نامه عاشقانه صفار به خامنه ای

June 20, 2009

محمدحسین صفار هرندی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در سرمقاله امروز روزنامه ایران به خطبه های رهبر معظم انقلاب پرداخت و نوشت:


ابرهاي فتنه آسمان را پوشانده بود، تندباد در گوش شهر، صفير مي‌كشيد، وسوسه‌هاي شيطان از اين سو به آن‌سو اردوكشي مي‌كرد و در جاي‌جاي خانه مردم، آتش مي‌افروخت، دل‌ها از اضطراب و ديده‌ها از حيرت پر مي‌شد، شعله‌هاي خشم و كين هر لحظه در سينه‌ها فروزان‌تر مي‌گرديد، صداي پاي فاجعه ساعت به ساعت نزديك‌تر به گوش مي‌رسيد، سرزمين مهر، پايكوب اهريمناني بود كه پيام‌آور سياهي و تباهي بودند…
———–
ابرها به جنبش درآمدند، آسمان را برق صاعقه روشن كرد، غرش رعد، خفتگان را نهيب زد، چشم‌ها به آسمان دوخته شد، در خنكاي دانه‌هاي باران، گونه‌هاي گرگرفته آرام يافت و باران، ديده‌ها را شست.
———–
كلام آقا به نيمه نرسيده بود كه نفس‌ها در سينه حبس شد و جان‌ها همه گوش بود و آبشار گفته‌هاي «مرد» را لاجرعه سر مي‌كشيد. هر جمله‌اش، معرفتي مي‌افزود و احساس همدلي بر‌مي‌انگيخت. عبارات سنجيده‌اش، گره‌ها را يكايك مي‌گشود، روايي‌ها را مي‌ستود و بر نارواها قلم بطلان مي‌كشيد. در ستايش كار سترگ ملت كه از آزموني بزرگ سربلند بيرون آمده بود، چنان از سر شوق و وجد عارفانه سخن گفت كه خود، بوي اغراق و گزافه‌گويي در مدح خلق از آن استشمام كرد، اما تأكيد كرد عظمت مردم در اين واقعه، چنان است كه آنان را شايسته تملق‌گويي راهبر و پيشوايشان مي‌كند. همه مردم را ستود، هم آنان را كه در پايان واقعه و آنگاه كه غبار معركه انتخابات فرو‌نشست، منتخب خويش را بر مركب ناشكيب و سرسخت و پر از رنج مسئوليت يافتند و هم آن ديگران را كه در پي كارزاري نفسگير در تمرين سياست‌ورزي و انتخاب، محبوبشان، بخت خدمتگزاري ملت را در جايگاه رياست جمهوري به‌دست نياورد. لشكريان 40 ميليوني خدا را كه به مدد ملائكة‌الله، عبور از عقبه دشوار و حساس 22 خرداد را به فتح‌الفتوحي در برابر دشمنان اين ملك و ملت بدل كردند، سپاس گفت و خدا را بر اين آمادگي و حضور جانانه شكرگزارد. ضرباهنگ كلامش، بر ضربان قلب‌هاي مشتاق مي‌افزود و شبهه‌ها را از اذهان و دل‌ها مي‌زدود. عدالت در قضاوت را به سررشته‌داران امور سياست، اجتماع و اخلاق مي‌آموخت و انصاف را به همگان يادآور مي‌شد و مردمي كه همه وجودشان گوش شده بود و به هوش آمده بودند، با هر آهنگي از «آقا» هماهنگ مي‌شدند و كلامش را از سويداي دل، پژواك مي‌دادند: الله اكبر، الله اكبر، الله اكبر…
———–
عقربه‌هاي ساعت از 2 گذشته بود. چشم‌ها، ابرهاي رحمت را انتظار مي‌كشيدند، نسيم روحبخش مغربي، چهره‌ها را نوازش كرد، لحظه‌اي بعد آسمان، هماهنگ با مرد آسماني به جنبش درآمد، برقي جهيد و رعد غريد،‌ابرها سفره دل گشودند و بركت خدا جاري شد و آنگاه جانشين روح خدا، مراد غايب عاشقان را مخاطب قرار داد: اي سيد و مولاي ما، ما آنچه را لازم بود انجام داديم و آنچه را بايد گفت، گفتيم و خواهيم گفت. ما جان ناقابل و اندك آبروي خود را در كف دست گرفته‌ايم و آن را در راه انقلاب و اسلام فدا خواهيم كرد، ما اين راه را با قدرت ادامه خواهيم داد و شما كه صاحب حقيقي اين انقلاب و كشور هستيد، براي ما دعا كنيد.
———–
جمعه 29 خرداد، 20/2 دقيقه، دانشگاه تهران، اينجا آسمان ديده‌ها باراني است.

Share

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *