|
باز
هم در باره فاشیسم
مذهبی
کیوان کابلی هنگامی که حزب سبزهای ایران اول بار در باره فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران به عنوان نوع مشخصی از حاکمبتی که تاکنون نظیرش تجربه نشده، نظر داد، بسیاری پنداشتند که ما در ساده سازی موضوع اغراق کرده ایم و برای خلاصی از ارائه راه حلی منطقی که راه به صلح و صفا می برد و از طریق آن می شود شرایطی ایجاد کرد که نه سیخ بسوزد و نه کباب، راه اغماض پیموده ایم. با گذشت هر روز و هر مقطع، تجربه ثابت کرد که تحلیل ما از اوضاع به واقعیت نزدیکتر بوده و واژه فاشیسم مذهبی نه از موضع عکس العمل در مقابل جنایات رژیم بیرون آمده و نه از سر ناراحتی و توهین به سد راه پیشرفت ایران و ایرانی یعنی کلیت رژیم جمهوری اسلامی بر زبان جاری گشته است. حزب تاکنون در توضیح فاشیسم مذهبی در مطالب گوناگون اعم از نوشتاری و یا گفتاری بوضوح موضوع را فرموله کرده است. شناخت حاکمیت کنونی ایران آنچنان اهمیت دارد که بدون آن نه اعمال اپوزسیون به جایی خواهد رسید و نه تلاشهای جامعه جهانی کارساز خواهد بود. حزب سبزهای ایران از ابتدا بوضوح راه حل برون رفت از بحران کنونی که دیگر تنها گریبانگیر ایران و ایرانی نیست و دیرزمانی است که از مرزهای کشورمان فراتر رفته است را راه مقابله با فاشیسم مذهبی اعلام کرده است. اما درک مشخصات راه حل در اولین قدم تدقیق شناخت پدیده فاشیسم مذهبی است. در اینجا به برخی از مشخصات این پدیده و خطای برخی از تحلیلگران در میان اپوزیسیون و جامعه روشنفکری ایران اشاره می کنم. این بحث در ادامه مباحث تاکنونی در فرموله کردن فاشیسم مذهبی است. اگرچه تئوری شناسایی رژیم جمهوری اسلامی به مثابه فاشیسم مذهبی هر روز بیشتر و بیشتر توسط کارشناسان و تحلیلگران چه در جریانات سیاسی و چه در جامعه روشنفکری متعهد در حال جا افتادن است، اما به دلایل مختلف هنوز موانع بسیاری بر سر راه همه گیر شدن این مفهوم و پذیرفته شدن آن توسط اکثریت صاحبنظران موثر در صحنه سیاسی ایران وجود دارد. برخی از دلایل فوق الذکر عبارتند از: 1- تشخیص
نادرست این موضوع
که در درون رژیم
چه کسانی اهرم
قدرت را در دست
دارند
تحلیل حزب سبزها ایران در آخرین نمایش انتخاباتی ریاست جمهوری این بود که سپاه کار را یکسره می کند و احمدی نژاد از صندوقها بیرون خواهد آمد زیرا که دیگر جناح حاکم پس از لو رفتن برنامه اتمی اش احتیاجی به ماسک و پوشش ندارد. از اینرو براحتی و بدون تعارف جناح مقابل (مجموعه 2 خردادی ها و کارگزاران و حتی تا حدودی موتلفه) را که زمانی به وجودشان برای فریفتن جامعه جهانی و خریدن وقت از طریق گفتگوی تمدنها یا این قبیل ترهات و نشان دادن کشاکش جناحها،احتیاج داشت، به کنار زد. قبضه کردن مجلس هفتم و نهاد ریاست جمهوری آخرین قدمهایی بود که مافیای سپاه در عزم کردن جزم خود برای آماده شدن در مقابل استکبار جهانی بر داشت و عملا کار را یکسره کرد. البته روند پاسداریزه شدن رژیم بدون شک به زمانی بسیار پیشتر از اینها بر می گشت. اصولا مافیای سپاه در اواسط دوران رفسنجانی تصمیمش را برای کنترل اوضاع که حق خود می دانست، گرفت و از آن پس با ایجاد و تقویت تشکیلات منظبط هم در داخل و هم در خارج از کشور مصرانه و پیگیرانه کوشید. قشر جدید، هدایت رژیم را که پیش از افشای پروژه اتمی بصورت نیمه آشکار و پس از آن آشکارا بعهده گرف، آخوندهای کت و شلواری بودند که در تفکر بنیادگرانه شان تفاوتی با روحانیت سنتی نداشتند اما بلحاظ سیستم هدایت و رهبری کاملا از سیستم روحانیت سنتی عبور کرده بودند. این گروه که در مافیای رهبران نظامی سپاه پاسداران متمرکز شدند و تجربه هدایت جنگ هشت ساله با عراق و مقابله با حمله فروغ جاویدان را داشتند، برای هر ارگان