احمدی نژاد: سوراخِ کشتی حاکمیت اسلامی

June 19, 2009

در سال 2009، همۀ نشانه ها، به روشنی گویای این هستند که کشتی سوراخ سوراخ شدۀ ولایت فقیه و حکومت اسلامی، در دریای توفانی خشم و خروش مردم، برای همیشه از برابر چشم ها محو و جاودانه غرق خواهد شد.


جواد اسدیان
یولی 2005
19 یونی 2009
j-asadian@.web.de
احمدی نژاد:
سوراخِ کشتی حاکمیت اسلامی
این مقاله، برای نخستین بار در سال 2005 میلادی، کوتاه پس از انتصاب احمدی نژاد به ریاست “جمهوری” منتشر شد.
در سال 2009، همۀ نشانه ها، به روشنی گویای این هستند که کشتی سوراخ سوراخ شدۀ ولایت فقیه و حکومت اسلامی، در دریای توفانی خشم و خروش مردم، برای همیشه از برابر چشم ها محو و جاودانه غرق خواهد شد.
اینک، همان مقاله با اندکی تغییر در یک پارۀ آن، منتشر می شود؛ به این امید که فریب بزهکاران حرفه ای، که با تردستی و خرمردرندی می خواهند بدتر را به جای بد قالب بزنند، دیگر کارساز نباشد. در حکومتِ اسلامی، تمام گزینه های فرمایشی، بدترین اند. در انتخاب- انتصابات نمایشی ریاست “جمهوری” محک تجربه، نشان داد که هر یک از نامزدهای شورای نگهبان و ولی فقیه، سیاه روی تر از آن دیگری ست.
نه رهبر، نه اکبر، نه احمدی‌ نژاد
آخوندها از معلم بزرگ خود گوبلز، آموخته‌ اند که دروغ هر چه بزرگتر باشد، مردم آنرا آسانتر می ‌پذیرند. احمدی نژاد که تا چندی پیش در حاشیه حکومت، برای عامۀ مردم چهره‌ای ناشناخته بود، در انتصابات ریاست جمهوری، با اختلاف هفت ملیون رأی بر رقیب پر مدعای خود، پیروز شد و به عنوان آخرین تدارکچی ولی فقیه از صندوق‌ های رأی بیرون آمد. هیچکس به درستی نمی ‌داند که میزان تقلب ها تا چه اندازه است، اما تنابنده ‌ای هم نیست که بر راستی این بازی، گواهی دهد. اختلاف تصور ناپذیر آرا و تقلب های آشکار در “انتخابات”، برای نخستین بار سردمداران حاکمیت را در برابر هم قرار داده است و بیش از همه، بازندگان و ابواب جمعی آنان، هاشمی رفسنجانی، معین و دیگر زعمای این قوم را به چالشی بنیادین کشانده است.
اگر چه، هاشمی رفسنجانی اعلام کرده است که دولتمردان این رژیم را شایستۀ شکایت نمی‌داند و به دادگاه عدل الهی پناه می‌برد، اما روشن است که از هر فرصتی برای به زانو درآوردن رهبر، استفاده خواهد کرد. شتری که اینک بر درِ خانۀ هاشمی رفسنجانی و دیگر صاحبان قدرت خوابیده است، آرام نخواهد گرفت و دیر یا زود بر در خانۀ تمامی این حاکمیتِ خالی از شأن انسانی، دق الباب خواهد کرد. به دیگر سخن، انتصاب بی ‌پروای احمدی نژاد، بدون تردید، اولین ایستگاه فروپاشی این نظام است. شعاری که مردم می‌دهند، نیازی به تفسیر ندارد؛ نه رهبر، نه اکبر، نه عنتر.
حزب توده و هزار گام به پس
هنوز نتیجۀ رسمی ” انتخابات ” اعلام نشده بود که راه تودۀ حزب توده، با چشم پوشی از فاجعۀ شوهای تلویزیونی رهبران این حزب و شکنجه ‌های تصور ناپذیر بر آنان و قتل عام بسیاری از هموندان این حزب، چندین هزار گام به عقب بر داشت و نظریۀ موهوم، اما اساسی دیگری را در رابطه با احمدی‌نژاد ارائه داد. این حزب، در تارنمای پیک نت، از زبان فردی به نام مزدک اسلامی، یاد آور می‌شود: ” ایران بر خلاف عراق نظامی مبتنی بر ادارۀ (منظور اراده است) مردم است و دیکتاتوری بریده از مردم و فاقد مشروعیت مردمی و به زور سرنیزه بر مردم حکومت نمی‌کند. ” با چنین نظام “مردمی” روشن است دیگر، که باید سیاست “اتحاد و انتقاد” را در پیش گرفت؛ همان سیاستی که جبهۀ مشارکت و نیروهای دوم خردادی نیز اعلام کرده‌اند.
سند زیر، پاسخی ست برای آنان که در حوزۀ سیاست و در جامۀ نیروی چپ و اپوزیسیون، همچون همتایان خود در حکومت، دروغ می‌ گویند و تقیه می کنند. بنا بر این سند، فلاحیان، وزبر اطلاعات وقت در نامه ‌ای بسیار محرمانه در تاریخ 16.10.74 از احمدی نژاد ” سردار رشید اسلام ” در آن هنگام و رئیس جمهور کنونی، می‌خواهد که برای زدن تیر خلاص در زندان اوین حضور بهم رساند. فلاحیان در بخشی از نامه، خطاب به احمدی نژاد می‌نویسد: “به علت سابقۀ درخشان جنابعالی در اعدام انقلابی تعداد 704 نفر از پس مانده‌های رژیم ستم شاهی در ادارات به جنابعالی مأموریت داده می‌شود در زندان اوین حضور بهم رسانید و ظرف مدت دو روز پس از دریافت این نامه تعداد 460 نفر از عناصر سیاسی مخل در نظام را که لیست آنها به پیوست اضافه می‌گردد، پس از اعتراف گیری و پرونده سازی اعدام انقلابی نمایید.
بی شک زدن تیر خلاص…1 توفیقی است که نصیب بندگان خاص خالص می‌شود.”2
با چنین پرونده و سابقۀ درخشانی که پوشیده و پنهان نیز نبوده است، احمدی نژاد به سرعت از سوی راه توده ‌ای‌های حزب توده که پیشتر به پشتیبانی رفسنجانی برخاسته بودند، مورد پذیرش قرارمی‌گیرد. در این چرخش ناگهانی که با هدف استمرار حاکمیت جمهوری “ضد امپریالیستی” اسلامی، صورت گرفته است، این حزب پی در پی سفارش می‌کند؛ باید از احمدی نژاد خواست که به وعده‌های “انتخاباتی” خود عمل کند! و به نیروهای “اصلاح طلب” حکومتی القا می‌کند که از احمدی نژاد روی بر نتابند و مانند حزب، از سیاست‌های مثبت احمدی نژاد پشتیبانی و از سیاست‌های نادرست او انتقاد کنند.
بی تردید، نتیجۀ چنین سیاستی، همان است که بر حزب توده رفت؛ کشتار اعضاء حزب و اعتراف ‌های تلویزونی رهبران و باز گشت به آغوش اسلام و … این بار نیز جز این نخواهد بود؛ با این تفاوت که نیرویی برای طیف توده ‌ای نمانده است که به مسلخ روانه کند. اکنون، نوبت “مصلحان حکومتی” ست؛ اگر که خام این حزب توده شوند و از تقیۀ همکیشان خود غافل.
اشتباه ناگزیر استبداد
اکنون، جامعۀ ایران با حکومتی یکدست روبروست که با هیچ نیروی مخالفی سر سازگاری ندارد. این منطق و دیالکتیک تاریخ است که حکومت ‌های استبدادی، همیشه اشتباه می ‌کنند و هیچ مشاوری هم نمی‌تواند مانعی در این راه ایجاد کند. در اوج قدرت سلطنت، و به هنگامی که قشر میانی جامعه برای خواسته‌های دمکراتیک خود مبارزه می‌کرد و با حضور نیروهای مؤثر ملی و ذهنیت لائیک جامعۀ شهری، می‌شد سدی در برابر آخوندیسم بوجود آورد، دولت وقت بزرگترین اشتباه سرنوشت ساز خود را کرد؛ احزاب لیبرال مشروطه خواه منحل شدند و به سبک کشورهای سوسیالیستی، حزب رستاخیز را ساختند که به اجبار عضو می‌گرفت و در صورت امتناع برای عضویت، پاسپورتی می‌دادند برای ترک محترمانۀ کشور.
کمی دیرتر، در پی جدایی نیروهای مشروطه خواه و ملی از مدار حاکمیت، انقلابی به راه افتاد که دارد شیرازۀ این ملک و ملت را از هم می‌پاشد.
یکدست شدن حاکمیت اسلامی نیز به ناگزبر همین مسیر را خواهد پیمود.
