جنبش وال استریت

November 2, 2011

“جهان در آیینه مرور سازماندهی جنبشهای عصر جدید پس از جنگ سرد
آناهیتا اردوان
جنبش وال استریت، “مهمترین رویداد جهان”
لیلا جدیدی


نومی کلاین”، نویسنده دو کتاب پرفروش در سطح جهانی و از فعالان سرشناس جنبش “نبرد سیاتل” (17 سپتامبر 2011)، آغاز جنبش “اشغال وال استریت” در نیویورک را به درستی “مهمترین رویداد در جهان” توصیف کرده است. جنبش فراگیر “99 درصدیها” در شکل و محتوی منحصر به فرد آن رویدادی تاریخی است. همچنان که امواج رود خروشان این جنبش به امواج اعتراضات مردم دیگر سوی جهان می پیوندد، نه تنها مردم آمریکای شمالی بلکه، مردم سراسر جهان را در مسیر خود آگاهی سوق داده و با خویش همراه می سازد.
“اشغال وال استریت” نخست از فراخوانی که از جانب گروه فعال کانادایی به نام “ادباستر” داده شده و از دو جنبش سمبلیک با طرح و محتوی مشابه، “میدان تحریر” در قاهره(مصر) و “پوورتا دل سول” در مادرید(اسپانیا) الهام می گرفت، آغاز شد. جنبش بر سه مبنای “نابرابری اقتصادی”، “آزمندی کمپانیهای بزرگ” و “نفوذ لابیهای کمپانیهای بزرگ در دولت” به عنوان محور اصلی اعتراض پایه ریزی شد. این جنبش در روز 9 اکتبر 2011به 70 شهر بزرگ آمریکا و 600 منطقه گسترش پیدا کرد و سرانجام روز 15 اکتبر ابعادی جهانی یافت.
با این پیش فرض که خوانندگان این مطلب رویدادهای هفته های گذشته پیرامون جنبش مذکور را دنبال کرده اند، در این نوشتار این جنبش را از سه زاویه که می تواند برای جنبش مردم ایران سودمند باشد، بررسی می کنیم:
1- دیدگاهها و مباحث درون جنبش وال استریت و برخی از مخالفان
2- سازماندهی
3- گسترش
واکنشها، دیدگاهها و مباحث درون و پیرامون جنبش وال استریت
در بخش اول این مطلب، برای آشنایی با مباحث درون جنبش اشغال وال استریت که جنبشی در حال رشد است و از این رو باید برای چالشهای پیش رو خود را آماده سازد، به بررسی برخی از دیدگاههای موجود می پردازیم. ترکیب و همکاری دو یا سه نسل در این جنبش، به شکل چشمگیری در غنی کردن آن موثر بوده است. نسلی از فعالان ضد جنگ ویتنام، روزنامه نگاران و نویسندگان، استادان دانشگاهها و کوشندگان قدیمی چپ اکنون در کنار نسل جدید قرار گرفته و تجربه و شور انقلابی را با یکدیگر رد و بدل می کنند، به گذشته و شکستها و پیروزیها نظر می اندازند تا بتوانند با آموزش از این تجربیات، راهکارهای تازه ای را برای پیروزی قطعی کشف کنند.
کاله لسن: چرا سه سال طول کشید؟
“کاله لسن” از دبیران نشریه “ادباستر” (توضیحات در بخش “سازماندهی” ) که به عنوان آغازگر جنبش از آن یاد می شود، در پاسخ به این پرسش که چرا سه سال بعد از انفجار درونی سرمایه داری با اعلام ورشکستگی شرکت تامین سرمایه “لیمن برادرز” (Lehman Brothers Holdings Inc) مردم دست به اعتراض زده اند، می گوید:”در آن زمان به نظر می آمد اوضاع تغییر خواهد کرد و اوباما انواع قانونها را خواهد گذراند و ما سیستم بانکی متفاوتی خواهیم داشت. متخلفان بحران مالی مجازات شده و عدالت اجرا خواهد شد. این احساس بود که ما کسی را به ریاست جمهوری انتخاب کرده ایم که از این بی عدالتیها جلوگیری می کند. مردم ناامید نبودند. جوانان احساس مثبتی داشتند اما این فکر به تدریج کمرنگ شد.”
جینیا بلفانته: این تقلید روشنفکریست
“جینیا بلفانته”، خبرنگار روزنامه نیویورک تایمز، نوشت:”معترضان همگون نیستند و روشن است که قصدشان اطوار روشنفکری در آوردن است به جای این که آگاهانه اقدامی عملی در برابر چالشهای پیش روی این نسل انجام دهند؛ مثلا پیدا کردن کار، پرداخت بدهیهای وام دانشجویی و پیدا کردن راهی برای ادامه تحصیل وقتی پول شان تمام می شود.”
گلن گرین والد: پیام اساسی اعتراضها، اعلام جرم علیه وال استریت است
“گلن گرین والد”، وکیل سرشناس آمریکایی، مقاله نویس سیاسی در لوس انجلس تایمز، نیویورک تایمز و نویسنده 4 کتاب در باره سیاست و قانون، در پاسخ به انتقاد بالا می گوید:”آیا کسی واقعا می داند که پیام اساسی این اعتراضها چیست؟ وال استریت از زیر بار جرم فساد و داشتن قدرت نامحدود از راه سرمایه داری حمایت شده و کنترل بر نهادهای سیاسی شانه خالی می کند و به امنیت اقتصادی همگان ضربه های نابود کننده زده است.”
نیویورک تایمز موضع رسمی خود را اعلام می کند
نیویورک تایمز در 8 اکتبر در بیانیه ای موضع رسمی خود را این گونه بیان کرد:”این کار تظاهرکنندگان نیست که قانون بنویسند. این وظیفه رهبران است و اگر آنها کارشان را درست انجام داده بودند، اکنون نیازی به تظاهرات و راهپیمایی نبود. حال که به وظیفه خود عمل نکردند، نگرانی و ناراحتی مردم بر حق است و مهم.”