رسمی در کشور، یک نهاد موازی ایجاد کرده و از این طریق توانستند تمامی امور را در سه قوه تحت کنترل بگیرند. اطلاعات سپاه نمونه موفقی از این نهادهای موازی بود که توانست در برابر پیشروی موقت جناح خاتمی که عواملش برای مدت کوتاهی اداره امور در وزارت اطلاعات را بدست گرفتند، بایستد. افشای فیلمهای بازجوهای طرفدار خاتمی در بازجویی زن سعید امامی، نمونه ای از کارکرد این نهاد موازی یعنی اطلاعات سپاه بود که توانستند در عین عقب راندن جناح خاتمی، از برکات تبلیغات خارج از کشوری 2 خردادی ها در پوشش برنامه اتمی، زیرکانه استفاده کنند. عوامل سعید امامی در داخل کشور 2 خرداد را از صحنه خارج می کردند و در خارج از کشور به تبلیغش می پرداختند. نکته ای که توسط بسیاری از جریانات اپوزسیون به اشتباه تحلیل می شود، نقش خامنه ای به عنوان عمود خیمه است. این اصطلاح که توسط خاتمی و برای تمکین به جناح مقابل عرضه شد، توهماتی را در اپوزسیون ایران و در میان تحلیلگران کشورهای غربی ایجاد کرد. کارکرد عمود خیمه فقط مختص به خمینی بود و بس. از همین رو بود که رژیم علی رغم عدم صلاحیت خامنه ای به مثابه ولی فقیه واقعی که این قبا برایش گشاد بود، فرو نپاشید، چرا که پیشتر از آن رژیم از مرحله سیستم هدایت توسط روحانیت سنتی عبور کرده بود. این بدان معنی نیست که رژیم در ظاهر به فردی به عنوان ولی فقیه احتیاج ندارد. خیر، حتی اگر هم اکنون خامنه ای بمیرد، مافیای سپاه فردی را به شکل سمبلیک از درون خود به عنوان ولی فقیه معرفی می کند. تفاوت در این است که کارکرد سیستم رژیم از حالت ولایت فقیهی که تنها و تنها از عهده خمینی( که در یک شرایط خاص تاریخی، تمامی مشروعیت مذهبی و سیاسی به حسابش ریخته شد) بر می آمد، به حالت سیستماتیک کنونی در دست سپاه تبدیل شده است. آنانیکه معتقد به نقش محوری خامنه ای و روحانیت سنتی در حال حاضر هستند، نمی توانند به تحلیل فاشیسم مذهبی برسند چراکه فاشیسم بدون تشکیلات منظبط وجود خارجی ندارد. روحانیت سنتی نمی توانست یک سیستم فاشیستی را هدایت کند. توجه داشته باشیم که منظور از فاشیسم ابعاد بزرگ جنایت نیست، بلکه مجموعه کارکرد تشکیلاتی در گسترش و پیشروی و نفوذ هرچه بیشتر در خارج از مرزهای خود و کنترل اوضاع در داخل است. بحث بر سر میزان کمتر یا بیشتر بودن جنایات خمینی و خلخالی نسبت به مرتضوی و اژه ای یا دیگر حاکمان کنونی نیست بلکه سخن از نوع و طریق انجام آنهاست. بی دلیل نیست که در عرصه نظامی و صدور تروریسم هم رژیم هر چه تلاش کرد نتوانست جنگ هشت ساله با عراق را به نفع خود تمام کند اما اکنون حتی با حضور آمریکا ساده تر در حال بلعیدن عراق است. آنانیکه این تفاوت را نمی بینند و هنوز بر نقش خامنه ای به عنوان خدایگانی که همه امور را تحت کنترل دارد، تاکید می کنند، یا این واقعیت را نمی خواهند در نظر بگیرند که رژیم می تواند بدون داشتن رهبر (با کارکرد عملی مثل خمینی و نه سمبلیک) ادامه حیات دهد، و یا در تفکر خود به نوعی از ولایت فقیه معتقدند که بدون آن نمی شود با رژیم مقابله کرد. بدون شک جناح مقابل مافیای سپاه (مجموعه خاتمی، رفسنجانی، کروبی و روحانی) تلاش دوباره ای در قبولاندن سهم خود به جناح مقابل خواهند کرد اما خام خیالی است که اگر تصور شود، سپاه ذره ای از موقعیت کنونی اش در درون رژیم عقب نشینی خواهد کرد. آنانیکه هنوز به رو آمدن جناحهای دیگر از طریق انتخابات درونی رژیم دل بسته اند، آب در هاون می کوبند. 2- پدیده
تحلیل ژورنالیستی
بجای اتخاذ مواضع
سیاسی
