Contact the Green PartyFarsi linksFarsi newsFarsi platformEnglish home pageFarsi statementsFarsi home pageEnglish newsEnglish statementsEnglish platformEnglish links

سفره اي بر زگيل سبز

پاركي بود روبروي مقبره رضا شاه در شهر ري،‌ همانجايي كه بعدها تبديل به كارخانه آخوند سازي يعني فيضيه شد. از اول هم هرگز يك پارك درست و حسابي نبود، بعد از انقلاب هم كه بكلي خراب شده بود. از بس كه رسيدگي نكرده بودند درختها و چمنها خشك خشك شده بودند.

يك روز گرم تابستان از خيابان كنار آن پارك مي گذشتم. از آنروزهايي بود كه هرم گرما بر سر آدمها مي كوفت و تفتگي خاك خود را به هزار چهره نشان مي داد. كارگري كه مي توانست باغبان هم بوده باشد در درون پارك مخروبه مشغول كار بود و خاك را در اينجا و آنجا زير و رو مي كرد. مجموعه مقبره - فيضيه و پارك مخروبه و خاك تفته، همه و همه نشاني از ويراني ايراني كهن بود در شكلي سمبليك.

همه پارك را كه با چشم زير و رو مي كردي،‌ رنگ سبز چمن را به ندرت در اينجا و آنجا به اندازه نيم در نيم يا يك متر مربع مي ديدي. در تشبيه آن چه كه به چشم مي آمد،‌ اين چمن نبود كه كچل شده بود بلكه اين خاك بود كه زگيل هاي سبز روي پوست خود در اينجا و آنجا در آورده بود. روي بزرگترين زگيل سبز در پهنه آن خاك كه به زحمت مساحتش به چهار يا پنج متر مربع مي رسيد،‌ يك خانواده پنج نفره سفره اي پهن كرده و بساط نان و حلوا را با وجود خاك و خل موجود در فضا بر اثر كار پيرمرد، گسترانيده بودند. جمعه بود اما نمي دانستم كه چرا پيرمرد باغبان در اين روز مشغول كار و بيل زدن است. روي چمني به آن كوچكي سفره اي گسترده بود و بر فضاي سبز آن،‌ خانواده اي روز تعطيل خود را سپري مي كرد.

وقتي آمار كمبود شديد سرانه فضاي سبز به ميزان پايين تر از 5/1 متر مربع براي هر نفر در تهران (سايت ايران سبز) را ديدم به ياد آن منظره افتادم. دريغ از مقداري چمن و فضاي سبز كه بتوان بر آن سفره اي انداخت و ساعاتي در اين شهر آلوده به آخوند، جان و دل را صفا داد.

كيوان كابلي 5 بهمن 1381