واشنگتن پست: انقلاب جهانی بدون رهبری چگونه میسر است؟
4 روز بعد در 12 اکتبر، واشنگتن پست با “کاله لاسن” مصاحبه ای انجام داد و از او پرسید که انقلاب جهانی را با در نظر گرفتن انتقاداتی که در باره نداشتن رهبری بر آن شده است، چگونه ارزیابی می کند؟ وی در پاسخ گفت:”در مرحله نخستین انقلاب -آنچه اکنون ما شاهد آن هستیم- این امر بدون رهبر پیش می رود. معترضان آماده این نیستند که به زیر پرچم حزبی بروند، حتی حزب دمکرات. با رسیدن فصل زمستان تصور می کنم به دوره متفاوت و ایده های متفاوت و احتمالا دسته بندی جداگانه معترضان برای انجام دستور کارهای متفاوت می رسیم. به تصور من مطالبات به تدریج مشخص می شود. همین جنبش به قول شما نامنظم، بی رهبر و بدون مطالبه، بحثی ملی را مطرح کرده که نزدیک به 20 سال نشنیده ایم. لزومی ندارد که همه رهبر داشته باشند تا مطالبات مشخصی را بیان کنند. این روش قدیمی پیاده کردن انقلاب است. این انقلاب توسط نسل اینترنتی با طرفداری از اصل برابری و پروسه شامل کردن و دخالت دادن همگانی هدایت می شود. و این راز جادویی آن است.”
بن مانسکی: ما می خواهیم آنها بروند. ما می خواهیم قدرت را از آن خود کنیم
“بن مانسکی”، مدیر اجرایی “بنیاد درخت آزادی” که مرکز استراتژی ملی متعهد به “تشکیل جنبش دمکراسی خواهانه برای U.S.A” است و همچنین مبتکر جنبش اعتراضی ویسکانسین می باشد، در پاسخ به این پرسش که “چرا طبقه سیاسی نمی تواند مطالبات ما را درک کند؟” اینگونه می گوید:”اعتراضها توجه سیاست گذاران و سیاستمداران آمریکایی را جلب کرده، چرا که ممکن است 2011 تکرار 1999، نبرد سیاتل شده باشد. اما این بار تظاهرات ادامه دار، ملی و جهانی است. آماج آن سازمان جهانی تجارت نیست، بلکه سراسر سرمایه داری کمپانیهای بزرگ است. برای همین هم است که طبقه سیاسی به جای این که بی توجهی کند، از گذشته عبرت می گیرد. آنها می دانند که ما خشمگین هستیم. فقط نمی فهمند ما چه می خواهیم. پراودای آمریکایی (نیویورک تایمز) ما را “هوچی”، جنبش ما را “مغشوش”، “با اهداف نا روشن” یا “بدون هدف” توصیف می کند. آنها نمی خواهند قبول کنند که مطالبات مشترک ما در اعتراضات فعلی انقلاب دمکراتیک است. ما می خواهیم آنها بروند. ما قدرت را می خواهیم.
جنبش دمکراسی خواهی در ویسکانسین و “دنیای تازه دیگر”، جنبش وال استریت است. معنی دمکراسی خیلی ساده است: حاکمیت مردم! تضاد بین وعده با واقعیت، مشخص است. واقعیت این است که حاکمیت در دست طبقه ممتاز کمپانیها است. این واقعیت است که موجب شکل گیری تضادی شده که وعده ها را به واقعیت تازه ای تبدیل کند. ما می خواهیم به طور مستقیم در قدرت نقش داشته باشیم. انتخابات همیشه جایگزین ضعیفی برای نقش داشتن در دمکراسی بوده است. انتخابات، قدرت را از مردم به دست یک طبقه ممتاز می دهد که به کمپانیهای بزرگ فروخته می شوند. اکثر آمریکاییها عمیقا به این امر آگاهی دارند. ما یک آلترناتیو داریم؛ یک اقتصاد دمکراتیک و همزمان سرنگون شدن شیوه قدیمی.
درآمد مکفی، حق مسکن، حق تحصیل، حق دسترسی به بهداشت و درمان، حق مهد کودک، همه اینها حقوق دمکراتیک هستند. مردم از دسترسی به این ملزومات زندگی محروم هستند و در شرکت در قدرت آزاد نیستند. فقر آمریکاییها، فقر آمریکا است. دانشجویان و جوانان در جریان تحولات اجتماعی می آموزند که چگونه جنبشها زمانی که وضع اقتصادی غیر قابل تحمل می شود، شکل می گیرند. برای دهها میلیون آمریکایی آن زمان همین اکنون است. در میان آنها سربازان جنگهای بدون پایان نیز هستند. آنها می دانند که زمان تغییر و یا براندازی فرا رسیده است. طبقه سیاسی نمی خواهد این را بپذیرد، بنابراین در فهم آن شکست می خورد. در مقابل، آنهایی که در خیابانها هستند، از ویسکانسین تا وال استریت و واشنگتن دی سی ثابت کرده اند که به خوبی این وضعیت را درک کرده اند.
تام انگلهارت: این رویدادها همیشه غیره منتظره هستند
“تام انگلهارت”، نویسنده کتابهای “ایالت متحده ترس” ، “پایان فرهنگ پیروزی: تاریخ جنگ سرد و فراسوی آن”، “روش جنگ آمریکایی: چگونه جنگ بوش جنگ اوباما شد؟” می باشد. وی که همچنین از بنیانگذاران نهادی به نام “پروژه امپراتوری آمریکا” است، می گوید:”شاید آخرین باری که چپها چنین لحظاتی را می گذراندند، سالهای 1968 یا 1848 در اروپا و یا 1919 در چین بود که جوانان دیگر تحمل شان به سر رسیده بود و به خیابانها می ریختند تا سرنوشت خود را به دست بگیرند. این رویدادها همیشه غیره منتظره است. هیچکس “میدان تحریر” را پیش بینی نمی کرد، هیچکس تصور هم نمی کرد که هزاران جوان سوریه ای بدون سلاح در برابر ارتش تا دندان مسلح بجنگند و هیچکس تظاهرات ویسکانسین را انتظار نداشت. امروز مهمترین امر در این جنبش این است که بعد از یک روز اعتراض کسی به خانه نمی رود. جنبش “تی پارتی” به خاطر پشتیبانی مالی راست سر تیتر خبرها قرار گرفت و این هنرش بود، اما این جنبش میرنده است . در مقابل، جنبش “اشغال وال استریت” آغاز است. درست است که بسیاری می گویند این جنش مطالبات مشخص ندارد، خوب نداشته باشد! این مساله در حال حاضر نه مهم است و نه ضروری؛ مهم این است که اینها زبان به اعتراض گشوده اند و به هیچوجه قصد ترک محل تجمع را ندارند. برای ورود به این جنبش، داشتن بلیط لیست مطالبات لازم نیست.”
