|
دريا
دريا پر از قصه رنج دريا
پر از غصه و غم
درياي من کبود کبود درياي من سنگ صبور ن. شقايق
12 تير
1382
در اين سياهي دراين سياهي شب مار دوشان به هيبت انسان تشنه خون عشق را در قفس زنداني مي کنند. آه انسانها ببينيد ضحاکان را که تشنه خون فرزندان شمايند. آي مردم بپا خيزيد بپا خيزيد کاوه ديگري شويد و عشق را از سياهچالها آزاد کنيد.
ن. شقايق 10 تير
1382
گذر زمان اندوه را خروار خروار درو مي کنيم و در غم زوال خود بي گناه مي گرييم. در آيينه خيره خيره به گذران زمان مي نگريم و عشق را به انتظار مي مانيم. و اما شقايقها دگر بار و ديگر بار در کنار جاده هاي بي انتها براي عاشقاني ديگر مي رويند. ن. شقايق 23 تير
1382
|