چتر
بازي در تنگناي
قافيه
دکتر
منوچهر هزارخانی
خبرگزاري
ايلنا روز جمعه
22 ارديبهشت خبر
داد كه سعيد حجاريان
در جلسه چه بايد
كردي كه از طرف
حوزه شمال تهران
جبهه مشاركت برگزار
شد، گفته است من
به دوستانم در
جبهه دموكراسي
و حقوقبشر هم
گفتهام كه عليرغم
اهميت دموكراسي،
بايد در شرايط
كنوني صلح را در
رأس و اولويت كار
خود قراردهند.
خيليها در ايران
حاضرند زير اين
چتر بيايند، حتي
غيراصلاحطلبها.
من نميدانم يك
امنيتچي ولايت
فقيه، با همه عناويني
كه از استراتژيست
و متفكر و نظريهپرداز
و .... بارش كردهاند،
وقتي از دموكراسي
حرف ميزند، چه
مفهوم مشخصي از
آن در ذهنش شكل
ميگيرد: انتخابات
آزادي كه برندهاش
احمدينژاد باشد؟
امنيتي كه مزهاش
را خوديها به خود
آن حضرت هم چشاندهاند؟
نظام مقدسي كه
حتي كاربرد واژه
دموكراسي را براي
ذوبشدگان در
ولايت مكروه اعلام
كرده و به جايش
اصطلاح چندشآور
مردم سالاري ديني
را رواج داده است؟
يا ... اما اين را
ميدانم كه كسي
كه صلح را جدا
از دموكراسي و
دموكراسي را جدا
از صلحطبي در
نظر ميگيرد و
برايشان ترتيب
تقدم و تأخر (لابد
بر حسب مظنة بازار
روز) قائل ميشود،
هر چه باشد، نه
صلحطلب است و
نه از دموكراسي
بويي برده است.
به قياس فرمايش
امام راحل كه وقتي
ميخواست به نام
دين حكومت آخوند
را به مردم حقنه
كند، گفت اسلام
و روحانيت در هم
مدغماند، در
اين مورد هم ميتوان
گفت - و اين بار
به حق- كه صلحطبي
در دموكراسي درج
است و نميتوان
از آن بيرونش آورد
تا براي حفظ نظام
ولايتي، با آن
سيرك ديگري مثل
اصلاحطلبي- منتها
اين بار به نام
صلحطلبي- بهراه
انداخت. صلحطلبي
واقعي الزاماتي
دارد كه در حوزه
شمال تهران جبهه
مشاركت قابل بحث
نيست، مثلاً اينكه
وقتي عربده جنگ،
جنگ، تا رفع فتنه
از عالم از همه
بوقهاي تبليغاتي،
نظام مقدس الهي
بلند است، استوار
بايستي و نداي
صلح دردهي و از
زخم تيرهايي كه
از سنگرهاي قلابي
ملي-ميهني به رويت
ميبارند و به
همكاري با دشمن
ديرينه متهمت
ميكنند پروا
نداشته باشي،
نه اينكه در بزنگاه
تاريخي كارد جلادي
را تيز كني كه
كودكان و نوجوانان
را لاي پتو ميگذاشت
و به ميدانهاي
مينگذاري شده
ميفرستاد، و
حالا كه در تعادل
قوا هوا را پس
ميبيني، به دوستان
جبهه دموكراسي
و حقوقبشريات
- كه لابد همهشان
شبها خواب برنده
شدن جايزه صلح
نوبل را ميبينند-
سفارش كني كه چتر
صلح را بازكنند
تا خيليها، حتي
غيراصلاحطلبها
زيرش بيايند!
صلحطلبي خصلت
طبيعي انسان دموكرات
است. همچنانكه
دموكرات جنگطلب
وجود ندارد، بنيادگراي
صلحطلب هم نميتواند
وجود داشته باشد.
البته بايد انصاف
داد كه پرورشيافتگان
نهضت امام خميني
در پشتهماندازي
و دكانداري بيرقيباند
و همانطور كه
با بازكردن دكان
دينداري از اعتقادات
مذهبي مردم ساده
سوءاستفاده ميكنند،
در حالت عسر و
حرج هم قادرند
نمايشهايملي-ميهني
ترتيب بدهند يا
سيرك صلحدوستي
برپاكنند. منتها
مشكل كارشان اينجاست
كه جنس بنجل و
تقلبي، براي افراد
باتجربه از خيلي
دور هم قابل شناسايي
است، چه از ساختههاي
آخوندوارههاي
وطني باشد، چه
كار نيمچه قدرتهاي
جهاني. و در ميان
گرد و خاكي كه
اين نمايشهاي
توخالي و قلابي
بهپاكردهاند،
هر ناظر آگاه و
بيغرضي تصديق
خواهد كرد كه مضحكترين
صحنه، منظرة فيلسوف
ولايتانديشي
است كه سعي دارد
از موضع راست افراطي
چپروي كند!
گفتن ندارد كه
صلحطلبان واقعي
دكانچتربازان
ابنالوقت را
تخته خواهند كرد،
ولي چه بهتر كه
به توصيه نظريهپرداز
ولايت، براي اين
كار اولويت قائل
شوند.