|
گفتگو با عبدي هزارخاني در مورد مسائل روز آرش شمس: آقاي هزارخاني نظر حزب در مورد رويدادهاي اخير چيست؟ عبدي هزارخاني: هر چه بيشتر در احوال رژيم دقت کنيم، بيشتر به ضعف و پوکي کليت رژيم پي ميبريم. اين رژيم در مرحله بسيار وخيمي قرار دارد. به لحاظ استانداردهاي يک حکومت مستبد و ديکتاتوري هم که به آن نگاه کنيم باز هم نمي توانيم اين واقعيت را ناديده بگيريم که رژيم تا اعماق وجود و درون سيستمش پوسيده است. اما سوالي که طي دو دهه اخير مرتبا از سوي ناظران بين المللي و مردم پرسيده مي شود اينست که اگرانيها آنقدر وضعشان به لحاظ سيساسي- اقتصادي و بنيان هاي حکومتي خراب است، پس چرا هنوز آخوندها سرپا هستند؟ در پاسخ به اين سوال مي توانم بگويم که جنبه هاي مختلفي تا بحال در ادامه حيات رژيم موثر بوده است. اما اگر بخواهم به اصلي ترين و مهمترين اين علل اشاره کنم بايد به ضعف اپوزسيون اشاره کنم. ابتدا بهتر است روشن کنم که منظور از اپوزسيون تنها سازمانها و احزاب مخالف نيست. اپوزسيون از ديد من برآيند مجموعه مخالفتها در جامعه است که در عالي ترين شکلش ممکن است در نهادها، سازمانها و احزاب سياسي اجتماعي متجلي شود. همانطور که گفتم رژيم واقعا به يک تلنگر بند است اما متاسفانه اعتراضات و نارضايتي مردم تاکنون نتوانسته در يک نقطه بر عليه رژيم متمرکز شود. آرش شمس: يعني جنجالهاي اخير ميان دو جناح رژيم و بحران رد صلاحيتها به نظر شما از ضعف رژيم ناشي مي شود و صرفا بازار گرمي براي نمايش انتخاباتي مجلس هفتم نيست؟ عبدي هزارخاني: خير، صرفا بازي و جنگ زرگري نيست. در گذشته هم جنگ و جدالهاي دروني رژيم واقعي بوده اما آنچه که بايد در نظر داشت اينست که رژيم در بسياري از سرفصلها توانسته از اين جدالها استفاده هم بکند. حالا هم به همين صورت است. بحران کنوني هم، بحران يک رژيم فرسوده است که در بسياري جبنه ها به بن بست رسيده و توان کنترل را از دست داده. اما اين به اين معني نيست که بخواهد با سازشهايي نه تنها سر و ته افتضاحات را به هم بياورد، بلکه با جادو جنبلهاي گذشته از آن سوء استفاده هم بکند. در صورت سازش هم، اينبار با موارد گذشته فرق مي کند. بازي اصلاح گرايي و رفرم کاملا در 9 اسفند سال گذشته به آخر رسيد. در نمايش انتخابات شهر و روستا مردم تودهني بزرگي به رژيم و همه پشتيبانان داخلي و بين المللي اش زدند. فراموش نکنيم که در 9 اسفند 81 رژيم آزادترين انتخابات تاريخش را در چارچوب آخوندي برگزار کرد. نظارت استصوابي درکار نبود و حتي نهضت آزادي و همه ملي مذهبي ها هم آزادانه کانديد شده بودند. خود رژيم اعتراف کرد که نمايشش يک شکست مفتضح بوده. تودهني بزرگ مردم به تمامي رژيم آنقدر بزرگ بود که آقاي ابراهيم يزدي، دبير کل نهضت آزادي را مجبور کرد بگويد که "مردم با عدم شرکتشان خودزني سياسي کردند." الان هم بر فرض عده اي تاييد صلاحيت بشوند، نتيجه اش که بهتر از 9 اسفند پارسال نمي شود. نمونه ديگر تودهني مردم به رژيم را در همين تحصن نمايندگان مي بينيم. مردم عملا با بي اعتنايي شان به جهان