اسلاوی ژیژک: ما خیال پرداز نیستیم
بخشهایی از سخنان “اسلاوی ژیژک”، فیلسوف اسلوونیایی، در جمع اشغال کنندگان وال استریت:”آنها ما را خیال پرداز می نامند، اما خیال پردازان واقعی کسانی هستند که فکر می کنند این سیستم می تواند برای مدت نامعلوم به همین شکل ادامه پیدا کند. ما خیال پرداز نیستیم، ما داریم آنها را از خواب خوش شان که در حال تبدیل به یک کابوس است، بیدار می کنیم. ما چیزی را نابود نمی کنیم. ما تنها شاهد آن هستیم که سیستم چگونه خود را نابود می کند. تصویر کارتون معروف را به یاد بیاوریم. یک گربه به پرتگاه می رسد اما همچنان به مسیرش ادامه می دهد، بی توجه به این که زیرش خالی شده است. اما درست آن زمانی که پایین را نگاه می کند و می بیند چیزی زیرش نیست، می افتد. این دقیقا همان کاری است که ما داریم این جا انجام می دهیم. ما داریم به سرمایه داران وال استریتی می گوییم: آهای! زیر پای تان را نگاه کنید!”
او در ادامه می افزاید:”در آوریل 2011 دولت چین دستور داد که فیلمها و داستانهای خیالی یا آنهایی که واقعیتهای جایگزین را نمایش می دادند، ممنوع شوند. این یک نشانه ی خوب برای چین است. این یعنی مردمان چین هنوز به جایگزینها فکر می کنند و دولت چین مجبور می شود که آن را ممنوع کند. ما این جا در آمریکا با ممنوعیت سر و کار نداریم، چرا که سیستم مستقر حتی توانایی ما را برای خیال پردازی هم سرکوب کرده است. به فیلمهایی که هر روز می بینیم، نگاه کنیم. همه چیز در آن ممکن است.
ریچارد ولف: مشکل اساسی سرمایه داری است
“ریچارد ولف”، پرفسور اقتصاد در دانشگاه ماساچوست است که در حال حاضر روابط بین المللی در سطح فوق لیسانس تدریس می کند. آخرین کتاب او به نام “سرمایه داری به باد فنا سپرده می شود: بحران اقتصادی جهانی و چه باید کرد” در سال 2009 منتشر شد. وی خطاب به معترضان می گوید:”اگر ما یک جنبش ریشه دار، عمیق، توده ای و چپ می خواهیم که آمریکا را دگرگون کند، باید از جریانهای مختلف، نیازها، خواسته ها، اهداف، انرژی و اشتیاقهای گوناگونی را که بر جنبشهای اجتماعی پایدار می دمند، استقبال کنیم. حال وقت آن است. در گام بعدی -که هنوز زمان آن نرسیده- سازماندهی ای خواهیم کرد که این امور را مد نظر داشته باشد و درک کند. می توانیم در مورد برنامه ریزی و سازماندهی حرف بزنیم، بحث و بگو-مگو کنیم، اما احمقانه و ضربه زدن به خود خواهد بود اگر در حال حاضر انرژی خود را بر آن متمرکز کنیم.
تاریخ چپ در ایالات متحده آمریکا در سازماندهی و برنامه ریزی بدون پشتوانه جنبش توده ای به تباهی کشیده شده است. پس اجازه بدهید برای عرضه چیزی به این جنبش تاریخی، بعد دیگری را نشان و ارایه دهیم. ما باید ساختار شکست خورده کمپانیها را که سود آن به جیب عده ای ناچیز می رود، به نابودی محیط زیست تکیه دارد و سیستم سیاسی را به فساد کشانده، تغییر دهیم. ما همه می دانیم که در این راه دوباره آژیر جنگ سردی “سوسیالیسم” از گوشه و کنار های قابل پیش بینی به صدا در خواهد آمد. لفاظیهای خسته کننده بعد از جنگ سرد زیاد ادامه پیدا کرده و شنوندگان این گونه صحبتها هم دیگر به تدریج محو شده اند. برای ما در آمریکا لازم است که اکنون گفتگوهای واقعی در باره مبارزه علیه سیستم اقتصادی کنونی داشته باشیم. سرمایه داری مدت زیادیست که بلیط مجانی داشته است. بیایید موضوع بیمه های درمانی، آموزش و پرورش، ارتش، حمل و نقل شهری و دیگر نیازهای اولیه اجتماعی را مورد سوال، چالش، انتقاد و بحث قرار دهیم. سرمایه داری پایه و اساس مشکلات اقتصادی ماست. بشریت یاد گرفت بدون پادشاهان، امپراتوریها و برده داران زندگی کند. ما هم راه خود را برای گزینه های دمکراتیک پیدا کرده ایم.
با شعار “آمریکا می تواند بدون سرمایه داری کمپانیها، بهتر باشد” گفتگو کنیم. این کار هدیه ای پر ارزش و پر محتوی به این کشور و سراسر جهان است. سرانجام سرمایه داری را مورد نقد و مناظره قرار دهیم، این کار بسیار به تاخیر افتاده و هزینه زیادی برای این تاخیر پرداخت شده است.”
نومی کلاین: تفاوتهای مهمی بین “اشغال وال استریت” و “نبرد سیاتل” وجود دارد
“نومی کلاین” برنده جوایز ژورنالیستی و نویسنده دو کتاب است که در زمره پرفروش ترینها قرار گرفتند. کتاب “دکترین شوک” و “بدون لوگو” که به مانیفست فرهنگی برای منتقدان سرمایه داری در سراسر جهان بدل شده، به وی محبوبیت جهانی بخشیده است.
نوامی کلاین در سخنرانی خود خطاب به هزاران تن از تجمع کنندگان جنبش وال استریت گفت:”گفتار من در یک جمله خلاصه می شود: دوستتان دارم! این را نمی گویم که شما هم بگویید ما هم دوستت داریم -اگر چه اگر هم بگویید بد نیست!- اما می خواهم بگویم، یکی از سخنرانان روز پیش گفت، “ما یکدیگر را یافته ایم” و این جمله زیبا آنچه را که ما در حال آفرینش هستیم، یکجا بیان می کند؛ یک فضای بزرگ، به بزرگی یک ایده که تمام فضای جهان را پر می کند، برای همه کسانی که جهان بهتری می خواهند و اکنون یکدیگر را یافته اند.
