مطالب جالبی در مورد جنگ و صلح از دکتر هزارخانی:
من اضافه ميكنم اگر اين سياست را هم نداشته باشد ما اصلاً با وجود رژيم مخالفيم. اصلاً ميخواهيم وجودش را براندازيم. اعم از اين كه در منطقه هژموني داشته باشد يا نداشته باشد. ما با وجود يك استبداد ديني مخالفيم. يك نوع صلح حسابگرانه هم هست. اين نوع صلح براين محاسبه استوار است كه براي من، كه قدرت فائقه جهان هستم، صرف نميكند يك رژيم را سرنگون كنم و بعد چيز ديگري را سر كار بياورم كه آينده آن معلوم نيست. بنابراين اگر بتوانم همين نظام را، بدون اين كه دست به تركيبش بزنم، حفظ كنم برايم بهتر است. اين، همان چيزي است كه ما ميگوييم مماشات. مماشات يك بار اخلاقي دارد، يك نوع احساس همدردي و همبستگي يا تفاهم با آدم ظالم. مماشات با رژيم آخوندي اين است. آنها كارشان را حسابگرانه پيش ميبرند و سياست دنيا اينطور ميچرخد. به اين معنا ما صلحخواه نيستيم. به معناي آرمانگرايا نه صلحخواهيم. ما هم جنگطلب هستيم هم صلحخواه. بستگي به اين دارد كه موضوعي كه جلويمان ميگذاريد چه باشد؟ جنگ با كي و صلح با كي؟ ما با تمام دنيا و با تمام مخلوقات روي زمين در حال صلح هستيم. با زورگو و ظالم هم در حال جنگ هستيم. به طور خاص با رژيم استبداد ديني حاكم بر ميهن خودمان، كه تغذيهكننده تمام جريانهاي عقبافتاده و استبدادي ديگر در همه جاي دنياست، درحال جنگيم. بنابراين ما هم جنگطلبيم هم صلحخواه. اينها هيچ تضادي با هم ندارند و اتفاقاً مكمل هم هستند
هزارخاني: يعني از من ميخواهيد كه براي جامعه جهاني تكليف روشن كنم؟ اگر هم اين كار را بكنم كه كسي گوش نميكند! ما فقط ميتوانيم در حدي كه در توانمان است در مقابل حوادثي كه بر سرمان نازل ميشود، عكسالعمل نشان دهيم و با آنها، اگر عليه ما هستند، مقابله كنيم. يا همراهي كنيم با آنها، اگر موافق ما هستند. اگر هم يك وقتي بخواهيد واقعيت را، سياه روي سفيد منعكس كنيد از آقاي جك استرا بپرسيد چون كاملاً وارد است كه جامعه جهاني با مقاومت ايران چه كرده و احتمالاً اين را هم ميداند كه چرا كرده است. نه اين كه فقط كرده بلكه چرا كرده؟ دليلش را هم ميداند. ولي بين رژيم و جامعه جهاني يك جنگ بر سر مسأله هژموني هست. نظم نوين جهاني، كه اسمش هم رويش هست، ميخواهد همه جهان را زير بليت خودش بياورد. قدرتهاي مختلفي هم كه الان وجود دارند، بعد از اين كه دنياي دو قطبي سابق به هم خورده، هر كدام به تكاپو افتادهاند كه سهمي براي خودشان جستجو كنند و «اسلام عزيز» هم در اين وسط در جستجوي سهم خودش است و آن هم حداقل هژموني منطقهيي است. البته به نظر من ادعاي خودشان بيشتر است. به نظر من و بنا به گفته خودشان. وقتي كه بخواهند شرح ماجرا بدهند، از اين هم جلوتر ميروند. اين جنگ وقتي كه اوج ميگيرد، فقط «رواني» نيست، جنبه فيزيكي هم پيدا ميكند. يعني بمباران و ترور هم ميكنند. ولي عليالاصول زمينهيي كه بر روي آنها اين اعمال انجام ميشود جنگ رواني است.
