سرباز آمد و یک افغانی دیگر شکار کرده بود. حدوداً ساعت 8 صبح بود که شیفتش عوض شد . بعد از اون صاحب کار ِ یکی از دستگیر شدگان که پشتون بود آمد ومبلغی را مخفیانه به آن درجه دار داد و پس از چند لحظه مامور با اشاره کارگر پشتو را صدا زد و اونو فراری داد سپس من و چند تن از برادران افغانی را به محلی که فقط روی دیوار بیرونش نوشته بود دژبانی انتقال دادند.