یک درصد از جهان، بحران را دوست دارد، در حالی که بقیه هراسان هستند و هیچکس نمی داند چکار باید بکند. این وضعیتی بسیار ایده آل برای کسانی است که سیاستهای طرفدار کمپانیهای بزرگ را تحمیل می کنند. خصوصی سازی آموزش و پرورش، تامین اجتماعی، خدمات عمومی، نابودی آخرین محدودیتهای قدرتهای بزرگ در بحبوحه بحران اقتصادی. این همان تحولی است که در سراسر دنیا اتفاق افتاده است. تنها یک نیرو می تواند جلوی این تاکتیک را بگیرد و خوشبختانه این نیرو خیلی بزرگ است، زیرا 99 درصد جوامع را در برمی گیرد. 99 درصدی که به بیشماری مدیسون تا مادرید است.”
وی ادامه می دهد:”نه! ما هزینه بحران شما را نمی دهیم”، این شعار در سال 2008 از ایتالیا شروع شد و به یونان و فرانسه و ایرلند و سرانجام به جایی که بحران از آنجا آغاز شده بود، رسید. بقیه دنیا از ما می پرسند، “چطور شد شما این قدر تاخیر داشتید؟” و بعد می گویند، “خوش آمدید”.
برخی می گویند اشغال وال استریت موازی است با اعتراضات ضد جهانی سازی که در سال 1999 از سیاتل آغاز شد. خوشحالم و افتخار می کنم که من هم نقشی در آن داشتم. اما تفاوتهای مهمی در این دو هست. برای نمونه، ما در آن زمان نشستهای سازمان جهانی تجارت، صندوق بین المللی پول و جی 8 را هدف قرار داده بودیم. اما این نشستها و اعتراضها یکهفته بیشتر طول نمی کشید. ما ظاهر می شدیم، سرتیتر خبرها می شدیم و بعد غیبمان می زد. اما اشغال وال استریت یک هدف مشخص را نشانه می گیرد و شما هم برای پایان آن تاریخی تعیین نکرده اید. این خیلی مهم و حساس است، زیرا وقتی شما بمانید، ریشه می دهید. این واقعیت عصر اطلاعات است که جنبشها مانند گلهای زیبایی می شکفند، ولی زود می میرند. علتش این است که ریشه ندارند. آنها برنامه ای طولانی مدت ندارند، برای همین چگونه می توانند پایدار باشند؟ وقتی توفان می آید، شسته می شوند و از بین می روند.
افقی و دمکراتیک بودن و عمل کردن عالیست، اما این پرنسیبها با کار سخت و ساختن پایه و بنیان و تشکل می تواند آنچنان محکم شود که در برابر توفان بایستد. من ایمان دارم این اتفاق خواهد افتاد.
مهمترین تفاوت امروز با سال 1999 این است که در آن موقع ما به سرمایه داری در اوج رونق خود حمله می کردیم. درصد بیکاری کمتر بود، سهام در اوج بود و رسانه ها مَست پولهای باد آورده بودند. آن زمان همه چیز در حال باز شدن بود، نه بسته شدن.
ده سال بعد، امروز به نظر می آید دیگر کشور ثروتمندی وجود ندارد، بلکه فقط یک عده آدم ثروتمند وجود دارند؛ آدمهایی که با غارت ثروت عمومی و از فرسودن منابع طبیعی ثروتمند شدند. امروز همه می توانند ببینند که این سیستم نا عادلانه و خارج از کنترل است. حرص و طمع، اقتصاد جهانی را زباله دانی کرده. نابودی محیط زیست زنگهای خطر را به صدا در آورده و … اینها حقایق زمینی هستند، بسیار مشخص و بدیهی و بنابراین بسیار سهل تر از سال 1999 می توانیم با مردم ارتباط بر قرار کنیم و جنبش را سریع بسازیم.
حقایق روی میز است، بسیار روشن و واضح، جهان زیر و رو شده است. وظایف ما اکنون این است که تخریبات محیط زیستی را وارونه کنیم و جامعه ای را که می خواهیم بسازیم. این بار جنبش ما نباید از موضوع اصلی پَرت شود، از هم بگسلد و با رویدادها بسوزد یا به کناری جارو شود. این بار باید پیروز شویم. منظورم قاعده مند کردن بانکها و یا افزایش مالیات ثروتمندها نیست، اگر چه اینها نیز مهم است. ما باید ارزشها را برجسته کنیم و جامعه را اداره کنیم. به دست آوردن همراهی رسانه ها سخت است و راه رسیدن بدان دشوار، ولی از اهمیت این موضوع به خاطر سخت بودن کاسته نمی شود.”
وی در خاتمه سخنانش گفت:”من اینجا بین شما همبستگی و محبت می بینم و بهترین پلاکاردی که دیدم، نوشته بود “تو برای من مهمی”. توجه کنید، چیزهایی که مهم نیستند اینها هستند: چه لباسی بر تن داریم؟ مشت تکان بدهیم یا انگشت را به علامت صلح بالا ببریم؟ یا جنبش ما در رسانه ها انعکاس پیدا کند یا نکند؟
چند نکته که مهم است نیز از این قرار است: شجاعت ما، جهتگیری اخلاقی ما و چگونگی رفتاری که با هم داریم.
ما نبرد سختی را با قدرتهای اقتصادی و سیاسی برگزیده ایم. با پیش رفتن این نبرد ممکن است هراس به دل راه دهیم. این را همیشه به خاطر بسپارید، همیشه ممکن است وسوسه شویم که به اهداف کوچک تر رو بیاوریم، برای مثال کسی که در کنار ما قرار دارد را نشانه بگیریم. خب، به هرحال یک چنین نبردی، پیروزی آسان تری دارد.
تسلیم این وسوسه نشوید. نمی گویم با هم مشاجره نکنید،اما این بار با یکدیگر طوری رفتار کنید که قصد دارید در کنار هم برای سالها و سالها مبارزه را ادامه دهید، زیرا امر مهم پیش رو نیازمند چنین روشی است. بیایید با این جنبش زیبا طوری رفتار کنیم که مهمترین کار در جهان است، زیرا واقعا هم هست.”
