دکتر منوچهر هزارخانی
در درخواست عاجزانه و مصرانهٴ بیش از نیمی از هفتاد و دو تن به دولت آمریکا برای نگهداشتن نام سازمان مجاهدین خلق در لیست سازمانهای تروریستی، و بهدنبال آن، انتشار فحش نامه «کلمه» ـ ارگان نخستوزیر «دوران طلایی»، نقاش آبستره بعدی و ”همراه ”کنونی ”جنبش سبز ”ـ
برای چهار میخه کردن آن درخواست و تکمیل مراسم سنتی ”تبرا جویی از منافقین ” (هر چند که کلب آستان ”علی ”در روزنامه کیهان هنوز آن را کافی ندانسته است)، از نظر محتوا فقط یک نکته جدید وجود دارد تا بقیهاش غرغره کردن محلولی است که وزارت اطلاعات سالها پیش برای رفع نیازهای تبلیغاتی آن زمانش ساخته و تاکنون حتی فرصت نکرده که آن مهملات را اقلا به روز کند. نکته جدید بیانیه، جمله آخر آن است: «ما مؤکدا از دولت آمریکا درخواست میکنیم که از خلط هویت این سازمان شناخته شده تروریستی با کیان ”جنبش سبز ”ایران خودداری کرده تا مردم ایران به مبارزه خود برای نیل به دموکراسی و حقوقبشر ادامه دهند». یک آدم بیخبر از همه جا با خواندن این جمله ممکن است از خود بپرسد: یعنی اگر دولت آمریکا از این خلط هویت خودداری نکند» آن وقت مردم ایران قهر میکنند و مبارزه خود برای نیل به دموکراسی و حقوقبشر را ول میکنند؟ اما آدمی که تا حدی به جریان امور وارد باشد، سؤال دیگری را از خود میکند: یعنی بهترین و کوتاهترین راه برای رسیدن به دموکراسی، در پیش گرفتن بیراهه ”مردمسالاری دینی ”و بهترین شیوه رسیدن به حقوقبشر، پذیرش ولایت مطلقه فقیه، منتها با توجه بیشتر به اصول مغفوله قانون اساسی آن است؟
این پرسشها همه موجه و منطقی اند، منتها منظور نویسندگان بیانیه هیچ کدام از اینها نیست. میخواهند بهطور ساده بگویند که اگر نام سازمان مجاهدین از لیست سیاه در آید، اصلاحطلبان تقلبی از هر نوع ـ چه آنها که مورد دستکاری ژنتیکی قرار گرفته و از بازجویی و شکنجهگری به روزنامهنگاری و استادی دانشگاه استحاله یافتهاند و چه آنها که از همان ”دوران طلایی ”دست نخورده فسیل شدهاند ـ همه دچار خسارت و زیان میشوند. باید دید چرا؛ چون پاسخ دادن به این سؤال، کلی از ابهامایی را که در مورد ”جنبش سبز ”و صاحبان ادعائیش وجود دارد و سعی در حفظشان میشود، برطرف میکند.
بیانیه میگوید «هنگامی که حرکت مردمی بعد از انتخابات ۱۳۸۸ در ایران آغاز شد، سازمان مجاهدین خلق به سرعت تلاش کرد که خود را با موج مردمی اپوزیسیون در ایران همراه و همکار نشان دهد تا حرکت دموکراتیک مردم ایران را امتیازی به نفع خویش قلمداد کند. سازمان یاد شده با این اقدام خویش به حکومت ایران کمک کرده تا به تظاهرکنندگان مسالمت جوی ایرانی برچسب هواداری از سازمان منفور مجاهدین خلق زده سرکوب بیرحمانه آنها را توجیه کند و ”جنبش سبز ”را بیاعتبار نماید».
این، روایت جعلی و مغرضانه ماجراست. اما من میخواهم پیش از گزارش مختصر واقعیت ماجرا، به یاد عریضه نویسان بیاورم که رژیم مقدس جمهوری اسلامی، برای کشتار مجاهدین نیازی به پیدا کردن بهانه ندارد. حکم قتل آنان را در همان ”دوران طلایی ”خود ”امام راحل ”صادر و ابلاغ کرده بود. از آن پس هم اجرای بیتنازل این حکم تا همین ساعت، هیچ گاه دچار وقفه نشده است.
اما واقعیت ماجرا، از همان آغاز اعتراض های خیابانی به نتیجه انتخابات رژیم و حضور تودههای ناراضی و معترض در تظاهرات خیابانی، آقای مسعود رجوی در سلسله بحث و گفتگوهایی که با رزمندگان اشرف داشت ـ و هر چند مباحثاتی ”درون سازمانی ”شمرده میشد. ولی جریان کاملش را تلویزیون سیمای آزادی پخش کرد تا همگان از آن مطلع شوند ـ روی چند نکته با صراحت تأکید کرد. اول اینکه حضور مردم ناراضی از رژیم در خیابانها، یک پیش برد جنبش اعتراضی و رساندن آن به بلوغ سیاسی، هدف اصلی است؛ در این راستا، طبیعتا جهت حرکت است که اهمیت تعیین کننده دارد نه فرد یا افرادی که در راسش قرار میگیرند. اگر موسوی و کروبی قادر باشند در چنین جهتی حرکت کنند، وظیفه ماست که هیچگونه حمایتی را از آنها دریغ نکنیم. سوم ما برای خودمان هیچ امتیازی از آنها نمیخواهیم؛ حتی اگر تصور میکنند لنگ و لگد زدن به ما کارشان را تسهیل میکند، میتوانند این کار را هم بکنند، به شرط آن که از حرکت مردم در خیابان که در حال اوجگیری است، خیلی عقب نیفتند و از ترس به راه افتادن سیل، سعی در خشکاندن باریکه آبهایی که در حال پیوستن به یکدیگرند، نکنند. همین.
این واقعیت ماجراست. بیتردید انگیزه این حد از انعطاف پذیری و گذشت، مصالح جنبش نوپای اعتراضی بود، نه عظمت شخصیت یا درخشش سابقه ”همراهان ”ی که یکیشان افتخار نخستوزیری در ”دوران طلایی ”کشتارهای سال ۶۰ را داشت و دیگری نشان افتخار اجرای ”حکم حکومتی ”در مجلس را بر سینه.
من از انگیزه واقعی به راهانداختن استریپ تیز هیستریک ”برائت از منافقین ”خبر ندارم ولی از وحشتزدگی و سراسیمگی نمایش دهندگان میتوان حدس زد که خطر عاجلی را در چشماندازی که از نوک دماغشان فراتر نمیرود تشخیص دادهاند. به نظر میرسد برای عریضه نویسان این خطر، امکان بیرون آمدن نامه مجاهدین از لیست سیاه وزارتخارجه آمریکا باشد، لابد چون نمیخواهند روی تنها دستاورد گرانبهای دوران خاتمی برای اسلام عزیز مهر باطل شد بخورد. از نوشته رذیلانه ”کلمه ”ـ هر چند به این نکته هم اشاره کرده ـ ریختن آتش تهیه برای دعوت به شرکت در انتخابات مجلس ارتجاع استنباط میشود. اما پافشاری آنها در تثبیت موقعیت حضرات ”همراه ” (و ایالات متحده شان) بهعنوان رهبران اپوزیسیون اصیل و واقعی، اگر از شیادی خاتمی گونه ناشی نشده باشد، از منتهای نزدیک بینی سیاسیشان حکایت دارد: به خیال خود خواستهاند از پیش، ”رقیب ”فرضی آیندهشان را از میدان به در کنند، غافل از اینکه مجاهدین خودشان را ”رقیب ”آنها نمیدانند. آنها رقیب احمدینژاد در انتخابات سال ۸۸ بودند و با حرکات تشنج آمیز اخیرشان به همه نشان دادهاند که از رقابت آزاد، برابر و مسالمت آمیز، با مجاهدین ناتوان اند؛ اگر این توان را میداشتند، دیگر به وزارتخارجه آمریکا دخیل ”سبز ”نمی بستند، آنها در واقع به دم و دستگاه به جا مانده از ”امام راحل ”تعلق دارند، ولی عجالتاً در آن دم و دستگاه هم از عنوانی جز ”سران فتنه ”برخوردار نیستند. شاید دارند زور میزنند به مرتبه ”خواص بیبصیرت ”ارتقا پیدا کنند و تا بعد، پس از کسب اجازه شورای نگهبان، به رقابت با ”جریان انحرافی، بپردازند. آینده نزدیک به همه این سؤالها پاسخ خواهد داد.