پاسخ اما همان است که بود؛ گرچه "جسم"های ما زخم دار است و "جان"های ما غصه دار، اما "قلب"ها هنوز می تپد و "مغز"ها هنوز فرمان می دهد.
خلیفه زشتی و دلقکی!
از ارک رویاهای قرون خونریز
خمیازه مرگ بکش!
و پوزه بزن بر زمین ما.
فرمانروای مزبله های عفونی!
فرمان بده!
ما رودیم سرکش تر از رود
و با همین تنهای کوفته و پر زخم
با همین دستهای خالی از سلاح...
از آنها بپرس
در صف های ما چه دیدند؟...
چه بود آنچه آنها نداشتند و ما داشتیم؟...
علی فرهنگ