داگ سینگتن: طرح مطالبات ضروری است
“داگ سینگتن” یک فعال “اشغال وال استریت” از بحثهای درون این جنبش سخن می گوید. وی توضیح می دهد که دو دیدگاه در حال مناظره با یکدیگر هستند، عده ای که شرایط اقتصادی آزارشان می دهد و اکنون راهی برای بیان آن یافته اند، معتقدند لیستی از مطالبات شان ارایه داده شود و خواستار تغییراتی حتی در سطح رفورم هستند. عده ای دیگر معتقدند که این کار به حکومت مشروعیت می دهد و به معنی است که معترضان اتوریته آنها را پذیرفته اند. وی می گوید:”من با نظر دوم مخالفم، زیرا اول این که آنها نمی دانند تغییرات رفورمیستی چقدر در زندگی مردم اثر دارد و در ثانی این کار، اجتماعی کردن جنبش را به مخاطره می اندازد. اگر به دیگر انقلابها نگاه کنیم، می بینیم که طرح مطالبات، تعداد بیشتری را به سوی حمایت از جنبشها جلب کرده است. برای نمونه در مصر، مردم با مطالبات گوناگون به اعتراضها می پیوستند، در حالی که شعار مرکزی “مبارک باید برود” بود. در حال حاضر جنبش وال استریت یک جنبش در حال گسترش است و وظیفه اش جذب بیشتر مردم به این جنبش است.”
فیل راکسترو: اینجا قلبها را تسخیر کنید و در جهان اندیشه ها را!
“فیل راکسترو”، شاعر، ترانه نویس و اندیشمند در باره نقش پلیس و نیروهای امنیتی در آمریکا و دیگر نقاط جهان در برابر مردم معترض می گوید:”در سیستم سرمایه داری وظیفه پلیس حفاظت از یک درصدیها شده است. من وقتی در محل تظاهرات بودم، سعی کردم هم با معترضان و هم با پلیس گفتگو کنم. یک مامور پلیس که از صحبت امتناع می کرد، در برابر اصرارم گفت، حاضرم، به شرط این که نه اسمی از من بیاری و نه شماره کارتم را بنویسی. پاسخ دادم که من هراسی که دیکتاتورها برای ما ایجاد کرده اند را هم درک می کنم و هم احساس هراسی که یک پلیس از رده های بالاتر خود دارد، همانیست که مردم در اینجا از پلیس دارند. از این رو ما 99 درصدیهای دربند یک درصدیها، یک درد مشترک داریم.”
راکسترو می گوید:”این پلیس به من گفت، از این تظاهرات خوشحال است، چون ساعتهای بیشتری کار می کند و پول بیشتر در می آورد. در پاسخ به او گفتم، اینجا که خبری نیست. ترجیح نمی دهی بروی مجرمان واقعی و بزرگ را دستگیر کنی؟ مثلا به جای ایستادن اینجا یا دستگیر کردن کسی که یک برش پیتزا می دزد، بروی دزدان بزرگ را بگیری؟ پاسخی نداد، اما از برق چشمانش می شد فهمید این را ایده خوبی دانسته است.”
راکسترو خطاب به مُعترضان گفت:”جایی که شما ایستاده اید، میدانهای عمومی ایالات متحده و در قلب مردم آمریکا است. اینجا قلبها را تسخیر کنید و در جهان اندیشه ها را تا با شما همنشین شوند.”
شری ولف: این سیستم عمیقا گَندَش در آمده است
“شری ولف”، نویسنده کتاب “جنسیت و سوسیالیسم” و سردبیر نشریه “سوسیالیسم بین المللی” که یک سخنران بی پرده گو و پر هیاهوی چپ است، در سخنان خود خطاب به معترضان می گوید:”سرکوب وحشیانه پلیس نسبت به اعتراضهای مسالمت آمیز دستکم یک پیام را به گوش این جنبش رسانده: این سیستم عمیقا گندش در آمده است.”
جوان گنزالس: زمانی دشمن، اکنون همگام با هم
“جوان گنزالس”، روزنامه نگار و فعال، در نوشتاری پیرامون پیوستن اتحادیه های کارگری همراه و همزمان با دانشجویان به معترضان وال استریت می گوید:”اینها زمانی دشمن و اکنون در کنار هم هستند.”
وی توضیح می دهد:”دهها هزار کارگر، معلم و کارکنان خدمات درمانی به اشغال وال استریت می پیوندند. اتحادیه های کارگری راهی طولانی را پیموده اند. 41 سال پیش کارگران به جوانانی که علیه جنگ ویتنام دست به اعتراض زده بودند، حمله کردند و آنان را مورد ضرب و شتم قرار دادند. اکنون همانها در کنار دانشجویان راهپیمایی می کنند.”
دیوید مک نالی: سرنخ پول را تعقیب کنید، همیشه سرنخ پول را!
دیوید مک نالی، استاد علوم سیاسی در دانشگاه یورک و نویسنده کتاب “باتلاق جهانی: بحران اقتصادی-سیاسی و مقاومت” می گوید:”من به یاد یک صحنه از فیلمی که سال 1976 ساخته شده بود به نام “تمام مردان رییس جمهور” می افتم. در این فیلم، یک مامور بلندپایه اف بی آی به دو روزنامه نگاری که در باره ماجرای واترگیت تحقیق می کردند، می گوید:”سرنخ پول را تعقیب کنید، همیشه سرنخ پول را!”
امروزه روزنامه نگاران “سر نخ” ماجرای بحران بدهیهای اروپا را از “پول” دنبال نمی کنند، به همین دلیل، پشت سر هم دچار اشتباه می شوند. آدرسها عوضی داده می شود، مانند این که “یونان زیاد ولخرجی کرده و حالا باید پس بدهد”. در برخورد به بحران ایرلند، پرتغال، اسپانیا، ایتالیا همه اینها را به مردم نسبت می دهند که ولخرجی کرده اند. ما باید نشان بدهیم که به قول یک مشاور اقتصادی ارشد در “یو بی اس بانک”، “ما با بحران سرمایه داری که یکبار در هر نسلی رخ می دهد، روبرو هستیم.”
این بحران به مردم بی تقصیر ضربه زده و راه افشای آن هم روشن است: سرنخ پول را تعقیب کنید، همیشه سرنخ پول را!”