با انقلاب ضد سلطنتی، تاریخ هزار و چند سد سالۀ گونه ای از سلطنت که پیوندی با پادشاهی دادگرانۀ تاریخی ما نداشت، به پایان رسید؛ ویژگی و بارزۀ اساسی سلطنت پس از اسلام، همانا گسیختگی خانمانسوزی ست که میان نهادِ دولت- ملت، به عنوان یک واحد پویا، بوجود آمد که خود، به روانپارگی ملی ایرانیان انجامید و امید می رود که با انقلاب ضد اسلامی، اسلام به همان صحراهای خشک رانده شود و بیماری دیرینۀ روانپارگی مل و گسیختگی دولت و ملت، برای همیشه حل شود.
اگر این حکومت اسلامی ست که هست، هر دگرگونی‌ ای نیز، بی تردید سمت گیری ضد اسلامی خواهد داشت. مشکل این است که گرایش ضد اسلامی مردم، آنچنان که باید، هنوز از امری ناخودآگاه به امری در آگاهبود جامعه، فرانروییده است. بیش از همه، وظیفۀ اندیشمندان و دیگر نیروهای سیاسی ست که در حوزۀ نظر و عمل، برای این جابجایی بکوشند.
حکومت اسلامی، با یکسان سازی خود، در حقیقت به تخریب آخرین پایگاه‌ های خود روی آورده است. و این همان اشتباه ناگزیری ست که سرنوشتِ هر استبدادی است. هر تحلیلی که از مراسم پرهزینۀ انتصاب احمدی‌ نژاد به ریاست جمهوری ارائه شود، و هر گونه که این “انتخابات” مورد سنجش قرار بگیرد، آینده نشان خواهد داد که با رئیس جمهور تازه نیز، کلان سیاست ‌های داخلی و خارجی رژیم، بدون هیچ تغییری دنبال خواهند شد؛
در عرصۀ داخلی مافیای اقتصادی، به چپاول و حراج ثروت کشور ادامه خواهد داد و با تکیه بر فقه اسلامی به سرکوب جنبش زنان، جنبش دانشجویی و کارگری خواهد پرداخت و در عرصۀ جهانی کشور را بیش از پیش منزوی خواهد کرد و دمی دست از آشوب در منطقه بر نخواهد داشت و سیاست تنش‌ آفرین و جنگ طلبانه رژیم، همچنان تداوم خواهد یافت.
حتا، باج‌ های تصور ناپذیری نیز که به اروپا داده می‌شود، جایی برای صلح با این رژیم نمی‌گذارد. تنها راه برای پیشگیری از هر گونه جنگ و تنشی، ارادۀ متحد و سازمان یافته ای است که بتواند با نابودی حکومت اسلامی، صلح و هستی ایران را تضمین کند.
آنانی که به گفته ‌های احمدی نژاد دلخوش کرده‌اند و در این سراب به سیاست پرداخته‌‌اند و می‌پندارند که با پافشاری بر وعده های او، آب رفتۀ “اصلاحات” به جوی باز می‌گردد؛
یا از تجربۀ بیست و چند سالۀ این رژیم بی خبراند،
یا از خامی و جبن می‌ پندارند که انشاءالله این بار گربه است،
یا اینکه، توهم هزار و چند صد ساله در بارۀ اسلام، دیده و دلشان را کور کرده و در گور کرده است.
تقیه و حکومت جعل و وارونگی
آقای احمدی نژاد، تدارکاتچی نظامی شده است که پیش از او خاتمی خندان، با تقیۀ استادانه و ظریف، سرکوب جنبش دانشجویی، جنبش کارگری، قتل دگراندیشان، غارت منابع ثروت کشور، زن ستیزی، سانسور بی‌ سابقۀ رسانه‌های گروهی و نابود کردن ارزش‌های ایرانی و انسانی را سازمان داد.
کارنامۀ رفسنجانی نیز، که مردم به او نام با مسمای رسمنجانی داده ‌اند، جز سانسور و سنگسار و کشتار و ترور و نیرنگ نبوده است. اگر از واقعیت ‌ها حرکت کنیم و در دام سیاست بازان نمانیم، به سادگی می‌توان دریافت که دولت هشت سالۀ ” اصلاحات ” نیز، دولتِ جعل و وارونگی است؛ هر چه گفت، وارونۀ آن را عمل کرد و هر چه کرد، وارونۀ آن را گفت. اگر به جایگاه تقیه در اندیشۀ اسلامی اعتنا نکنیم، ساختار شرعی فریبکاری را هرگز درنخواهیم یافت. بسا که با توجه و دقت به این اصل اساسی اسلام، قاسملو ها در دام چرب زبانی این مسلمانان گرفتار نمی‌آمدند و چنین ناجوانمردانه به قتل نمی ‌رسیدند.
باری، خاتمی، آخوندی که محبوب القلوبِ طیف هایی از حزب توده‌ و چپ‌هایی چون اکثریتی‌ها بود، دولتی را اداره می‌کرد که در نقض حقوق بشر، صدر نشین بود. شگفت آور، اما این است که وی لحظه ‌ای از تکریم حقوق بشر و مردمسالاری خاموش نماند. تجاوزی که خاتمی به زبان فارسی کرده و تلاشی که وی برای خالی کردن مفاهیم از بار معنایی خود کرده است، دست کمی از سکۀ پر رونق شاعر کشی در دوران صدارت او ندارد.
دولت دوم خردادی، امکاناتی بوجود آورد که یکی از اصول متروک و ضد انسانی اسلام ، یعنی برده‌داری و برده فروشی، بار دیگر احیا شد.
با بی اعتباری تمام عیار جمهوری اسلامی در افکار عمومی و انزوای سیاسی این رژیم در محافل بین المللی، کاربرد تقیه، بیش از پیش در سیاست‌ های جمهوری اسلامی، نقشی تعیین کننده به خود گرفته است. تقیه، یعنی مشروعیت دروغ، نیرنگ، ریا، فریب، عهد شکنی و جعل و جنایت برای حفظ اسلام. به رفتار سران جمهوری اسلامی توجه کنید که چگونه در برابر نهادهای جهانی حقوقی و فرهنگی و سیاسی به راحتی دورغ می‌گویند! وقاحت معاون قاضی مرتضوی را به یاد بیاورید که منکر اعتصاب غذای ناصر زرافشان و آقای گنجی ست که هم اکنون، بر اثر اعتصاب غذا، با مرگ دست به گریبان است!
اپوزیسیون لائیک و سکولار، از آنجا که تقیۀ اسلامی را به عنوان رفتار و کردار روشمند مسلمان جدی نمی‌گیرد، به ساختار‌های نظری رفتار سران جمهوری اسلامی کمتر توجه می‌کند و در این راه، خسارات جبران ناپذیری نیز دیده‌است. ملا محمد باقر مجلسی، اسلام را بدون تقیه، یعنی بدون نیرنگ و ریا، امری واهی به حساب می‌آورد و می‌نویسد: “در حدیث صحیح از صادق منقولست که تقیه سپر ایمان است و ایمان ندارد کسی که تقیه نمی‌کند و فرمود که نُه عشر دین در تقیه است و از امیر المؤمنین منقول است که تقیه در بلاد مخالفان کردن واجب است و کسی که از روی تقیه قسم بخورد برای آنکه دفع ضرری از خود بکند برای او گناه نیست و امام موسی فرود که گرامی ترین شما نزد خدا کسی است که تقیه بیشتر کند و از صادق منقولست که دین را حفظ کنید و پنهان دارید به تقیه کردن از مخالفان …” 3
خوشباوری به وعده‌های جمهوری اسلامی و تلاش برای اجرای سیاست ” اتحاد و انتقاد ” که در پی شکست نظریۀ ” حاکمیت دو گانه ” و بر سر کار آمدن احمدی نژاد، اینک از سوی گسترۀ توده‌ای ‌ها تبلیغ می ‌شود، بیراهۀ خطرناکی ست که جامعه را با فاجعه ‌های پیاپی روبرو خواهد کرد.
روزی نیست که مسلمانان حاکم بر ایران در برابر جامعۀ جهانی و در برابر مردم ایران به نیرنگ روی نیاورند و دروغی نسازند؛
– جامعۀ جهانی در پیوند با قتل زیبا کاظمی هر روز با دروغی تازه روبروست.
– سیاست جمهوری اسلامی در بارۀ تسلیحات هسته ‌ای بر دروغ و فریب جامعۀ جهانی استوار شده است.
– در بارۀ قتل ‌های زنجیره ‌ای دروغ گفته‌اند، می‌گویند و هیچگاه راست نخواهند گفت.
– انتصابات را به دروغ انتخابات می‌گویند و سلول انفرادی زندان را سوئیت می‌نامند و کوشش می‌کنند که با بی محتوا کردن مفاهیم، اذهان را نیز مغشوش و تیره و تار کنند و …
من بارها نوشته‌ام که مبارزه با جمهوری اسلامی، بدون نقد و نفی همه جانبۀ آرا و احکام اسلامی، امکان ناپذیر است. بی توجهی به مبانی نظری اسلام که سرچشمۀ رفتار و کردار سران حکومت و فرهنگ آنان است، موانعی جدی در راه مبارزه برای توسعه و پیشرفت و آزادی بوجود آورده است. برآیند این انفعال، از سویی تضعیف هر چه بیشتر نیروهای سکولار و لائیک است و از دیگر سو، رشد نوعی از اپوزیسیون است که اگر چه از هستی چپ تغذیه می‌کند، اما کاسه گردان آخوند است و جز توهم پراکنی نسبت به این رژیم، وظیفه ‌ای برای خود نمی‌شناسد.