نشان دادند که داستان اصلاح طلبي که مداوما در رسانه هاي جمعي غرب تبليغ مي شود، دروغ محض است. اگر يادتان باشد جرقه وقايع 18 تير1378 با تعطيلي روزنامه سلام شروع شده بود. اما اکنون اکثريت نمايندگان مجلس آخوندي تحصن و روزه مي گيرند اما مردم بي اعتنا به آنان مي خندند. براي سران جناح حاکم هم اين تست جالبي بود. البته جناح حاکم مدتهاست که به اين رسيده است که دو خرداد تمام شده است. نفر بعد از خاتمي هم را هم که طرف حساب غرب باشد، پيشاپيش معرفي کرده. آخوند روحاني يک تنه به جاي وزارت خارجه دولت خاتمي با غرب طرف صحبت است. فردي که سنخيتي نه با ادعاي اصلاحات قلابي دارد و بيشتر با رفسنجاني و خامنه اي آبشخور دارد. فردي که به غرب اطمينان مي دهد که آخوندها براي دستيابي به تکنولوژي هسته اي زياد تکاپو نمي کند. آرش شمس: خوب با اين تفاصيل برنامه بعدي رژيم چيست؟ مردم و اپوزسيون براي زدن ضربه موثر چه راهي را بايد در پيش بگيرند؟ تا آنجائيکه به رژيم برمي گردد، هيچ برنامه بلند مدتي را نمي تواند براي خود ترسيم کند. خيلي هنر کند از بحرانهاي دوره اي عبور کند و اگر هم شد غرب را با وعده و وعيد و شانتاژ گول بزند. اتفاقا رژيم هم اين موضوع را دريافته که وضعش بسيار خراب است و براي يک حداقل ثبات، يا بهتر است بگويم نشان دادن و تبليغ حداقل ثبات، ضربات اساسي به سازمانيافته ترين جريان اپوزسيون يعني مجاهدين خلق وارد کند. اگر دقت کنيم در چند ماهه اخير هم و غم اصلي رژيم اين بوده که از شرايط بوجود آمده در منطقه که يک نيروي خارجي دست اپوزسيون سازمانيافته ايراني را بسته است، بيشترين استفاده را بکند. اين آخوند روحاني هم هر جا رفته در برابر هر درخواست کشورهاي غربي، فقط و فقط محدوديت بيشتر مجاهدين را مي خواهد. حتي رژيم ديگر از آمريکا رفع تحريمها و يا آزاد کردن دارائيها را به اندازه اي که استرداد مجاهدين را مي خواهد، درخواست نمي کند. جالب اينجاست که از خروج مجاهدين از عراق و ورودشان به اروپا هم نگران است. اينها همه بخاطر اينست که کاملا به شرايط خودش واقع است و از اين طريق مي خواهد در ضمني که داخل را مرعوب مي کند و به جنبش مردمي نا اميدي را بفبولاند، به خارج هم نشان دهد که قادر است اپوزسيون سازمانيافته مقابلش را عقب براند. بيخود نيست با وجود همه بدبختي هاي روزمره، اصلي ترين دغدغه رژيم در عراق است. اما در مورد اينکه مردم و سازمانهاي واقعي اپوزسيون چه مي توانند بکنند، به نظر من قدم اول اينست که رژيم بايد در مرحله اول يکدست بشود. يکدست بوده اما چهره واقعي خود را به نمايش بگذارد . افسانه جناح خوب، جناح بد و يا آخوند خوب- بد بايد براي هميشه تمام شود. اين موضوع به هر صورت دارد اتفاق مي افتد. ابزارهايي را که از طريق آنها براي خود زمان بخرد، بايد از دستش خارج شود. رژيم فاشيستي که کاملا يکدست است و جهان را نمي تواند با اميد رفرم پذيري بفريبد، زياد دوام نمي آورد. در کنار اين واقعه بهترين روشي که جامعه و اپوزسيون مي تواند در پيش بگيرد، حرکت به سوي همبستگي ملي است. 31 دي 1382 |