*واکنش سیاستمداران حاکم و احزاب رسمی
اوباما: برای جلوگیری از سقوط اقتصادی، بانکها را نجات دادم
اوباما پس از چند روز سکوت، فرصت طلبانه تلاش کرد با سوار شدن بر موج اعتراضات خود انگیخته مردم علیه بانکها و کمپانیهای بزرگ و سیاست وی در برابر آنها، موقعیت بهتری نسبت به رقیبانش در انتخابات بعدی کسب کند. وی در یک مصاحبه به خبرنگاری که به او گوشزد کرد معترضان، هر دو حزب دمکرات و جمهوریخواه را مقصر تلقی می کنند، گفت:”من این احساس را درک می کنم.”
اوباما برای توجیه کمک 750 میلیارد دلاری به بانکها گفت:”برای همین برای پیشگیری از سقوط اقتصادی سعی کردم که بانکها را حفظ کنم.”
هنگامی که از او سوال می شود، چرا مدیران وال استریت به خاطر فساد اقتصادی به زندان نرفتند، پاسخ می دهد:”خیلی از این کارها لزوما غیرقانونی نبوده اند، فقط غیر اخلاقی، نادرست و سهل انگاری بوده … کار من نیست که آنها را مجازات کنم، این کار دستگاه قضایی است.”
برخی معتقدند که شرکت برخی اتحادیه های کارگری و بوروکراتها در اعتراضهای وال استریت برای ربودن جنبش اعتراضی به سود دمکراتها است. این جریانها و افراد در گذشته هیچگونه حرکت و اعتراضی علیه وال استریت نکرده اند. برخی معترضان می گویند این خیانت به منافع کارگرانی است که اینها ادعا می کنند پشتیبان آنها هستند.
جو بایدن، معاون رییس جمهور آمریکا گفت:”توجه کنید، پیام این است: طبقه متوسط تحت فشار قرار گرفته.”
اندرو کومو، فرماندار نیویورک، در دفاع از وال استریت مدعی شد:”گذشته از همه این حرفها که زده می شود، 20 تا 25 درصد درآمد این ایالت از وال استریت است.”
هرمن کین، کاندیدای جمهوریخواه انتخابات ریاست جمهوری 2012 با “ضد سرمایه داری” خواندن جنبش گفت:”اگر شما کار ندارید و ثروتمند نیستید، وال استریت و بانکها را سرزنش نکنید، خودتان را سرزنش کنید.”
ران پال، کاندید جمهوریخواه انتخابات ریاست جمهوری 2012 ابراز داشت:”اگر تظاهرات مسالمت آمیز می کنید، حرفی که برای گفتن دارید را بیان می کنید، مخالف هستید و توجه دولت فدرال را می خواهید جلب کنید، من می گویم خوب است.”
میت رامنی، نامزد جمهوریخواه انتخابات ریاست جمهوری 2012، نخست معتقد بود که این جنبش “خطرناک” است و می خواهد “جنگ طبقاتی” به راه بیندازد، اما بعد موضع خود را تغییر داد:”من وقتی به آنچه در وال استریت می گذرد فکر می کنم و دیدگاههای خودم را در نظر می گیرم، با خود می گویم، پسر، عجب می فهمم این معترضان چه احساسی دارند.”
برنی ساندرز، سناتور مستقل از ورمونت ضمن حمایت از معترضان گفت:”ما به شدت نیاز داریم که مردم زحمتکش در برابر وال استریت به مخالفت بایستند. ما باید یک طبقه متوسط قوی در این کشور داشته باشیم و شماها، آقایان نمی توانید صاحب همه چیز باشید.”
مایکل بلومبرگ، شهردار نیویورک پیش از 17 سپتامبر که وال استریت اشغال شد در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت، “مردم حق تظاهرات دارند و ما خوشحال خواهیم شد محلی برای اعتراضات آنها تعیین کنیم”، اما بعد از هیچ سنگ اندازی در برابر آنها کوتاهی نکرد.
رسانه ها: با وجود این که جنبش وال استریت به سرعت گسترش پیدا می کرد و در عرض دو هفته به 100 شهر بزرگ آمریکای شمالی رسید، رسانه های رسمی به آن پوشش چندانی ندادند و در برخی از گزارشهایی هم که داده می شد، تلاش بر این بود که اعتراضها به تمسخر گرفته شود و بی اعتبار گردد. اما به تدریج این جنبش غیر قابل انکار شد و رسانه هایی همچون “سی ان ان” به پخش گزارشهایی در باره آن و گفتگو با چند فعال آن پرداختند.
* واکنش هنرمندان
مایکل مور، منتقد لیبرال، کارگردان، نویسنده و فعال سیاسی در مصاحبه ای با تلویزیون CNN گفت:”این تظاهرات مانند دیگر اعتراضها نیست زیرا مطالبات گوناگونی دارد. فساد دولتی، نفوذ و قدرت زیاد کمپانیهای بزرگ از جمله موارد اعتراض هستند. اکثر معترضان معتقدند که رییس جمهور از مرحله پرت شده است. این بار مطمین باشید اعتراضها ادامه پیدا خواهد کرد.”
روزان بار، هنرپیشه و کمدین، با حمایت و سخنرانی در نیویورک گفت:”ما به تلفیق سرمایه داری و سوسیالیسم نیاز داریم.”
سوزان ساراندن، هنرپیشه سر شناس آمریکایی:”من اینجا آمده ام تا خودم را آگاه کنم.”
2- سازماندهی
در اواسط ماه ژوییه سال جاری، “ادباستر میدیا فاندیشن” (Adbusters Media Foundation) که مجله بدون تبلیغات “ضد مصرفی” به نام “ادباستر” را منتشر می کند، پیشنهاد اشغال وال استریت در اعتراض به نفوذ کمپانیها در ساختار دولت و جامعه، رشد ناهمگون ثروت و فقدان مجازات قانونی مجرمان بحران اقتصادی را داد. سردبیر این مجله توضیح می دهد:”همانطور که این ایده مانند گلوله ای برقی در سراسر جهان می غلطید، یک فعال سیاسی پیشنهاد استقرار چادر، آشپزخانه، سنگر و اشغال وال استریت را داد. اعتراضهای “بدون رهبری”، به تدریج دارای رهبران محسوس شد، زیرا تهیه غذا، کمکهای درمانی اولیه، مشاوره قانونی، رسانه ای کردن آن و امور امنیتی باید تحت نظارت و سازماندهی قرار می گرفت. با تشکیل “مجمع عمومی شهر نیویورک”، نیاز به سازماندهی پاسخ داده شد. “مجمع عمومی شهر نیویورک”، “هیات اجرایی” جنبش را تشکیل داد. هر شب در راس ساعت 7، هیات اجرایی برای مطرح کردن نظرات و نیازهای جنبش تشکیل جلسه می دهد. ورود به این نشست برای عموم آزاد است و همه معترضان حق صحبت دارند. اگر چه این جنبش “بدون رهبر” شناخته شده است، اما مشخص است که برخی از فعالان که به طور مداوم در محل حضور دارند، کنترل را در دست دارند. آنها از طریق داوطلبان، لحظه به لحظه گزارشات را در اختیار بقیه افراد قرار می دهند. توافق و تصمیم گیری بر سر هر موضوع و حرکتی با استفاده از آنچه که توافق عمومی نامیده می شود، صورت می گیرد. این روش اگر چه نظر اکثریت را محور تصمیمات قرار می دهد، با این حال برای تفاهم با مخالفان نیز تلاش می کند.
