|
پلاریزه شدن اپوزسیون نگاهی به شرایط به شدت متحول کنونی (2) درست درنقطه مقابل میانه بازان و باصطلاح چپهای ضد امپریالیست، برخی از ذوق زدگان در اپوزسیون (بیشتر در طیف سلطنت و البته نه همه آنان)، روند اوضاع را ساده سازی کرده و فکر می کنند که با اولین موشک آمریکا، مردم به خیابانها ریخته و بساط جهل و جنایت رژیم را جارو می کنند. این دسته از هموطنان نیز در اشتباه بسر می برند. محاسبه رژیم بسیار دقیق تر از آنان است. اگر شرایط مطلوب رژیم محقق شود و غرب و آمریکا یا اسرائیل عجولانه دست به تعرض بزنند، شرایط به نفع رژیم می چرخد. چرا؟ بدین دلیل که همانطور که اشاره شد، تعرضی که به سرنگونی منجر نشود ، حتی با فرض متلاشی شدن موقت رژیم، در نبود جایگزین حاضر و آماده و آلترناتیو هماهنگ با تلاشها و فشارهای غرب که اکثریت مردم مخالف فاشیسم مذهبی را بسرعت سازماندهی کند، رژیم سریعا خود را جمع و جور کرده و کنترل اوضاع را در دست می گیرد. فراموش نکنیم که رژیم بشدت سازماندهی شده است و خود را برای چنین روزهایی آماده کرده است، حتی اگر نتواند در لحظه موعود برتری هوایی داشته باشد. اما راه حل چیست؟ قبل از آنکه راه حل تا آنجا که به اپوزسیون مربوط است، مورد بررسی قرار گیرد، ذکر چند نکته خالی از فایده نیست. ما همیشه در حزب سبزهای ایران گفته ایم که بهترین سیاست مقابله با رژیم جمهوری اسلامی، معکوس عمل کردن برای خنثی سازی خطوط و استراتژی فاشیسم مذهبی است. مثلا اگر رژیم در جنگ هشت ساله بر طبل جنگ می کوبید، شعار صلح بهترین استراتژی اپوزسیون بود. یا اگر رژیم به دنبال غنی کردن اورانیوم است، اپوزسیون می باید با تمام قوا در برابر پروژه هسته ای تحت هر عنوان قرار بگیرد. شعار "حق مسلم ماست" متعلق به احمد نژاد و هواداران اوست و اپوزسیونی که اعلامیه اش را اینطور آغاز می کند: اگرچه که انرژی هسته ای حق مسلم ایران است اما این رژیم صلاحیتش را ندارد... و یا چیزی مشابه اینها)، خواسته یا ناخواسته در پشت احمدی نژاد قرار می گیرد. در مورد تحولات اخیر و شرایط به سرعت شتابان کنونی نیز که رژیم خواستار هل دادن آمریکا به طرف جنگ است، طبعا معکوس آن، در مقابل جنگ طلبی رژیم قرار گرفتن است، اما چگونه؟ برخلاف بسیاری که معتقدند این آمریکا و غرب است که بدنبال ایجاد جنگ رژیم را تحت فشار قرار می دهد، باید گفت در حال حاضر این رژیم فاشیستی مذهبی حاکم بر ایران است که با تحریکات خود طرفهای غربی را به حمله دعوت می کند چرا که اساسا در لحظه کنونی جنگی دیگر در منطقه به هیچ وجه نه تنها برای غرب نفعی ندارد بلکه با توجه به قیمت فزاینده نفت، برایشان مضر خواهد بود. اپوزسیون ایران عملا بصورت ناظر در صحنه تحولات کنونی درآمده است. یعنی که صرف نظر از خواسته ما یعنی اپوزسیون رژیم ایران، ابرهای جنگ بر فراز ایران در حال ضخیم تر شدن است و روز به روز احتمال تغییر دمکراتیک توسط مردم کمتر می شود. اما در همین اوقات ما بعنوان اپوزسیون واقعی می توانیم نقشی فوری، مهم و حیاتی ایفا کنیم. این نقش در عمل مشخص قابل حصول معنی می یابد و نه با مخاطب قرار دادن مردم با این مضامین که برخیزید و برای جلوگیری از فاجعه حمله نظامی غرب، رژیم را سرنگون کنید. این مردم با در نظر گرفتن این واقعیت که اکثریت قریب باتفاق آنان خواهان سرنگونی رژیم هستند، اگر تاکنون قادر به زمین زدن رژیم بودند که دیگر مشکلی وجود نداشت و اکنون بحثها حول محورهای سازندگی و آبادانی کشور میان آحاد و اقشار و نیروهای سیاسی در جریان بود. بنابراین مردم در این شرایط مشخص و لحظه