|
سال نو ميلادي و سنگيني ياد زلزله عکس پشت عکس، گزارش در پي گزارش. فرق زلزله اينبار با فاجعه قبلي در رودبار در تلفات نبود. در اين نبود که پس از گذشت يک دهه آمادگي بيشتري براي مقابله با چنين پديده هايي بوجود آمده باشد. فقط اينبار به ياري تکنولوژي ارتباطاتي، اخبار بيشتري منتشر شد. بيش از 50 هزار نفر و يا شايد خيلي بيشتر از اينها مردند. زنده بگور شدند. بسياري نه فقط براي چند ساعت بلکه براي چند روز. پتکي است که بر سر هر ايراني در هر جاي جهان وارد شده است. همه مردند. کسي نمانده است که برايش کمک جمع کرد. تکاپوي ايرانيان در جاي جاي اين کره خاکي پس از زلزله به اين خاطر بود که کاري کرده باشند. سنگيني اين فاجعه اينقدر بود که هر کس مي خواست به خودش بگويد من زنده هستم. در يک جا هنرمندان و نويسندگان و در جاي ديگر کانالهاي تلوزيوني. کمک براي که جمع مي شود؟ همه مردند. در اين ميان موسسات اسلامي مشکوک به داشتن رابطه با رژيم در خارج از کشورهم فعال شده اند. بخشي از مردم هم انگار از سنگيني فاجعه بي حس شدند و برخي در حال شوک خود را به در و ديوار مي کوبند. رژيم و ملاهايش هم ظاهرا در خوشي بسر مي برند. جدا از ديپلماسي نفرت انگيز زلزله، مگر آخوند همه جا را قبرستان نمي خواهد که روضه خواني براه بياندازد؟ يک شهر در کليتش قبرستان شد. در شهرهاي ديگر هم مردم در اثر خشم و شوک، گويي در قبرستان زندگي مي کنند. قبرستاني به بزرگي ايران. خوشا به حال آخوندها. سوژه جديد براي خواندن روضه پيدا کرده اند. حوزه علميه هم کاري برايش درست شد تا برود بر کفن و دفن نظارت کند. سال نو ميلادي فرا رسيد اما سنگيني ياد زلزله همچنان بر وجود هر ايراني فشار مي آورد. يک زلزله 6 و خورده اي اينهمه آدم را زنده بگور مي کند. پديده زنده بگوري که در رژيم آخوندي تنها براي زندانيان سياسي انجام مي شد،اينبار در بم همگاني شد. فردا هم شايد در تهران و شهر ديگري اتفاق بيافتد. از برنامه هاي امداد رساني و اين جور چيزها هم که در رژيم آخوندي نبايد انتظار داشت. زنده بگورها بايد چند روز صبر کنند تا خارجي ها با سگهاي تربيت شده شان بيايند شايد يک در هزار نجات يابند. اين حادثه طبيعي نيست، سياسي است. در کجاي تاريخ زنده بگوري طبيعي بوده است؟ اين مردم عمدا در گور گذاشته و نگه داشته شده اند. شعر ايرج ميرزا اينجا مصداق پيدا مي کند. ميان مسيو و آقا چه فرق است؟ در کشورهاي ديگر از اين باصطلاح حوادث طبيعي فقط تعداد انگشت شماري مي ميرند و در کشور آخوند زده ما آدمهاي يک شهر زنده بگور مي شوند. در جاهاي ديگر مثل ترکيه هم که تلفات بيشتر از کشورهاي غربي و ژاپن است، به خاطر رسيدگي به موقع، تعداد تلفات اساسا با کشور ما قابل مقايسه نيست. تا به کي بايد شاهد زنده بگوري همگاني بود؟ تا به کي بايد پس از مردن يک شهر اين در و آن در زد و کمک مالي جمع آوري کرد و دلخوش بود که مثلا از طريق صليب سرخ جهاني شايد پولها به حساب آخوندها واريز نشود و بدست يک محتاج برسد؟ تا به کي به دنبال مسکن بايد گشت؟ با آسپرين که نمي توان سرطان را معالجه کرد. دردش را هم نمي شود کم کرد. جراحي لازم است. غده سرطاني، يعني رژيم آخوندي حاکم را بايد از پيکر ايران جراحي کرد. مي گويند که ممکن است بيمار در اثر خونريزي جراحي بميرد. حداقل شانسي وجود دارد که بيمار نجات يابد. در غير اينصورت، سرطان ذره ذره همه را مي کشد و نابود مي کند. بايد براي سرنگوني اين رژيم پول جمع کرد. براي اين منظورهم صليب سرخ به کار نمي آيد بايد همبستگي ملي و اتحاد ايجاد کرد و از شراين کابوس وحشتناک خلاص شد. وقت آنست که اپوزسيون صرفنظر از گروه گرايي و اختلاف، براي جراحي اين رژيم ديکتاتوري مذهبي از پيکر زخمي ايران متحد شود. کيوان
کابلي
11 دي 1382
|