در اين ماجرا فكر نميكنم نياز به بازگو كردن داشته باشد كه چه ظلمهايي بر جنبش مقاومت ما رفته است. در خاطر همه هست. تاريخ دويست سال پيش نيست. مال ده دوازده سال پيش است. از زماني كه به ارتش آزاديبخش تهمت ميزدند كه در خدمت دشمن ملت، يعني حكومت آن موقع عراق، است تا حالا كه مقاومت را متهم ميكنند كه درخدمت آمريكاست. بعد در اختيار كدام قدرت است؟ روز به روز عوض ميشود!
آنها ميخواهند مقاومت را خسته كنند و از ميدان بهدر كنند. چرا ميخواهند اين كار را بكنند؟ چون مزاحم است مزاحم اين بازي است كه هر كدام به نحوي ميخواهند به آن سر و سامان بدهند. البته من نميگويم كه اگر در خيال مقاومت را از ميان برداريم، حل اين مسأله باقيمانده آسان ميشود. نه، چون در آن صورت رژيم فعلي يك رژيمي خواهد بود كه قدرتش زيادتر است و سهم بيشتري خواهد خواست. ولي الان مقاومت وجود دارد و اثرش را از اين بابت ميگذارد. مزاحمتش از اين بابت است و تنبيهي هم كه ميشود از اين بابت است. از هر دو طرف هم تنبيه ميشود و اين سرنوشت همه جنبشهايي است كه به نحوي از انحاء دنبال احياي آرمانهايي هستند كه به آن وفادار هستند و در دنياي كنوني متأسفانه، فعلاً جايي ندارند. حالا اگر بخواهيد فاكتهاي عملي بگويم نياز نيست. در ذهن همه هست از بمبارانهاي ارتش آزاديبخش گرفته تا هجوم دولت فرانسه در سال2003 به مقر ما، اينها حوادثي است كه قرار بوده مقاومت را ريشه كن كند كه خوشبختانه نكرده است.
اجازه بدهيد به اين مسأله كمي عمقيتر جواب بدهم ما ميگوييم 28سال است با اين رژيم در حال جنگ هستيم. يك لحظه بعد ميگوييم صلحخواه واقعي ما هستيم. اين يك تناقضي دارد. اين را چطور حل ميكنيم؟ با معني كردن جنگ و با معني كردن صلح. جنگ يك لفظ است كه سه حرف است. برداشتهايي كه آدم از اين لفظ دارد زمين تا آسمان ممكن است با هم فرق بكند. ما بايد اول معناي جنگ را تعيين كنيم. بعد از آنجا معلوم ميشود كه آيا ما جنگطلب هستيم يا نه؟ بهطور خيلي ساده شده ميتوانيم دو جنبه برايش قائل شويم. جنگ يك جنبه آرماني دارد، تمام جنگهاي آزاديبخش روي آرمان ميچرخند. اينها جنگهايي هستند كه مشروعيت دارند، جنگهايي هستند كه براي احيا يا ايجاد عدالت اجتماعي به راه ميافتند. اين يك نوع جنگ است. يك جنگ هم هست كه جنگ تصرف سرزمين است. جنگ تحميل يك رژيم بر يك ملت ديگر. جنگ استعماري يا شبه استعماري. اين هم جنگ است. اين جنگ مشروعيت ندارد و محكوم است. در منطق آرمانگرايانه ما محكوم است. در منطق حسابگرانه خودشان محكوم نيست. چون دارند كارشان را پيش ميبرند. بنابراين به يك معنا ما جنگطلب هستيم. 28سال است كه ما جنگمان را ادامه دادهايم باز هم ميدهيم. بله ما جنگطلبيم با استبداد ديني، كي خلافش را ميگويد؟ صلح هم همين خاصيت را دارد و همين اشكال را دارد. صلح ميتواند آرمانگرايانه باشد در حالت خالصش اعتقاد به عدم خشونت و حل تضاد بدون توسل به خشونت راه ميبرد،كه براي خودش يك بابي است و ميشود دربارهاش بعد صحبت كرد. در صورت حسابگرانه هم يك صلح هست كه بر اساس تعادل قوا است. صلح نيست. يك نوع جنگ بدون اسلحه است. يك نوع جنگ عصبي است. يك نوع فشار متقابل است كه دو طرف بر هم ميآورند، قبل از اين كه دست به اسلحه ببرند. اين واقعهيي است كه بين رژيم وجامعه جهاني دارد اتفاق ميافتد. تكليف ما با رژيم روشن است. آقاي سامع ميگفتند كه رژيم سياستش اين است كه هژموني خودش را در منطقه تحميل كند و ما با اين سياست مخالفيم. من اضافه ميكنم اگر اين سياست را هم نداشته باشد ما اصلاً با وجود رژيم مخالفيم. اصلاً ميخواهيم وجودش را براندازيم. اعم از اين كه در منطقه هژموني داشته باشد يا نداشته باشد. ما با وجود يك استبداد ديني مخالفيم. يك نوع صلح حسابگرانه هم هست. اين نوع صلح براين محاسبه استوار است كه براي من، كه قدرت فائقه جهان هستم، صرف نميكند يك رژيم را سرنگون كنم و بعد چيز ديگري را سر كار بياورم كه آينده آن معلوم نيست. بنابراين اگر بتوانم همين نظام را، بدون اين كه دست به تركيبش بزنم، حفظ كنم برايم بهتر است. اين، همان چيزي است كه ما ميگوييم مماشات. مماشات يك بار اخلاقي دارد، يك نوع احساس همدردي و همبستگي يا تفاهم با آدم ظالم. مماشات با رژيم آخوندي اين است. آنها كارشان را حسابگرانه پيش ميبرند و سياست دنيا اينطور ميچرخد. به اين معنا ما صلحخواه نيستيم. به معناي آرمانگرايا نه صلحخواهيم. ما هم جنگطلب هستيم هم صلحخواه. بستگي به اين دارد كه موضوعي كه جلويمان ميگذاريد چه باشد؟ جنگ با كي و صلح با كي؟ ما با تمام دنيا و با تمام مخلوقات روي زمين در حال صلح هستيم. با زورگو و ظالم هم در حال جنگ هستيم. به طور خاص با رژيم استبداد ديني حاكم بر ميهن خودمان، كه تغذيهكننده تمام جريانهاي عقبافتاده و استبدادي ديگر در همه جاي دنياست، درحال جنگيم. بنابراين ما هم جنگطلبيم هم صلحخواه. اينها هيچ تضادي با هم ندارند و اتفاقاً مكمل هم هستند. براي اين كه به صلح برسيم، جنگ با استبداد ديني را بايد پيش ببريم. چه بهتر كه يك روزي جهان به جايي برسد كه جنگ به طور كلي از صحنهاش حذف شده باشد ولي كو تا آن روز...؟ حتي اگر ما نخواهيم، جنگ به ما هم تحميل خواهد شد. اين جنگ را رژيم به ما تحميل كرد. تنها گناهي كه ما مرتكب شدهايم اين است كه با رژيم سازش نكردهايم و اين است ايراد اساسي به ما. منظوركساني كه اداي صلحخواهي را درميآورند اين است كه ما چرا سازش نميكنيم.