کنونی قادر به سرنگونی رژیم نیستند یا بقول معروف شرایط عینی و ذهنی سرنگونی آنگونه که به توانایی مردم بر می گردد، بر هم منطبق نیست. حال می توان برای رسیدن به پاسخ یعنی عمل مشخص قابل حصول، معادله ای را که رژیم چیده است، معکوس کرد و از آن سیاست کارا بیرون کشید. رژیم جمهوری اسلامی از آنجائیکه ضعف اپوزسیون را در همبستگی و تشکیل جبهه می شناسد، می داند که نیروی جایگزینی که بتواند اولا متحد شده و ثانیا با معادلات بین المللی هماهنگ شود، در کوتاه مدت قابل دسترس نیست. اگر رژیم فاشیسم مذهبی در حال حاضر برای تشویق آمریکا و اسرائیل برای حمله به ایران از خود مایه می گذارد به این دلیل است که می داند جبهه مشترک اپوزسیون واقعی که با تلاشهای بین المللی هماهنگ شده باشد، هنوز وجود ندارد. اما اگر رژیم بداند که حمله نظامی غرب منجر به سرنگونی دم و دستگاه دیکتاتوری اش می شود، بدون تامل عقب می نشیند. این پاسخ سوالاتی است که می پرسند آیا رژیم ایران در آخرین لحظات جنگهای لفظی و تحت فشارهای جدی شورای امنیت کوتاه می آید یا نه؟ بدون شک اگر پارامتر اپوزسیون را از مجموعه فشارهای بین المللی بیرون بیاوریم، رژیم همچنان تا به آخر در دعوت از حمله نظامی خارجی استقبال می کند و نه تنها عقب نشینی در کار نخواهد بود، بلکه جسورتر می شود. بنابراین تشکیل جبهه اپوزسیون ایرانی و هماهنگی اش با تلاشهای بین المللی برای فشار به فاشیسم مذهبی، ضامنی برای شکسته شدن شاخ جنگ طلبی رژیم خواهد بود. البته این یکی از احتمالات و گزینه های موجود است که نیروهای اپوزسیون بصورت واقعی قادر به انجام آن هستند که به تاثیر گذاری فوری در معادلات منجر خواهد شد. این گزینه از طرفی با مشکلات عدیده ای نیز روبروست که در این جای بحث باید به آن اشاره کرد. مهمترین مشکل اپوزسیون در تشکیل جبهه ای مشترک ، پلاریزه شدن سریع آن در مورد بحث هسته ای است. توجه داشته باشیم که اگر این رویارویی غرب و آمریکا با رژیم در مورد مسئله نقض حقوق بشر بود، نیروهای مخالف بسیار آسان تر قادر به موضع گیری و یا احتمالا همسویی بودند. بحث بر سر پرونده هسته ای رژیم به سرعت نیروهای سیاسی و افکار موجود در اپوزسیون را به دو اردوگاه متضاد تقسیم کرده است که البته فاشیسم مذهبی حاکم روی آن از قبل حساب باز کرده بود. اینجاست که تحلیل از ماهیت رژیم حاکم به ستاره راهنمایی مبدل می شود، که تمامی حیثیت یک نیروی سیاسی را به لحاظ تاریخی مشخص می کند. نیروهایی که بطور صریح در گفتار و کردار تکلیف خود را با نوع و ماهیت رژیم به عنوان فاشیسم مذهبی مشخص نکرده اند، به نوعی گرفتار شعار "حق مسلم ماست" می شوند. اگر رژیم فاشیستی است، دیگر نمی توان با آن هم شعار شد یا غرب را به مذاکره با فاشیسم تشویق کرد و یا در میانه و سنتر موقعیت کنونی یعنی رویارویی غرب و رژیم قرار گرفت. این دقیقا پاشنه آشیل و چشم اسفندیار نیروهایی است که با عجله از اپوزسیون واقعی دور شدند و علیرغم شعارهای فریبنده و خیرخواهانه و مردم دوستانه، در پشت جبهه رژیم به خط شده اند. تازه در میان نیروها و افکاری که "حق مسلم ماست" را هم قبول ندارند و آنرا بدرستی ترفند رژیم ارزیابی می کنند، گاها به اشتباه پرونده هسته ای رژیم را انحرافی در تحت الشعاع قرار گرفتن مسئله حقوق بشر ارزیابی می کنند و از اینرو سعی در کمرنگ کردن اهمیت این موضوع کلیدی در جهت سرنگونی فاشیسم مذهبی می کنند. با این افراد و گروههای صرفا حقوق بشری می توان موضوع مورد اختلاف را حل کرد و درون جبهه مشترک ضد فاشیسم مذهبی گرد هم آمد. ادامه دارد |