امروز، دلقکی که در جلد ملا حسنی فرو رفته و تارنمای “گویا” را مکان استراتژیک خود کرده است، و یا خود فروخته ‌ای مانند بهنود که تواناست با هر سازی برقصد، چگونه قادرند منطق جنایت را در این رژیم نادیده بگیرند و برای مشتی دلار و اندکی قرار، آشکارا از جانی و جنایت حمایت کنند و به امر ولی فقیه گردن بگذارند که گفت هر رأیی، رأیی ست به نظام و مشروعیت آن!؟
و یا آن شاعر و نویسنده که قهرمانان میدان منقل ‌اند، چگونه می‌توانند مدعی روشنفکری و هموندی در کانون نویسندگان ایران باشند و از کسی که همکارانشان را به نیستی و نابودی کشانده است، پشتیبانی کنند؟
آقای دولت آبادی که در کنفرانس مشهور برلین با دلیری، نعره می‌کشید که زبان فارسی را هموست که به اوج رسانیده و نجات داده است، امروز به دلبری می‌ پردازد و دو نبشه می‌گوید: ” در شرایط کنونی و با توجه به بحران‌هایی که وجود دارد، بهترین گزینه هاشمی رفسنجانی است؛ البته من از نقطه نظرات احمدی نژاد در بارۀ فقرزدایی حمایت می‌کنم.”4
بی‌تردید، در کنار ترس نهادینه شده که ریشه‌ در دین دارد، توهم در بارۀ اسلام و نادیده گرفتن جایگاه تقیه است که این مدعیان را به چنین واکنش ‌هایی وا می‌دارد. اصولن تا با درگیری با اسلام، ماهییت دینی این رژیم روشن نشود، بیشترینۀ روشنفکران لائیک از اعیان و اعوان این رژیم متقی، رودست خورده و باز هم خواهند خورد. نمونۀ هوشنگ گلشیری که عاقبت با عارضۀ مشهور “کوما” در این حکومت از پای درآمد، نمونه‌ای روشن است؛ او که تا پای حصر آزادی اندیشه و یا بیان پیش رفت و به توصیح و تفسیر “بسم الله الرحمن…” پناه برد و راضی بود که با وزیر زیر یک سقف نشسته است، نمود اندوهزایی از توهم عمیق روشنفکران ایرانی است که جایگاه برجستۀ خود را، بازیچۀ گروهی مسلمان کرده ‌اند و می کنند.
به باور من، اشتباه بزرگ نیروهای سیاسی نیز در این است که این حاکمیت را تنها حاکمیتی سیاسی می ‌پندارند و در چارچوب مفاهیم سیاسی به ارزیابی آن می ‌پردازند و به فرهنگ سیاسی حاکمیت که در اسلام و فقه اسلامی خلاصه می‌ شود، توجه چندانی نمی کنند. از همینرو، کنش اینان تا کنون، بیشتر واکنشی تابع کارکرد حکومت اسلامی بوده است.
به هرحال، با اینکه بخش اندکی از نیرو‌های سیاسی، باز هم در برابر نیرنگ ‌های سران حکومت، برخوردی واکنش وار داشتند، اما تردی نیست که تحریم گستردۀ انتخابات و انتصاب احمدی نژاد، از سویی بحران “مشروعیت” نظام اسلامی را ژرفتر کرده و از سوی دیگر، درگیری ‌های درون حکومتی را به گونه ‌ای بنیاد کن، تشدید خواهد کرد.
ریاست جمهوری احمدی نژاد، محصولِ استیصال و نقطۀ ضربه پذیر حاکمیت است. امکانات و شرایط از هر سو مهیاست تا ضعف بزرگ جمهوری اسلامی را به نقطۀ قدرتِ جنبش، تبدیل کنیم.
پانویس
1. دو واژه خوانا نیستند.
2. تصویر نامۀ محرمانۀ علی فلاحیان به پیوست است.
3. حلیه‌المتقین. محمد باقر مجلسی. ص. 227 انتشارات رئوف.
4. ایلنا. خبرگزاری کار ایران. 1. 4. 1384

Share

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *