|
سخن سیاسی روز 3 خرداد 1382 پایان 2 خرداد و آغاز پایانی دیگر بازی 2 خرداد مدتهاست تمام شده است. ششمین سالگرد 2 خرداد نیز آغازی برای پایان رژیم جمهوری اسلامی است. دروغی که بر آن نام جنبش گذاشتند به مفتضحانه ترین وضع خاتمه یافت و اکنون رژیم در حلقه مشکلات داخلی و بین المللی محاصره شده است. حقه حاکمیت قانون، شعار مردمسالاری و دهها مکر و حیله آخوندی دیگر اکنون در ششمین سالگرد 2 خرداد تبدیل به تهدید به استعفاء، خروج از حاکمیت و نامه نگاری به رهبر شده است. در صحنه بین المللی نیز شعار گفتگوی تمدنها نیز به خواست تسلیم بی چون و چرا در مقابل آمریکا برای بازدارندگی اپوزسیون شده است. عامل شکست "جنبش" دروغین 2 خرداد، مبارزات اقشار اجتماعی، ایستادگی اپوزسیون واقعی رژیم و تناقضات و ضعف رژیم بود. رژیم نشان داد که به هیچ وجه توانایی اصلاح خود را ندارد. ماهیت رژیم آنچنان است که حتی در شرایط ویژه کنونی نیز از نمایش همکاری با آمریکا که شدیدا بدان نیاز دارد، عاجز است. رژیم حتی توان آن را ندارد که در زمان انجام مذاکرات مستقیم با آمریکا، دست از تروریسم بردارد. در زمینه تلاش برای دستیابی به سلاحهای هسته ای، بیولوژیک و شیمیایی، به مدد افشاگری های مجاهدین، پرونده رژیم به مجامع بین المللی کشیده شده است و روز حسابرسی از مسئولین رژیم در این زمینه ها در چشم انداز نزدیک قرار دارد. روحیه تعرضی مردم در شهر و روستا به گونه ای است که دیگر سرکوبگران بسیجی و پاسدار نیز خطر را بسیار جدی تلقی می کنند. اکنون دیگر کسی در پیوستن رژیم به زباله دان تاریخ شک و تردیدی ندارد. دیگر موضوع این نیست که رژیم می تواند خود را با تمهیداتی از قبیل 2 خرداد، نجات دهد. آنچه که اکنون ذهن جریانات داخلی و طرفهای خارجی را به خود مشغول کرده است، ارائه آلترناتیو و دست بالا قرار گرفتن بازیگران صحنه پس از سقوط رژیم آخوندی است. حقه 2 خرداد آخرین شانس رژیم برای تحمیق طرف حسابهای خارجی بود که شکست خورد و اکنون صورت مسئله تنها در مورد دوران پس از جمهوری اسلامی است. طرحهای ائتلاف، منشورهای همکاری، بیانیه های همبستگی از سوی جریان های مختلف داخلی و ارائه طرح ایجاد دمکراسی برای ایران از سوی برخی نهادهای خارجی دقیقا در راستای این واقعیت قرار دارد که همه بوی الرحمن رژیم را حس کرده اند. افراد و جریاناتی که تا همین چندی پیش از امید به رفرم توسط جناحهای داخل رژیم و اصلاح پذیری حاکمیت آخوندی سخن می راندند، اکنون در ارائه منشورهای جمهوری خواهی گوی سبقت را از یکدیگر ربوده و اساسا به روی مبارک هم نمی آورند که هنوز تیتر اطلاعیه هایشان در حمایت از جناح یا جناحهای رژیم، در اثر به روز شدن سایتها، از بین نرفته و همچنان موجود است. ایرادی در تصحیح تحلیلهای گذشته از سوی این افراد و جریانات نیست، اما ذکر اشتباه و دادن اعتبار به جریانها و افرادی که از همان ابتدا در مقابل جادو جنبل آخوندی به نام 2 خرداد ایستادند، نکته ای است که نمی توان آن را درز گرفت. این یک واقعیت است که نمی توان اپوزسیون واقعی رژیم، یعنی آنانیکه از ابتدا تا به آخر در برابر رژیم و ترفندهای گوناگونش ایستادند، نادیده گرفت. این منطق تاریخ است. حداقل نتیجه برای آنانیکه با تحلیلهای نادرست و یا مغرضانه خود در 2 خرداد و پس از آن به رژیم در مقاطع مختلف یاری رساندند و یا آنانیکه به هر طریقی نام و نشانی از رژیم را بر پیشانی دارند (حتی اگر اکنون کاملا از رژیم جدا باشند)، تضعیف و به حاشیه رفتن است. به حافظه تاریخی مردم نباید شک کرد که اگر اینچنین می بود، اکنون به جای مصدق، کاشانی و حزب توده در قلب مردم جای می داشتند. آنچه که باقی می ماند، برداشتن قدم آخر از سوی اپوزسیون واقعی و سرنگونی طلب رژیم است که با ایجاد جبهه همبستگی ملی مهر خود را بر روند پایان یافتن حاکمیت رژیم بکوبد و مرحله ایجاد دمکراسی در ایران را تحقق بخشد. آنروز دور نیست. کیوان کابلی |