متاسفانه بسیاری از افراد در درون جریانات سیاسی و اپوزسیون جایگاه خود را با یک ژورنالیست اشتباه گرفته و فکر می کنند که با برخورد باصطلاح "منصفانه" و میانه روی در تعیین خط و مشی سیاسی خود به عنوان اپوزسیون، بیشتر مورد توجه قرار می گیرند. گو اینکه یک ژورنالیست صادق نیز نمی تواند در باره مسائل ایران آنگونه که برخی در میان اپوزسیون یکی به میخ و یکی به نعل می کوبند، بی طرفی خود را اعلام کند، اما آنچه که در عرف روزنامه نگاری و ژورنالیسم مرسوم است، پرهیز از یکجانبه نگری در ارائه گزارش و خبر است. یعنی اینکه در اکثر مواقع یک ژورنالیست حرفه ای نباید در گزارش و تحلیل خود بصراحت یک جنبه قضیه را کاملا اثبات شده بپندارد و همیشه احتمال جنبه های دیگر موضوع را حتی اگر وجود خارجی هم نداشته باشد، برای ایجاد تعادل، می آفریند. اطلاق کلمه فاشیسم به سیستم و نوع حکومتی که بر ایران حاکم است، دست بسیاری از سیاسیون ما را برای دادن مانور برای خوش آمد و مورد پسند واقع شدن نزد طرف حسابهای گوناگون و یا حداقل نزد میدیای غربی می بندد و به این ترتیب بسیاری از این افراد اکیدا در مورد اتخاذ مواضع محکم در برابر رژیم جانب احتیاط را رعایت می کنند. 3- نبود
بینش همبستگی
در دیدگاه ایدئولوژیک-
سیاسی
همانگونه که در بالا اشاره شد، یکی از اصلی ترین نتایج تشیخص نوع حکومت جمهوری اسلامی به عنوان فاشیسم، اعلام آمادگی برای شرکت در درون جبهه ای است که باید با دیگر نیروهای اپوزسیون کار مشترک کرد. اگر تاریخ به ما آموخته است که در برابر فاشیسم نه تنها با اتکاء به جریان خود نمی شود به مقابله با دشمن برخواست بلکه حتی بدون هماهنگ شدن با تلاشها در عرصه بین المللی نیز این روند بی نتیجه خواهد بود، بنابراین همبستگی داخلی و بین المللی در یک جبهه مشترک لازمه بدون قید و شرط و نتیجه بلا فصل شناسایی جمهوری اسلامی به عنوان حکومت فاشیستی است. این جبهه مشترک پاشته آشیل آنانیست که تحت هیچ شرایطی به دلایل گوناگون یا توان ایدئولوژیک و بینشی ورود در عرصه کار مشترک با نیروهای دیگر را ندارند و یا اینکه ظرفیت سیاسی برخورد با غیر خودی را در خود نمی بینند. به همین دلیل است که برای پرهیز از بکار بردن کلمه دقیق، تیز و مشخص فاشیسم مذهبی، در ادبیات سیاسی اپوزسیون شاهد استفاده از واژه های دیگر همچون اسلام سیاسی، حکومت آخوندی، ملایان، حکومت قرون وسطایی و غیره هستیم. گرچه هر کدام از این واژه ها بخشی از حقیقت را بیان می کنند اما گویای ماهیت اصلی نیست و همه واقعیت نیستند و بالمعال راه حلی را نیز در معرض دید قرار نمی دهد. مهمترین نتیجه ای که از شناسایی رژیم جمهوری اسلامی به عنوان نوع حکومتی فاشیستی حاصل می شود، در ارائه راه حل یعنی جبهه همبسته و مشترک ضد فاشیسم است. این خصلت بارز و بسیار پراهمیت، یک نکته کلیدی حساس است که از سوی بسیاری در اپوزسیون عمدا و یا سهوا نادیده گرفته می شود. این بدان معنی است که اگر نوع دستگاه حاکم بر ایران را فاشیسم بدانیم، به این نتیجه منطقی( چه به صورت علمی و چه با توجه به تجارب تاریخی) می رسیم که بدون همبستگی میان اپوزسیون واقعی هیچ راه حل واقعی متصور نیست. تجارب تاریخی قرن بیستم در مورد فاشیسم نوع کلاسیک حتی اثبات کرده اند که حتی همبستگی میان اپوزسیون داخلی نیز به تنهایی کافی نیست و حتما باید این جبهه با تلاشهای بین المللی نیز هماهنگ شود. حزب سبزهای ایران ایجاد و مشارکت در چنین جبهه ای که منبعث از دیدگاه اکولوژیک و زیست محیطی اش است را یک نیاز ضروری می داند و از بدو اعلام موجودیت، آمادگی خود را برای همکاری با همه آنانیکه برای توسعه پایدار و پیشرفت ایران و ایرانی می کوشند را اعلام کرده است. توسعه پایدار، آزادی و سرسبزی، رفاه و آبادانی فرازها و قله هایی هستند که در مسیر پر پیچ و خم رسیدن به آنها، سرنگونی رژیم فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران از طریق همبستگی، اولین گام محسوب می شود. |