همبستگی، اتحاد و حس تعلق داشتن همه معترضان کاملا مد نظر قرار می گیرد. یکی از نکات جالب این است که اگر چه معترضان اجازه استفاده از بلندگو را ندارند، از روشی که “میکروفن انسانی” نامیده می شود، استفاده می کنند. بدینگونه که سخنران پس از ادای هر جمله سکوت می کند و افرادی که در نزدیکی وی هستند، به طور دستجمعی با صدای بلند همان جمله را تکرار می کنند تا افراد دور تر نیز بشنوند. برخی معتقدند که این روش، همبستگی بیشتری بین معترضان ایجاد کرده است.
مرکز رسانه ای “اشغال وال استریت” از چند میز، تعدادی کامپیوتر، دوربین، ژنراتورهای گازی و چند مسیر یاب بی سیم برای اینترنت تشکیل شده است که داوطلبانه اداره شده و اطلاع رسانی می کند. یک کتابخانه با دسترسی مجانی نیز بر پا شده که شامل کتاب، مجله، نشریه و روزنامه است که همه اهدایی هستند. وب سایتی هم وجود دارد که به طور دایم به روز می شود و لیست محتویات کتابخانه را در اختیار مردم قرار می دهد. هزینه خوراک افراد مستقر در پارک مبلغ 1000 دلار در روز است، این در حالیست که جعبه کمکهای مالی با روزی 5000 دلار پر می شود. از سراسر کشور وسایل و نیازهای معترضان به این سو سرازیر می شود، به طوری که در یک روز از 90 نقطه کشور کمکهای اهدایی از جمله بارانی وارد شد.
با این که چادر زدن در پارک “زوکاتی” که معترضان نام آن را به “میدان آزادی” تغییر داده اند ممنوع است، اما هر شب 100 تا 200 نفر در این پارک می خوابند. پتوها و دیگر وسایل از جانب مردم بدانها هدیه می شود.
بنا به نظر غالب، مهمترین آماج اعتراضات، سیستم سرمایه داری توصیف شده است. از این رو در روزهای اولیه اعتراضها، مجله “نیویورک” در یک بررسی آماری از 100 نفر از معترضان در باره سرمایه داری نظرپرسی کرد. نتیجه این بررسی بدین قرار بود: 46 درصد معتقد بودند که سرمایه داری به طور بنیادی شیطانی نیست فقط باید تنظیم شود. 37 درصد گفته اند سرمایه داری نمی تواند ادامه پیدا کند و راه نجات ندارد، زیرا ذاتاً غیر اخلاقی است. نتیجه بررسی آماری مجله تایم در روز 13 اکتبر حاکی از آن داشت که 54 درصد آمریکاییها از اعتراضات حمایت می کنند و 23 در صد نظر مخالف دارند. روزنامه وال استریت حمایت کنندگان را 37 درصد و مخالفان را 18 درصد گزارش داد.”
3- گسترش
پلیس در روزهای نخست با عده ای از معترضان درگیر شده بود و از اسپری فلفل استفاده کرد. تصاویر این یورش، پوشش رسانه ای زیادی یافت و به زیان نیروهای امنیتی و پلیس تمام شد. برخی از بازداشت شدگان علیه پلیس به دادگاه شکایت کردند. یکی از فعالان در این باره گفت:”اگر بخواهیم بپرسیم عامل اصلی پیشرفت این جنبش در مراحل اولیه چه بود، باید گفت رفتار آزار دهنده پلیس بیشترین نقش را داشت.”
بنا به گزارش پلیس، تا روز 12 اکتبر مبلغ 2/3 میلیون دلار مخارج اضافه کاری پلیس شده است، اما از خشونت و سرکوب خبری نیست.
در ادامه ی گسترش سریع جنبش، دیری نپایید که رنگین کمانی از افراد و گروهها با مواضع گوناگون به این جنبش پیوستند. از جمله لیبرالها، شخصیتهای مستقل سیاسی، آنارشیستها، سوسیالیستها، لیبرتنها (آزادیخواهان)، محافظه کاران و فعالان محیط زیست.
“استیو فرازر”، نویسنده کتاب “همه سفته بازها” و “تاریخچه ثروت و قدرت در دمکراسی” از ورود گروهی از مصریهای ساکن آمریکا که از طریق “انجمن مصر برای تغییر- USA” سازماندهی شده بودند به پارک با بنرهایی به زبان عربی و انگلیسی می نویسد. وی می گوید:”ورود گروه مصری که برخی از فعالان میدان تحریر بودند و با شور و شوق و دست زدنهای حاضران روبرو شدند، لحظه ای فراموش نشدنی برای کتابهای تاریخ بود.” وی می افزاید:”این یک جنبش آمریکایی است که استراتژی خود را از جنبش مصر برای دمکراسی کسب کرده است.”
روز اول اکتبر در تظاهرات بزرگ و هزاران نفره از روی پل بروکلین، 700 نفر دستگیر شدند. دو روز بعد رانندگان اتوبوس شهر نیویورک از پلیس به خاطر تحت فشار قرار دادن آنها در حمل و نقل بازداشتیها به دادگاه شکایت کردند و روز 4 اکتبر معترضان شکایت خود از پلیس را به دادگاه ارایه دادند.
