نکته اینست که آغاز لشگر کشی آشکار فاشیسم مذهبی بر خلاف نظام فاشیسم هیتلری، پس از دستیابی کامل به بمب اتمی صورت می پذیرد.

ایجاد تفرقه در میان مخالفان و تلاش برای عدم تشکیل همبستگی ملی در میان اپوزسیون

ایجاد تفرقه و تقویت فضای ضد همبستگی در میان نهادها، روشنفران و اپوزسیون ایرانی در داخل و خارج از ایران، و همبسته کردن بنیادگرایان منطقه از اصلی ترین سیاستهای جناح حاکم رژیم طی دهه گذشته پس از گذشتن از متد روحانیت سنتی بشمار می رود. از زمانی که اجازه نامه پراکنی های متعدد و کنترل شده به زندانیان در بند در زندانهای اوین و قزلحصار داده شد، عملا فضایی در داخل زندان و خارج کشور بوجود آمد که علیرغم خواست دانشجویان و زندانیان دربند که اصلی ترین مقصدشان رساندن پیام مبارزه به خارج بود، عملا خطوط مافیای قدرت به پیش رفت. پس از 18 تیر که تعداد بسیاری از دانشجویان پرشور اما کم تجربه به زندانها سرازیر شدند، وزارت اطلاعات رژیم که عمدتا بجز دوران بسیار کوتاهی، خطوط فرماندهان نظامی سپاه را به پیش می بردند، توانست از طریق اجازه درز نامه ها، موضعگیری ها و بیانیه های متعدد زندانیان کم تجربه، تخم تفرقه را در اذهان همگان بپاشد. وزارت اطلاعات بموازات اجازه خروج نامه های متعدد از زندان، زندانیان باتجربه ای را که تعداد قلیلی از آنان توانسته بودند از قتل عام تابستان 67 جان سالم بدر ببرند را در بدترین شرایط تحت شکنجه و اعدام قرار داد. جو همگانی در خارج از کشور که عموم نیروهای اپوزسیون فعالیتهای خود را ادامه می دادند، بر اثر این ترفند رژیم از یکسو و ایجاد شایعه و بکارگیری افراد خارج کشوری وزارت اطلاعات از سوی دیگر همه را نسبت به یکدیگر بدبین کرد. رژیم حاکم همزمان با آزادی محدود برخی ها و اجازه خروج به خارج از کشور، فضایی را در میان مخالفان بوجود آورد که دیگر هر حرکتی توسط هر جریان و شخص از دیدگاه دیگر مخالفان مشکوک و رژیمی قلمداد شد.

همانگونه که پیشتر اشاره شد، فرهنگ و دیدگاه مذهبی نشات گرفته از فرهنگ مذهبی جامعه تحت نظامهای دیکتاتوری در میان اپوزسیون، علیرغم ادعاها و نامهای گوناگون، این فرصت را به فاشیسم مذهبی داد که بتواند تفرقه و جو ضد همبستگی را در میان مخالفان بوجود آورد و از آن برای عدم تشکیل جبهه وسیع ضد خود و یک آلترناتیو قدرتمند و مورد اعتماد همگانی، استفاده کند. اکنون این وظیفه همه آنانیست که پس از پی بردن به عمق فاجعه عدم تشکیل یک جبهه ضد فاشیسم مذهبی، با آگاهی کامل و پرداخت هزینه، سیاستهای رژیم حاکم بر ایران را خنثی کنند. هنوز می توان به یک ائتلاف ضد فاشیسم مذهبی دست یافت. سیاست چنین جبهه ای در مورد مذهب باید کاملا روشن باشد. این جبهه به مثابه کلیت جبهه، نه ضد مذهب است و نه سرسوزنی تبلیغ مذهبی میکند. اگر معتقد باشیم که اکثریت مردم ایران هنوز مذهبی هستند و همین مردم اکثریتشان با رژیم مخالفند و در عین حال آگاهند که بیشترین ضربه را در طول این 28 سال از مذهب خورده اند، بنابراین همین اکثریت مردم مذهبی، بزرگتری حامیان سکولاریسم خواهند بود. بنابراین سیاست رسمی و غالب جبهه ضد فاشیسم مذهبی حتی با وجود حضور نیروهای مذهبی در درون جبهه با هر وزن و قدرتی، سکولاریسم است.

زمان آن فرا رسیده است که نیروهای آگاه و متعهد جامعه از هر قشر و طبقه و با هر دیدگاه فکری، همت کنند و جبهه ضد فاشیسم مذهبی را شکل دهند.

باز هم در باره فاشیسم مذهبی(1)