هنر و ادبيات

پوست دست یا چرم روی مبل، کدامیک؟

شهریور ۲۹, ۱۳۹۸
پوست دست یا چرم روی مبل، کدامیک؟

داستان کوتاه کیوان کابلی اولین تصویری که با دیدن چنین تیتری در ذهن هر کس ممکن است پدید بیاید، پوست انسانی است که مانند چرم شده باشد. شاید انسانی که زیاد زیر آفتاب ایستاده و یا پیری و گذشت روزگار آنچنان مهر خود را بر جلد انسان کوبیده است که چرم نزدیکترین مقایسه‌ای است که…

زندگی

شهریور ۱۴, ۱۳۹۸
زندگی

کیوان کابلی داستان کوتاه سوار بر دوچره، رکاب زنان به دنبال پسری که با سرعت در جلوی من حرکت می‌کرد. به سوی مدرسه می‌رفتیم. دیر شده بود و من عقب و عقب تر می‌افتادم. در میان درختان پا می‌زدیم و پس از مدتی دیگر ندیدمش. دیر شدن، تاخیر، موانع متعدد بسیار برای رسیدن به جایی…

آندرانیک بزرگ بود

اسفند ۴, ۱۳۹۳
آندرانیک بزرگ بود

آندو از بسیاری جهات بزرگ بود و بزرگی خود را به رایگان به دیگران هدیه می داد. در هر زمان و هر مکان ارزش سرمایه جبهه مردم و انقلاب در لیبرتی را یادآوری می کرد. اما شاید بزرگترین میراث آندو ساختن تاریخ موسیقی معاصر ایران نباشد. میراث آندرانیک آساطوریان آموزاندن فروتنی و بزرگمنشی درون بود…

طعم زعفران و عطر برنج باسماتی و ته دیگ

دی ۲۱, ۱۳۹۱

شب گذشته بطور اتفاقی فیلم ایرانی-آمریکایی را از کانال پی بی اس دیدم. چندین بار تعریف و تبلیغ آنان را توسط دوستانی در دنیای مجازی دیده بودم. وقتی فیلم به آخر رسید، حسی عجیب به من دست داد. صحنه های پلو و خورشت و ته دیگ و قیافه های انسانهای خوشبخت در فیلم با لبخند…

رامین مولایی مدیر فیلمبردار ی برجسته ،در تبعید در گذشت-بصیر نصیبی

بهمن ۱۳, ۱۳۸۷
رامین مولایی مدیر فیلمبردار ی برجسته ،در تبعید در گذشت-بصیر نصیبی

بصیر نصیبی رامین مولایی*مدیر فیلمبردار ی برجسته ،در تبعید در گذشت. درچند اطلاعیه ای که خبر خاموشی ناگهانی رامین مولایی را منتشر کرده بودند. هر چند رامین را هنرمند دانسته اند اما سابقه کار هنری رامین بازگو نشده .چرا کارنامه درخشان او نا گفته میماند ؟چون رامین شاید با فروتنی افراطی از گذشته اش هیچ…

شعری از رامین مولائی

مرداد ۳۰, ۱۳۸۵
شعری از رامین مولائی

شعری از رامین مولائی http://ramin-molai.blogspot.com به مدافعین ایرانی پاسارگاد*   دردا که هرچه هست   درمانده ملت بی قهرمان من بیچاره ملت محتاج قهرمان در کنج آشیانه ویران و واژگون یا پرکشان به غربت اقصای این جهان د رانتظار چیست این ضربه مهیب که زدودست عقل ما درهم شکسته چنین گوهر شرف از هم گسسته مردم ما…

مرضیه استثنائ هنر ایران

فروردین ۳۱, ۱۳۸۵
مرضیه استثنائ هنر ایران

یازده ساله بودم که اولین بار صدای زیبا و پر قدرت مرضیه را بطور زنده در باغ صبای تهران شنیدم. قرار بود داریوش اقبالی، خواننده معروف بخواند. در حقیقت تنها به عشق صدای داریوش به باغ صبا رفتم اما با عشق به صدای مرضیه برگشتم. آن شب در آن محل برای هر ترانه ای که…

همه مادران مسیح

اسفند ۲۶, ۱۳۸۲
همه مادران مسیح

فضای سنگین وتیره حاکم، نفس را در سینه ها حبس می کند. از گوشه و کنار سالن صدای هق هق به گوش می رسد. برخی از چهره ها به راحتی در سیاهی سالن سینما، پریدگی رنگ را نشان می دهند. موهای سیخ شده و گرفتگی عضلات چهره تماشاگران، فضایی غیر معمول را به نمایش می…

آنگاه آزادی

خرداد ۲۶, ۱۳۸۲

آن گاه آزادی آن گاه که فریادهای تو آسمان را می خراشد آن گاه که طنین صدای خشم تو شبها را می لرزاند آن گاه که دیو خویان سرت را به دیوار می کوبند و خون پاکت را به سنگفرش خیابانها می ریزند آن گاه که رهگذران گریان تنها نظاره گرند آن گاه که فریاد…

اصغری

شهریور ۷, ۱۳۸۱
اصغری

از شب عید روی طاقچه مانده است. یک ماهی قرمز کوچولو با چند بال در اطراف که مدام تکانشان می دهد. جایش را کمی بزرگتر کردم اما همش تو فکرش هستم. ایکاش می دانستم که چه احساسی دارد. وقتی مرا می بیند، پیش می آید و هی اینطرف و آنطرف می رود. بقول معروف دم…