اکثریت معترضان را در آغاز جوانان تشکیل می دادند اما با رشد اعتراضها، سن شرکت کنندگان نیز به متوسط 50 سال رسید. روز 10 اکتبر خبرگزاری اسوشیتدپرس به “گوناگونی سن، جنسیت و نژاد ” اشاره کرد. در همان حال که اعتراضها به شهرهای بزرگ دیگر کشیده می شد، روز 15 اکتبر فراخوان اعتراض جهانی داده شد. در بیش از ۸۰ کشور و تفریبا هزار شهر مختلف، هزاران نفر علیه سرمایه داری به اعتراض برخاستند. در هر یک از شهرهای رم و مادرید، ۲۰۰ هزار نفر تجمع کردند. در لندن، مردم، شهر را با شعار “اعتراضهای صلح آمیز علیه سیستم مالی جهان” یکسره تحت کنترل گرفتند. در نیویورک تظاهر کنندگان اجازه تظاهرات از پلیس دریافت نکرده بودند، اما موج هزاران نفر که به خیابانها آمده بودند، کنترل را از دست پلیس خارج کرد.
در جمعبندی می توان گفت که این جنبش به دلیل عدم دسترسی به رسانه ها و عدم امکان تعریف روشن مطالبات و علل اعتراضات هنوز نتوانسته است اکثریت جامعه را به سود خود فعال کند؛ اگر چه بسیار آگاهی بخش بوده و بدون تردید مهمترین تحول دوران کنونی را در سطح ایالات متحده آمریکا ایجاد کرده است. در سطح جهانی نیز وصل شدن این بزرگترین حلقه به زنجیره جنبش جهانی علیه بی عدالتیهای اقتصادی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
چند دیدگاه
توجه:دیدگاههای زیر توسط اف- بیدار برای تکمیل مقاله بالا جمع آوری و تنظیم شده و مربوط به نقطه نظرات فعالان چپ ایرانی است.
خسرو صادقی بروجنی: جنبش تسخیر وال استریت، جنبش تسخیر “وال استریت” است. مردم نه جلوی عمارت کاخ سفید تجمع کرده‌اند، نه از کنگره و سنا دادخواهی می‌کنند، نه نامه‌ای به یکی از نمایندگانشان نوشته‌اند و نه دست به دامن یکی از دو حزب کشورشان می‌شوند. تحصن در وال استریت گویای تعیین کنندگی وال استریت است؛ نهادی مالی و اقتصادی، نماینده‌ی الیگارشی مالی که اراده‌ی اکثریت مردم در آن جایی ندارد.
ویژگی تعین بخش بودن سود اقتصادی، سرشت نظام سرمایه‌داری است. این را مردمی که سالهاست در آن ساختار زندگی می‌کنند، به خوبی می‌دانند و به درستی متوجه آن شده‌اند که کاخ سفید، کنگره، سنا و دیگر نهادهای سیاسیِ انتخابی یا انتصابی، ذیل وال استریت فعالیت می‌کنند و نماینده‌ای که بابت تبلیغات انتخاباتی خود وامدار کورپوریشنها می‌باشد، وقتی در قدرت قرار می‌گیرد، باید نگران آینده‌ی سیاسیِ خود باشد و منافع شرکتی را به منافع مردمی ترجیح دهد.
محمد قراگوزلو: سرایت بحران مالی به اقتصاد همه ی کشورها با درجات مختلف رشد، امری کاملاً بدیهی است. جنبش اشغال وال استریت حکایت و مثل آفتاب آمد دلیل آفتاب است. در عصر جهانی شدن، پیوند سرمایه های بانکی و مالی اروپا و ژاپن و شرق آمریکا با سرمایه ی بانکی و مالی آمریکا به قدری نزدیک و نیرومند است که دامنه های بحران مالی جاری به طور قطع دامن این کشورها و دولتهای مرتبط با آن ها را نیز خواهد گرفت.
شکی نیست که جهان آینده به نحو قابل توجهی غیبت نظامی آمریکا را شاهد خواهد بود. غیبت محسوس آمریکا در جنگ امپریالیستی لیبی گواه این مدعاست. از یک طرف ظهور قدرتهای اقتصادی چین، هند، روسیه و اتحادیه ی اروپا از یک جانبه گرایی آمریکا خواهد کاست و مانع از میلیتاریزه ( =آمریکانیزه) شدن جهان خواهد گردید، از طرف دیگر، تقسیم مجدد جهان، پارادایمهای تازه یی را به روی قدرتهای کوچک منطقه یی خواهد گشود.
بحران مالی سرمایه داری آمریکا در حیطه ای وسیع به بحران گسترده ی سرمایه داری جهانی تبدیل شده است و احتمال بک فروپاشی در سطح کشورهای اصلی محتمل است. کم ترین پیامد اقتصادی این بحران یک رکود خانه خراب کن و تحمیل فقر و فلاکت بیش تر به زحمتکشان، بیکارسازی و تقلیل دستمزد کارگران خواهد بوده است.
به جز پیامدهای پیش گفته ی بحران مالی کنونی در عرصه ی سیاست و اقتصاد، به گمان من در حوزه ی نظری و ایدیولوژیک نیز صف بندیهای جدید و کشمکشهای تازه ای شکل خواهد گرفت. بعید می دانم در این میدان کسی آن قدر شیرین عقل باشد که به دفاع از نظریه های مکتب شیکاگو (= تئوریهای اقتصاد باز آزاد و نو – لیبرالیستی میلتون فریدمن) برخیزد.
احمد سیف: اگر در کشورهای خاورمیانه، سرکوب و فساد حاکمیت مردم را به خیابانها کشانده باشد، آیا می توان نتیجه گرفت که حرص و آز تمام نشدنی مولتی میلیونرها و اتحاد نامقدس سرمایه داری کنترل نشده و سیاست پردازان به همان سرانجام در کشورهای غربی بیانجامد؟ به گمان من، پاسخ به این پرسش مثبت است و آن چه تحت عنوان “اشغال وال استریت” در آمریکا جریان دارد و به 800 شهر در آمریکا سرایت کرده است، در وجه عمده عکس العملی به ماهیت شدیداً ارتجاعی اقتصاد اتوپیایی نو-لیبرالی است که از زمامداری ریگان بر آمریکا حاکم شده است.
هنوز راه درازی درپیش است، ولی تردیدی نیست که قطار تاریخ به حرکت درآمده و به نظامی که پیش از بحران بزرگ 2008 بر جهان حاکم بود، بازنخواهد گشت. در نهایت دقیقاً چه خواهد شد، نمی دانم. ولی دراین که چیزی خواهد شد، تردید ندار

Share

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *