« یزدی: بهتر است ولایت فقیه از قانون اساسی حذف شود | Main | 16 آذر، روز دانشجو را هر چه باشکوهتر برگزار کنیم »

گزارشى از نحوه شهادت مجاهد قهرمان عبدالرضا رجبى

براساس خبرهای رسیده و گزارش شاهدان، نحوه بهشهادت رساندن مجاهد قهرمان عبدالرضا رجبی در زیر شكنجه، وارد آوردن ضربات سنگین بهسر او بوده است.

این اقدام توسط دژخیمی بنام عباسی صورت گرفته است. یكی از هم سلولیهای مجاهد شهید عبدالرضا رجبی طی نامهیی درباره آخرین ساعتهاى زندگی پرافتخار این مجاهد صدیق نوشته است:
عبدالرضا بهدلیل پافشاری بر مواضعش در حمایت از مجاهدین اشرف مستمراً زیر شكنجه دژخیمان بود. پاسدار جنایتكاری بنام عباسی كه رئیس بند8 زندان اوین میباشد به مجاهد شهید عبدالرضا رجبی كه از زمان دستگیری زخمهای زیادی بر پیكر داشت و دردهای مستمر و وحشتناكی را تحمل میكرد پیشنهاد كرد برای تسكین دردهایت ما حاضر هستیم به تو بهطور ثابت و مجانی مواد تسكین دهندهیی نظیر شیشه و كراك بدهیم اما تو فقط با ما باش و این همه از اشرف و سازمان مجاهدین دفاع نكن!

عبدالرضا در جواب این دژخیم میگوید كه «من افتخار میكنم كه بتوانم دربان اشرف باشم». همكاری با شما برای من بدتر از مرگ است. دژخیمان هنگامی كه با این قاطعیت و صلابت عبدالرضا روبهرو میشوند سرش را محكم به جسم سنگینی میكوبند و وی را بهشهادت مىرسانند.

یكی از دستگیرشدگان قیام 18تیر سال1378 كه در سال 1386 از همبندیهای مجاهد شهید عبدالرضا رجبی بوده، در نامهیی چنین نوشته است:

«من در سال 86 (فروردین) در اندرزگاه 7 زندان اوین شهید عبدارضا رجبی را ملاقات کردم، ایشان در سالن 5 که مختص نظامیان بود نگهداری میشد، علیرغم توزیع نمودن زندانیان سیاسی در سالنهای مختلف و اعمال قانون ملاقات ممنوع، من چندین بار به دیدن این مبارز توفیق یافتم، نامش را از بیرون و زمانی که در زندان دیزلآباد کرمانشاه بود شنیده بودم. آنچه در وجود او موج میزد تواضع و صبر و پایداری بود. مىدانستم که دستش خالی است ولی چندین بار صدایم زد و گفت چه چیزی نیاز داری که برایت تهیه کنم، دستش خالی اما قلبش پر از مهر بود. از زندانیان دیگری هم که او را دیده بودند این را بعدها شنیدم که به همه زندانیان سیاسی اعم از مجاهد و غیرمجاهد میگفت چیزی کم و کسر نداری؟ با اینکه بهرحال زندانی سیاسی سالها حبس کشیده بود و حکم اعدام و ابد گرفته بود اما وقتی به او گفتم مىخواهیم در مورد موضوعی بیانیهای بنویسیم بسیارمتواضعانه استقبال کرد و بعد از اینکه نامه تهیه شده را به او رساندم نام خود را در پائین آن نامه گذاشت. به او گفتم چون شرایطت سختتر است مىخواهی فقط بنویسیم زندانی مجاهد و از آوردن نام کاملت خودداری کنیم که مشکلی برایت پیش نیاید، اما او نه تنها این را قبول نکرد که اصرار کرد بنویسیم «زندانی سیاسی عبدالرضا رجبی عضو سازمان مجاهدین خلق ایران» و هراسی از این موضوع نداشت. موضع او در قبال سازمانی که به آن تعلق داشت دفاع بود. یادم است زمانی که حاج داود بالوایه، رئیس وقت اندرزگاه 7 اوین کلمه منافق را بهکار برده بود، او به زیر هشت رفت و با صدای بلند چندین بار نام «سازمان مجاهدین خلق ایران» را فریاد زد.

خوب است برای نشان دادن درجه مقاومت ایشان نمونهیی را بیان کنم. روزی با هم در بهداری زندان قرار ملاقات گذاشتیم که همدیگر را در آن‌جا ببینیم، نمىدانستم چرا آن‌جا. اما بعد فهمیدم. عبدالرضا بهدلیل درد دندان مجبور به مراجعه به بهداری میشده و بهیاران زندان هنگام دادن داروهای مسکن بهخاطر اینکه او یك زندانی سیاسی و بهخصوص مجاهد بود، به او توهین میكردند، او آن روز به بهداری آمده بود تا دندانهایش را بكشد، هر چند با انبر کشیدند و بدون بیحسی ولی نالهای نکرد و دندانهایش را داوطلبانه کشید تا بهخاطر داروی مسکن در مقابل عوامل زندان گردن خم نکرده باشد. عبدالرضا درنهایت در اعتراض به عدم رعایت طرح تفکیک جرایم در زندان، دست به اعتصاب غذا زد چرا که میخواست به بند زندانیان سیاسی که دوستان مجاهدش آن‌جا بودند منتقل شود، اول قبول نکردند اما با تدوام اعتصاب غذا و شناختی که از روحیه او داشتن سرانجام کوتاه آمده و او را به بند 350 منتقل کردند. رفتن او از بند ما و خاطره آخرین وداع و در آغوش گرفتن این مبارز و مجاهد فرهیخته، درد جانکاهی است که هیچگاه از خاطرم نمیرود.
روحش شاد
امضا محفوظ -آبان 1387.

نظر دهید

حق ويرايش نظرات برای حزب سبزهای ایران محفوظ است. وفقط نظریات بی‌ارتباط با موضوع پاک می‌شوند.

اگر فونت فارسی در کامپيوتر خود نصب نکرده ايد،اينجا را کليک کنيد و به فارسی بنويسيد.