چرا سازش نميكنيم؟براي اين كه تشخيص دادهايم خطر عمده و اساسي در جامعه ايران هيأت حاكمه است. تضاد اصلي جامعه ما اين حكومت است. خوب ما با تضاد اصلي جامعهمان چگونه صلح كنيم؟ جامعه بينالمللي دارد مماشات ميكند با رژيم و تشخيص داده كه تضادش با رژيم حاكم بر ايران تضاد آشتيناپذير نيست، بلكه آشتيپذير است و به همين دليل هم مماشات ميكند. ميبينيد كه مسأله ما با هم فرق دارد. دو نوع جنگ است. نميشود اين دو را با هم قاطي كرد. همچنان كه در سابق هم وقتي ارتش آزاديبخش عمليات نظامي ميكرد، عراق هم در جنگ با رژيم بود، همين افراد ملي مذهبي يا نميدانم چي سعي داشتند اينها را روي هم بيندازند. ميگفتند وقتي شما در عراق هستيد و با رژيم جنگ ميكنيد بخشي از ارتش عراق هستيد. ولي واقعيت كه اين نبود. چرا؟ بلافاصله ميشود آن را ثابت كرد. چه قبل وچه بعد از پذيرفتن آتشبس توسط رژيم و نوشيدن جام زهر، اولين كسي كه صلح را بين رژيم و دولت عراق تشويق ميكرد، مقاومت بود. گفتيم بفرماييد صلح كنيد، ولي جنگ ما ادامه دارد. اينها دو حرف است. اينها را مخلوط ميكنند. به جاي اين كه بنويسند مار، شكل مار را ميكشند و ميخواهند يك عده احمقتر از خودشان را قانع كنند و ايرادي را كه نداريم به ما بچسبانند . اين مسألهيي است كه ما درگيرش هستيم. در ميان بوق و كرناهايي كه راه انداختهاند، مسأله سادهيي هم نيست. بنابراين دو جور مسأله داريم در دو ميدان. در هر دو ميدان هم هستيم. صلح اصيل،آرمانگرايانه، و در ميدان جنگش هم هستيم با رژيم ضدبشري.
توحيدي: به اينجا ميرسيم كه جنگ با كي و صلح با كي؟ اين ميتواند مسأله را روشن بكند. به حق گفتند كه رژيم آخوندي جنگ را به ما تحميل كرد. طي دو سال و نيم اول بعد از انقلاب ضدسلطنتي اين مقاومت50شهيد و هزاران مجروح و زنداني داد، با چوب و چماق و چماقداري وشكنجه و ترور روبهرو بود ولي با التزام به قوانين سعي كرد مسأله را با مسالمت و با قانون خود رژيم در آن مقطع دو سال و نيم آغاز حاكميت رژيم آخوندي، حل و فصل كند. اما رژيم جنگ را به ملت ايران و مقاومت ايران تحميل كرد. الان ديگر مسأله تئوري و نظر نيست. اين رژيم جنگافروز و بحرانساز، با بمب اتم و دعوي هژموني در منطقه، ميخواهد جنگ را به دنيا هم تحميل كند. مسأله ما البته سرنگوني رژيم و آزادي ملت خودمان است. ولي خيليها از چشمانداز يك جنگ جهاني سوم صحبت ميكنند. اگر برگرديم به گذشته، ميبينيم كه هيتلر و فاشيسم هيتلري يك روز جنگ جهاني دوم را به دنيا جنگ تحميل كردند. در آن دوران دنيا با هيتلر اعلام جنگ كرد. آيا اعلام جنگ به فاشيسم هيتلري يا فاشيسم مذهبي جنگطلبي است؟ در جنگ دوم، حتي كشورهايي كه در آن گوشه آفريقا و يا آسيا بودند، اصلاً مرزي هم با آلمان هيتلري نداشتند، به فاشيسم اعلام جنگ ميكردند. حالا يكي اين وسط بيايد و بگويد من ميخواهم صلح با فاشيسم هيتلري را تبليغ كنم و مروجش باشم. اين چه سياستي است؟ تبليغ صلح و سازش با فاشيسم مذهبي به چه معني است؟ جز خدمت به اين رژيم در ادامه و گسترش جنگ با مردم ايران و با منطقه و جهان؟ درقبال چنين كسي وچنين سياستي ملت ايران كه قيمت سركوب وجنگ تحميل شده توسط اين رژيم را با خون رشيدترين فرزندانش داده وميدهد چه خواهد گفت؟ دنيا روزي عليه فاشيسم هيتلري برخاست و آن را به زانو درآورد. حالا محافلي تبليغ ميكنند درمورد صلحخواهي با فاشيسم مذهبي. اين يك صلحخواهي قلابي است كه كسي را نميفريبد. مقاومتي كه شعارش صلح و آزادي دربرابر رژيم جنگافروز و سركوبگربوده ، اين فريب را افشا ميكند. چون كه خودش نيروي اصلي و اصيل صلح و آزادي است
فكر ميكنم در بحث ما اين تكه تا حالا جا افتاده، اگر دفعه قبل از آن صحبت كردها،يد حرفي ندارم، و آن اين است كه جنبههايي كه گفته شد توقعاتي است كه ما داريم از جامعه جهاني. يك توقعاتي هم از جامعه ايراني داريم كه بعضيها علم جنگ را دستشان گرفتهاند ومردم را به صلحخواهي فرا ميخوانند. اين صلحخواهي چه معنايي دارد؟
معنايش سازش با رژيم است. ميگويند اساساً با هجوم خارجي مخالفند و الان يك وضع اضطراري به وجود آمده كه ما با تمام مخالفتي كه با رژيم داريم(اين طوري هم ژست مخالف رژيم ميگيرند!) ، حالا برويم با رژيم تعامل كنيم! يعني طرفداري كنيم. يعني برويم پشت رژيم. عين همين استدلال را در زمان جنگ با عراق هم ميكردند. آن جنگ اتفاق افتاده بود و به بركت امام خميني 8سال طول كشيد. اين يكي هنوز اتفاق نيفتاده است فقط شايعهاش هست، ولي اگر بخواهي يك ويرگول از منشور صلحطلبي را تغيير بدهي طرف رگهاي گردنش سيخ ميشود. اين مسأله را رژيم تبليغ و لانسه ميكند. نبايد به اين جنبه بياعتنا بود و بايد افشا كرد كه پشت سر اين صلحطلبي قلابي طرفداري از رژيمي است كه بهش گفته ميشود فاشيسم مذهبي- البته من فكر ميكنم اين توهين به فاشيسم است- ولي اگر اصطلاحي است كه همه ميفهمند، باشد ميگويم: فاشيسم مذهبي.
واقعيت اين است كه ما با رژيمي طرف هستيم كه اگر شما هم بخواهيد با آن سازش كنيد او سازش نميكند. از اول كه ما با رژيم جنگ نداشتيم. جنگ را تحميل كرد به ما. خيلي كشورها هستند كه در آن يك حكومت قلدر سر كار است ولي رفتارش با اپوزيسيون خودش رفتاري نيست كه اين حكومت الهي دارد با اپوزيسيون خودش. يعني يك داد و ستد متمدنانه دارند و داغ و درفش فقط نيست. داغ و درفش هست اما همهاش نيست. يعني مطلب عمده را تشكيل نميدهد. رژيمهاي ديكتاتوري قرن بيستمي اينطورند. رژيمهاي قرون وسطايي، يا قبل از قرون وسطايي و غارنشيني، اينطوري نيستند. اصلاً با معيارهاي امروزي همخواني ندارند. حقوق بشر را به معناي توهين تلقي ميكنند. مبارزه امروز آسان نيست. از هيچ نقطه نظري آسان نيست. بايد آدم حواسش جمع باشد. بعد از 27سال مبارزه خيليها خسته ميشوند. البته اگر آن 27سال را هم مبارزه كرده باشند! و اگر نكرده باشند كه از اول خسته بودهاند. حالا اين موضوع را روي ميزتان گذاشتند كه بياييد سازش كنيد و رژيم هم تبليغ ميكند بياييد پشت سرم و از من تبعيت كنيد، و هواي من را در مقابل استكبار جهاني داشته باشيد. من عرض كردم كه تضاد جامعه جهاني با حضرات آشتيناپذير نيست در حالي كه تضاد ما با اينها آشتيناپذير است. يك «نا» اين وسط اختلاف هست و همين است كه دو تا جنگ را از هم سوا ميكند.